خلاصه تاریخ انبیاء

از ویکی بلی

 

 

قیمت کنونی

تلفن

چاپ

ناشر

7000/10000تومان

6648145/66478650

دانش پژوه

یاس بهشت

09123203225

 

 

 

کتاب خلاصه تاریخ انبیا نوشه شده توسط یوسف درودگر است.

    
    
  

 

                        

 

        به نظر ویکی بلی این کتاب در مورد پیامبران زیر نوشته شده است:                              

www.wikibeki.blogfa.com

حضرت آدم حضرت شیث حضرت ادریس حضرت نوح حضرت هود حضرت صالح حضرت ابراهیم و فرزندانش حضرت ایوب حضرت یعقوب حضرت یوسف-حضرت موسی و برادرش هارون انبیا بنی اسراییل پس از موسی یوشع بن نون،کالب بن یوفنا،حزقیل،الیاس،الیسع،ذوالکفل-حضرت داوود-حضرت سلیمان-حضرت یونس-حضرت زکریا-حضرت یحیی-حضرت عیسی و اشاره ای به فضایل حضرت مریم-حضرت محمد

 

مقدمه مولف چنین نوشته شده:

 

با سلام و درود بی پایان به روان پاک همه انبیاء بزرگ الهی از آدم(علیه السلام)تا خاتم پیغمبران حضرت محمد مطفی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وبا سلام به شما خوانندگان گرامی.

شایسته می بینم قبل از ورود به متن کتاب مطالبی را به عنوان مقدمه به استحضار برسانم.

سال ها پیش از این که به عنوان معلّم قرآن در مدارس راهنمایی و دبیرستانهای تهران و جلسات مختلف آموزش قرآن کریم  در مساجد به تدریس قرآن ، این کتاب آسمانی مشغول بودم، گه گاه به اقتضای درسهای کتاب ، ضمن تدریس قواعد روخوانی و تجوید، به ترجمه آیات و بعضا بیان سرگذشت زندگانی انبیاء الهی از جمله حضرت موسی-حضرت یوسف- حضرت عیسی – حضرت ابراهیم (علیه السلام) و نبی اکرم اسلام حضرت

محمد (ص) می پرداختم. بارها و بارها شاگردان از این حقیر می پرسیدند آیا کتابی یافت می شود که به اختار و با زبانی ساده به شرح زندگانی پیامبران پرداخته باشد. البته بنده با توجه به بضاعت علمی خود، کتابهایی را دراین زمینه معرفی میکردم. ولی در عمق وجود خود احساس میکردم که اکثرا این کتب ، بسیار مشروح و مبسوط نگاشته شده اند و اغلب جنبه ی تاریـخی محض دارند و همچنین دارای نثر قدیمی می باشند

و مطالعه در زندگانی پیامبران الهی آن رسولان نور و هدایت که قطعاً موجب رشد علـمی و آگاهی اینجانب نیز بوده، مجموعه ای تهیه نمایم با زبان ساده و روان که بتواند اطلاعاتی هر چند در اختیار عموم علاقمندان به داستان های قرآنی به ویژه نوجوان عزیز قرار دهد. و اکنون پس  

از یکسال بی وقفه ، خداوند متعال را که توفیق تهیه این اوراق را به این بنده عطا فرمود شاکر و سپاسگزارم. و در پایان ذکر چند نقطه را لازم می دانم:

1قطعا... نوشته شده توسط ویکی بلی/

کایو- چرخهای کمکی

کایو، چرخهای کمکی

کایو، چرخهای کمکی

مؤلف:

سارامارگارت جوهانسون

ناشر: مهدی عمران‌نویدی

مترجم:

مهدی عمران‌نویدی

ویراستار:

مینا عباسزاده

زبان: فارسی

رده‌بندی دیویی: 813

سال چاپ: 1391

نوبت چاپ: 1

تیراژ: 1000 نسخه

تعداد صفحات: 24

قطع و نوع جلد: خشتی (شومیز)

شابک: 9789640485958

کد کتاب در گیسوم: 1849967

اشتراک‌گذاری: پورسانت فروش دریافت کنید!

تلگرام

گوگل‌پلاس

توییتر

فیس‌بوک

لینکداین

توضیح کتاب:

کتاب مصوّر حاضر، داستانی از سری داستان‌های «کایو» است که به سبک کودکانه و برای گروه‌های سنّی (الف) و (ب) تدوین شده است. هدف از نگارش این داستان، آموزش مهارت دوچرخه‌سواری به مخاطبان است. در این داستان آمده است: «کایو» دلش می‌خواهد مانند سارا بدون چرخ‌های کمکی دوچرخه‌سواری کند. پدر کایو چرخ‌های کمی دوچرخه‌اش را باز می‌کند امّا خودش از پشت سر مواظب کایو است تا زمین نخورد. کایو نمی‌تواند با دوچرخه بدون چرخ‌های کمکی تعادل داشته باشد و از این موضوع بسیار ناراحت می‌شود. پدر کایو به او یاد می‌دهد که وقتش که برسد خودش آمادگی لازم برای دوچرخه‌سواری بدون چرخ‌های کمکی را پیدا می‌کند و نباید نگران باشد. پیام این داستان به مخاطبان این است که با تلاش و تمرین و کسب آمادگی لازم، می‌توانند کارهایشان را به درستی انجام دهند.

خریـد کـتـاب

75,000+5,00080,000 ریال

ارسال رایگان تا مشهدافزودن تـصویرافزودن محـتواویرایش کـتابکــتاب رو دارم

کایو لوکاس فرناندس

پرش به ناوبری پرش به جستجو

کایو
اطلاعات شخصی
نام کاملکایو لوکاس فرناندس
زادروز۱۹ آوریل ۱۹۹۴ ‏(۲۵ سال)
زادگاهAraçatuba, سائو پائولو، برزیل
قد۱٫۷۳ متر (۵ فوت ۸ اینچ)
پستوینگر
اطلاعات باشگاهی
باشگاه کنونیبنفیکا
باشگاه‌های جوانان
۲۰۰۲–۲۰۰۵América-SP
۲۰۰۵–۲۰۰۹سائو پائولو
۲۰۰۹–۲۰۱۱América-SP
۲۰۱۱–۲۰۱۳Chiba Kokusai High School
باشگاه‌های حرفه‌ای*
سال‌هاباشگاه‌هابازی†(گل)†
۲۰۱۴–۲۰۱۶کاشیما آنتلرز۷۸(۲۳)
۲۰۱۶–۲۰۱۹العین۶۲(۲۳)
۲۰۱۹–بنفیکا۰(۰)
  • تعداد بازی‌ها و گل‌ها فقط مربوط به بازی‌های لیگ داخلی است و آمار به روز شده در تاریخ ۲۶ مه ۲۰۱۹.

کایو لوکاس فرناندس (پرتغالی: Caio Lucas Fernandes؛ زادهٔ ۱۹ آوریل ۱۹۹۴) که به صورت ساده با نام کایو شناخته می‌شود، بازیکن فوتبال اهل برزیل است که هم‌اکنون در پست وینگر برای بنفیکا بازی می‌کند.

وی سابقه بازی در کاشیما آنتلرز، العین و بنفیکا را دارد.

افتخارات

باشگاهی

کاشیما آنتلرز

منابع

لیز پیشون

لیز پیشون
Liz Pichon 20171207 04.jpg

لیز پیشون (سال: ۲۰۱۷)

زاده۱۱ اوت ۱۹۶۳ ‏(۵۶ سال)
لندن، انگلستان
محل سکونتبریتانیا، انگلستان
ملیتبریتانیایی
محل تحصیلکالج هنر کمبرول
شغلنویسندگان کودک و نوجوان
دلیل شهرتمجموعه تام گیتس
همسر(ها)مایک فلنری
فرزندان۳

لیز پیشون (متولد ۱۱ اوت ۱۹۶۳) یک تصویرگر و نویسنده کودکان است. او برای کتاب‌های تام گیتس شناخته می‌شود که یک کتاب کمدی است که به ۴۲ زبان ترجمه شده‌است.

محتویات

آموزش

لیز پیشون در ۱۹ اوت ۱۹۶۳ در لندن، انگلستان متولد شد.[۱] او در مدرسه هنر کمبرول طراحی گرافیک خواند.[۲]

حرفه ای

لیز مشغول به کار به عنوان مدیر هنری در موسیقی به اسم آلبوم سوابق کلمات بیهوده و احمقانه است. بعد از آن لیز به کار تصویرگری و نویسندگی برای کودکان مشغول شد

او برای سری اول کتاب‌های تام گیتس جایزه طنز رولددال را برنده شد و در سال ۲۰۱۳ ۱ کتاب برای روز جهانی کتاب درست کرد

در سال ۲۰۱۶ کتاب بچه ملیله را درست کرد برای نهصد و پنجاهمین سال نبرد هستینگز

در سال ۲۰۱۷ اعلام شد انتشارات اسکلاستیک کتاب‌های او را منتشر خواهد کرد

زندگی شخصی

او مانند تام گیتس نارساخوان است و در بریتانیا زندگی می‌کند با شوهرش و با سه فرزند خود.

با این نسخه‌ها کار

  • اشکال بسیار زشت (لندن: ببر کوچک پرس، ۲۰۰۴)
  • برادر بزرگ من بوریس (اسکتالیک، ۲۰۰۴)
  • لایحه خسته (ببر کوچک، ۲۰۱۵)
  • پنگوئن‌ها (لندن: گوللن کتاب‌های کودکان ۲۰۰۸)
  • سه خوک‌های نفرت‌انگیز و گرگ بزرگ مهربان (ببر کوچک، ۲۰۰۸); با عنوان سه خوک کوچک نفرت‌انگیز (داستان‌های ببر ۲۰۰۸)
  • کتاب‌های تام گیتس

او تنها نویسنده ای است که در سال ۲۰۱۱ جایزه طنز رولددال را برده‌است، جوایز دیگری هم مثل: جایزهٔ خانهٔ قرمز، جایزهٔ وتر استون، پیتر آبی

نایب

  • ۲۰۰۴: مدال نقره ای برای جایزه اسمارتیز نستله برای برادر بزرگتر من بوریس
  • ۲۰۰۸: فینالیست خانهٔ قرمز برای سه خوک نفرت‌انگیز و گرگ بزرگ مهربان

عقاید یک دلقک

عقاید یک دلقک
The Clown.jpg

طرح روی جلد کتاب

نویسندههانریش بل
تاریخ نشر۱۹۶۳

کتاب عقاید یک دلقک (به آلمانی: Ansichten eines Clowns)، نوشتهٔ هاینریش بل نویسندهٔ آلمانی است که در ۱۹۶۳ نوشته شده‌است.

این کتاب توسط شریف لنکرانی،[۱] محمد اسماعیل‌زاده[۲] به زبان فارسی ترجمه شده‌است. هاینریش بل با نوشتن این کتاب موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۷۲ شد [۳]. هم‌چنین در سال ۱۹۷۶ وویکش یاسنی کارگردان اهل جمهوری چک فیلمی از این رمان ساخته است [۴].

محتویات

خلاصه داستان

[۱]این کتاب دربارهٔ دلقکی به نام هانس شنیر است که معشوقه‌اش، ماری، او را بابت دلایل مذهبی ترک کرده و وارد رابطه با مردی کاتولیک به نام هربرت تسوپفنر شده‌است که دارای نفوذ مذهبی و سیاسی قابل توجهی است. هانس به همین دلیل دچار افسردگی شده و مرض‌های همیشگی‌اش، مالیخولیا و سردرد تشدید یافته. از این رو برای تسکین آلام خود به مشروب رو آورده‌ است. به قول خودش «دلقکی که به مشروب روی بیاورد، زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می‌کند». فقط دو چیز این دردها را تسکین می‌دهند: مشروب و ماری. مشروب یک تسکین موقتیست ولی ماری نه؛ ولی او رفته. سراسر داستان روایت چند ساعتی است که هانس شنیر از بوخوم به زادگاهش بن باز می‌گردد و بعد از ناامیدی عاطفی و حس تنهایی و فقری که به او دست می‌دهد برای اجرا با گیتار به ایستگاه راه‌آهن بن می‌رود. در خلال این مدت او به صورت نامنظم و غیرخطی خاطراتی را تعریف می‌کند که برای خواننده روشن می‌کند که چطور وضعیت او به این‌جا کشیده است.

داستان از جایی شروع می‌شود که زانوی هانس در اجرای ضعیف و رقت انگیزی که در شهر بوخوم داشته‌است مجروح می‌شود. کسی که نمایش را به او سفارش داده مردی به نام کاسترت است که برای خیریه‌های مذهبی کار می‌کند. کاسترت نه تنها دستمزد هانس را کم‌تر از مقداری که پیش‌تر با او توافق کرده‌است می‌پردازد، بلکه نقدی تند علیه نمایش ضعیف او می‌نویسد و با این کار موجی از رسوایی هنری برای هانس پدید می‌آید که منجر به کنسل شدن برنامه‌های آیندهٔ او به صورت یک‌طرفه می‌گردد.

در بازگشت به بن، هانس که آدم ولخرجی است، جز یک سکهٔ یک مارکی، که آن هم در خلال داستان با پرتاب کردن به بیرون از پنجره از دست می‌دهد، چیزی ندارد. به همین دلیل دفترچه تلفنش را باز می‌کند و شروع به تماس با آشنایان می‌گیرد. هانس نخستین بار به کینکل تلفن می‌کند و با خشم به او می‌گوید این که ماری برای بودن با مردی دیگر او را ترک کرده‌است، مصداق فحشا است و تهدید می‌کند اعضای گروه کاتولیکی که ماری را از او جدا کرده‌اند، خواهد کشت. هانس سپس با برادرش لئو که چندی است مذهب خود را از پروتستانیسم به کاتولیسیزم تغییر داده است تلفن می‌کند. مردی که ظاهراً منشی کلیسا هست دو مرتبه تلفن را بر می‌دارد و می‌گوید که افراد کلیسا در حال صرف وعدهٔ ناهار هستند. کشیش زومرویلد، از اعضای گروه کاتولیکی که هانس او را سخت در این که ماری ترکش کرده‌است مقصر می‌داند، با هانس تماس می‌گیرد و سعی می‌کند آتش خشم او او را فروبنشاند و به او توصیه می‌کند که ماری را فراموش کند و زن دیگری را وارد زندگی خود کند. هانس در حین مشاجرهٔ تلفنی با زومرویلد متوجه می‌شود که ماری در آن هنگام با تسوپفنر برای ماه عسل به رم رفته است، مقصدی که به دلیل حضور پاپ در آن‌جا ماری قبلا پیشنهاد هانس برای سفر به آن را رد کرده بود. در همین اثنا تسونرر، مدیر برنامه‌های هانس، به او تلفن کرده و می‌گوید پس از اجرای ضعیفی که در بوخوم داشته باید لااقل شش ماه را دور از صحنه به سر برد. هانس که تا قبل از آن از افسردگی عاطفی و مالیخولیا در رنج بوده‌است، با شنیدن این خبر پی می‌برد که در مخمصهٔ بی‌پولی هم گرفتار شده‌است و با خود می‌اندیشد که از چه کسانی می‌تواند پول قرض کند. در همین اثنا پدر هانس به او سر می‌زند و پیشنهاد می‌دهد که برای تحصیل در هنرپیشگی کمدی به آموزشگاه برود و متعهد به پرداخت هزینهٔ تحصیل او می‌شود. بعد از آن که هانس این پیشنهاد را رد می‌کند، با وجود لحظات نسبتا پراحساسی که بین پدر و پسر سپری می‌شود، پدر هانس می‌گوید که تنها حاضر است مبلغ اندکی به او کمک مالی بدهد. با رفتن پدر، مونیکا زیلوز، زنی از گروه کاتولیکی که از قرار معلوم به هانس علاقمند است، با او تماس می‌گیرد. ولی از آن‌جا که هانس خود را موجودی «تک‌همسر» می‌داند، ارتباط خاصی بین آن‌ها شکل نمی‌گیرد. با فرا رسیدن شب لئو با هانس تماس می‌گیرد و می‌گوید که می‌تواند مبلغی در حدود شش مارک به او بدهد. هانس در ضمن صحبت با لئو متوجه می‌شود برادرش روابط دوستانه با تسوپفنر دارد و ملاحظات مذهبی او باعث شده که از ملاقات حضوری با هانس اکراه داشته باشد. این مسئله خشم هانس را بر می‌انگیزد و به لئو می‌گوید که دیگر لازم نیست که برای ملاقات با او به خانه‌اش بیاید. هانس در این میان بارها به گذشته می‌رود و خاطراتش را می‌گوید.

هانس تعریف می‌کند که در خانوادهٔ متمول شنیر که سهامدار تعداد زیادی کسب و کار در آلمان هستند به دنیا آمده است. با این حال خلقیات بخیلانهٔ پدر و مادرش باعث شده بوده که او هیچ گاه بهرهٔ چندانی از این ثروت نبرد. مادر هانس در واپسین روزهای جنگ جهانی دوم باغ آن‌ها را برای تمرین نظامی در اختیار تتمهٔ ارتش نازی قرار می‌دهد. هانس یک برادر کوچکتر به نام لئو دارد که به صورت پسری تودار و مطیع تصویر می‌شود که در زمان روایت داستان کشیش کلیسای کاتولیک شده‌است. خواهر آن‌ها، هنریته، در روزهای آخر جنگ برای خدمت در یک دفاع ضد هوایی همراه تعدادی دیگر از نوجوانان به خارج از شهر ارسال می‌شوند و پس از چندی خبر مرگ آن‌ها به خانوادهٔ شنیر می‌رسد. قلب هانس بارها در طول داستان از یادآوری خواهرش و این که احساسات لطیف او چطور از سوی اعضای خانواده، خصوصا مادر، نادیده گرفته می‌شد، به درد می‌آید.

دربارهٔ آشنایی با ماری، هانس تعریف می‌کند که از دوران مدرسه به او علاقه داشته‌است. پس از آن که هانس ترک تحصیل می‌کند تا به کار دلقکی روی بیاورد، به نوعی از خانواده و طبقهٔ خود طرد می‌شود و در این میان پدر ماری، مارتین درکوم، که مردی چپ‌گراست که هم در دوران نازی‌ها و هم در دوران پساجنگ به حاشیه رانده شده‌است و با گرداندن یک مغازهٔ نوشت‌افزار فروشی گذران زندگی می‌کند، به نوعی برای او نقش مرشد را بازی می‌کند. شبی که ماری در حال آمادگی برای امتحانات نهایی است، در حالی که هانس ۲۱ سال و ماری ۱۹ سال دارد، هانس مخفیانه به اتاق ماری می‌رود و شبی را با او می‌گذراند. فردای آن روز ماری بجای شرکت در امتحان در انتظار هانس به کلن می‌گریزد. هانس با پولی که از لئو قرض می‌کند به او ملحق می‌شود و بعد از آن زندگی آن‌ها دائما در سفر در بین مقصدهایی که هانس در آن‌جا برنامه‌ي کمدی اجرا می‌کند می‌گذرد. این که هانس حاضر نمی‌شود عقد خود را به صورت کلیسایی و دفتری با ماری رسما ثبت کند و نیز سرباززدنش از این که بچه‌هایشان را با تربیت کاتولیکی بار خواهند آورد، زمینهٔ اختلاف میان هانس و ماری را ایجاد می‌کند. در این خلال ماری به‌طور فزاینده‌ای از هانس فاصلهٔ عاطفی می‌گیرد و به گروه مذهبی زومرویلد که تسوپفنر هم در آن عضویت دارد نزدیک می‌شود. در حالی که شش سال از رابطهٔ هانس و ماری می‌گذرد و هانس برای حفظ ماری حاضر می‌شود تعهدات مذهبی و قانونی مدنظر ماری را به او بدهد، صبح روزی می‌بیند که ماری با نوشتن نامه‌ای او را ترک کرده‌است. هانس تعریف می‌کند که چطور بارها برای ماری نامه نوشته است و تلاش کرده او را برای بازگشت مجاب کند ولی هیچ‌کدام از این نامه‌ها پاسخی دریافت نکرده‌اند.

هانس شنیر دلقک، تنها به اتاق خود در بن، پناه برده‌است و چند ساعت شکست‌های زندگی عاطفی و حرفهایش را جمع‌بندی می‌کند تا بعد برود مانند گدایی بر پله‌های ایستگاه راه‌آهن بنشیند و بازگشت ماری، زن محبوبش را که از دست داده‌است و هم امروز باید از سفر ماه عسل به رم بازگردد، انتظار بکشد (یا به هر حال چنین وانمود کند). داستان در حالی تمام می‌شود که هانس با پودر و روغنی کهنه خودش را گریم می‌کند و با بالشی به عنوان نشست‌گاه و یک گیتار به راه‌‌آهن می‌رود. برای او فقط دو نخ سیگار مانده است که یکی را دود می‌کند و دیگری را در کلاهی کنار خودش می‌گذارد تا رهگذران بدانند علاوه بر پول می‌توانند با سیگار هم به او کمک کنند. دقایقی بعد رهگذری سکه‌ای در کلاه هانس می‌اندازد و هانس به نواختن گیتار و آواز خواندن ادامه می‌دهد... ./././././././././.././././.

مسائل اجتماعی

ظاهراً، این رمان نمایانگر جامعه آلمان تحت تأثیر هیتلر و سال‌های بعد از جنگ است. این داستان زوایای مختلف جامعه از جمله عقاید سیاسی و مذهبی، مسائل زناشویی، تعارضات بین کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها، تأثیر جنگ بر خانواده‌ها و بسیاری موارد دیگر در آلمان را نقد می‌کند.

کتاب تک‌گویی بلندی، ساخته از «ملاحظات» (یا عقاید) آدمی سرخورده و مایه گرفته از خاطره‌های شخصی است که تنها چند مکالمه تلفنی و ملاقات کوتاه پدر آن را قطع می‌کند. هانس شنیر، برخلاف اکثر شخصیت‌ها در داستان‌های کوتاهی که بول پس از جنگ نوشته‌است، در خانواده‌ای بورژوا به دنیا آمده‌است. استعدادش در کار معرکه‌گیری، از او (در دل جامعه‌ای مرفه) انسانی مرتد ساخته‌است. او به نسلی تعلق دارد که اگرچه جوان‌تر از آن بودند که در آخرین دسته‌های هیتلری نام‌نویسی کنند اما در میان شعارهای ناسیونال سوسیالیستی بزرگ شده‌اند. جامعهٔ نو مرفه‌ آلمان غربی که بر ویرانه‌های آلمان نازی بنا شده‌است، در چشم او به‌طور قطع مشکوک است؛ بدان لحاظ که دست‌اندرکاران آن، که همگی کمابیش بدنامند، امروزه به بهای کمی برای خود وجدان راحت خریداری می‌کنند: حتی مادر او رئیس «کمیته‌ای برای نزدیک ساختن نژادها» است. در حال و هوای بازسازی، کاتولیسیسم به اصطلاح «ترقی‌خواه» که در محافل بورژوایی بن خودنمایی می‌کند، در ریاکاری عمومی سهیم است. همه ترشرویی هانس شنیر بر همین کاتولیسیسم متمرکز است؛ وانگهی انگیخته از دلایلی شخصی است: ماری که مدت شش سال همدم او بود، ترکش گفته‌است تا با یکی از همان «کاتولیک‌های متجدد و سرشار از آینده»، که از دست‌اندرکاران جلو صحنه‌است، ازدواج کند. این ریاکاری منزجرکننده خاص افراد آلمان غربی نیست؛ هانس در خلال داستان تعریف می‌کند که چطور وقتی مسئولان فرهنگی آلمان شرقی که می‌دانستند موضوع نمایش‌های هانس شوخی با دستگاه سیاسی، فرهنگی و مذهبی همسایهٔ غربیشان است، او را برای اجرای آن نمایش‌ها به عنوان بخشی از پروپاگاندای سوسیالیستی به کشورشان دعوت می‌کنند و وقتی هانس به آن‌ها می‌گوید که عناصر نمایش او وام گرفته از مناسبات اجتماعی و فرهنگی محل اجرای نمایش است و لذا مایل است که با خود فضای آلمان شرقی شوخی کند، مسئولان فرهنگی خشمگین شده و عذر او را می‌خواهند.

شنیر مدعی است که رنگ و روغن «صادقانه» چهره معرکه‌گیر را در برابر ریاکاری اجتماعی قرار می‌دهد. اما، دهن کجی دلقک، که با طرز پاسخی زیباشناختی اخلاقی شکل می‌گیرد، مضحک است. مؤخره عجیب و غریبی که طی آن هانس شنیر ورشکستگی خود را با خوش‌رویی به نمایش درمی‌آورد، تصویری حاکی از تسلیم و رضا از هنرمند به دست می‌دهد؛ و آخرین کلام رمان می‌گوید که، با این حال، «به آواز خواندن ادامه داد». عقاید یک دلقک به حق رمان پایان عصر آدناوئر صدر اعظم آلمان است.

بل می‌خواست بر روی نقش کلیسای کاتولیک روم تمرکز کند تا تأثیر آن بر اروپا را نشان دهد. به‌علاوه اخلاقیات و سیاست آن زمان را نشان داد: کلیسا رابطهٔ بین کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها را محدود ساخت و جامعهٔ آلمان را در زمرهٔ گروه‌های مذهبی دسته‌بندی کرد. اگرچه در این رمان، پروتستان‌ها به عنوان افرادی ثروتمندتر نمایش داده می‌شوند، اما بل نشان می‌دهد که جامعه، به ویژه ازنظر در مسائل سیاسی و اخلاقی، عمدتاً تحت تأثیر کاتولیک‌ها بوده‌است. شخصیت اول داستان، یعنی هانس، از هیچ یک از این دو گروه سودی نمی‌برد. او به گفته خودش یک لامذهب و به تعبیر معشوقه‌اش، ماری، یک «لاادری» است، اما لامذهبی که اقوامی هم کاتولیک و هم پروتستان دارد و در مراسم‌های هردو مذهب شرکت می‌کند (اگرچه عقایدی کاملاً متفاوت با هر دو طرف دارد). حتی با این‌که اجرای موفقی در هنر دلقکی دارد، کارش مورد تأیید گروه‌های سیاسی نیست؛ ولی بعد از آسیب دیدن زانوی چپش، نمی‌تواند به خوبی گذشته اجرا داشته باشد. در پایان، آن دوران را اینگونه توصیف می‌کند: «اگر دوران ما شایسته نامی باشد، باید نامش را عصر فحشا نامید.»

اختلاف ها و دوگانگی ها

در داستان‌ها تعارضاتی دیده می‌شود؛ اما نویسنده قصد داشته به جای جامعه، بیشتر بر روی شخصیت‌های داستان تمرکز کند. درواقع، این جامعه یا به زبانی دقیق تر، مذهب بود که باعث رفتن معشوقهٔ هانس بعنوانی زنی کاتولیک شد. به علاوه، این رمان نشان می‌دهد که تنها یک مجوز مکتوب، ازدواج یک زوج را قطعی می‌کند. دومین تعارض مهم این کتاب، شخصیت هانس دربرابر خودش می‌باشد. هانس یک ایدئولوژی مشخص دربارهٔ زندگی دارد. اما بعد از رفتن ماری، او درمانده می‌شود. با خودش حرف می‌زند و از نظر روانی، بیمار می‌شود. برای مثال، وقتی می‌خواهد خودش را گریم کند، چند دقیقه در آینه به خودش زل می‌زند و فکر می‌کند آن شخص، کس دیگری است و دچار نوعی فوبیا می‌شود. جدا از این، او به راحتی می‌تواند پیشنهاد پدرش را بپذیرد یا به دوستی برادرش، لئو، با تروپسفنر اهمیت چندانی ندهد اما به خودش وفادار است و عقایدش را بخاطر پول نمی‌فروشد. در این زمان، هانس با تسوپفنر و حتی ماری دچار تعارض می‌شود. بعلاوه، بخاطر مسائل مالی و گذشته، تعارضاتی با پدر و برادرش نیز دارد. از سوی دیگر در داستان اشاره می‌شود که ماری دو مرتبه سقط جنین داشته‌است و ظاهراً بدون آن که هانس مشکلی تناسلی داشته باشد، رحم ماری نمی‌تواند جنین را نگه دارد. ولی هانس در کابوس‌هایی که از زندگی مشترک ماری با تسوپفنر می‌بیند، آن‌ها را صاحب فرزند تصور می‌کند. البته تمام این‌ها با توجه به این که راوی در ابتدای داستان اشاره می‌کند که بعد از این که ماری او را ترک کرده‌است، مالیخولیا در او پیشرفت کرده‌است، قابل توجیه است.

انتشار در ایران

چاپ‌های اول، دوم و سوم این کتاب در ایران قبل از انقلاب اسلامی به ترتیب در سال‌های ۱۳۴۹، ۱۳۵۳ و ۱۳۵۷ با ترجمهٔ شریف لنکرانی توسط شرکت سهامی کتاب‌های جیبی صورت گرفت. بعد از انقلاب اسلامی در ایران، مؤسسات نشری دیگری ترجمهٔ شریف لنکرانی را انتشار دادند که از جملهٔ آن‌ها موسسه انتشاراتی امیرکبیر است [۵]. هم‌چنین ترجمهٔ محمد اسماعیل‌زاده از این اثر توسط نشر چشمه منتشر گردیده است. شرکت نوار نسخهٔ صوتی ترجمهٔ شریف لنکرانی را با صدای علی عمرانی منتشر کرده‌است. گفتنی است که در نسخه‌های چاپ شده بعد از انقلاب بعضی از بخش‌های این کتاب که ارجاعات جنسی داشته‌اند، سانسور شده، یا ترجمهٔ آن‌ها با مختصری تصرف صورت گرفته‌است [۶].

واکنش‌ها

بعد از انتشار کتاب در سال ۱۹۶۳، بخاطر نگاه منفی آن به کلیسای کاتولیک، بین مطبوعات بحث و جدل درگرفت. دیدگاه آزاداندیش بل راجع به مذهب و مسائل اجتماعی خشم محافظه کاران را در آلمان برانگیخت.[۷] حتی در سال ۱۹۷۲، مطبوعات محافظه کار جایزه نوبل بل را مورد حمله قرار دادند و بیان کردند که این جایزه تنها به «رادیکال‌های چپ و لیبرال‌ها» اعطا شده‌است.[۷]

لگن خاصره

پرش به ناوبری پرش به جستجو

استخوان‌های لگن.
۱. خاجی
۲. تهیگاهی
۳. نشیمنگاهی
۴. شرمگاهی
۵. التصاق شرمگاهی
۶. حفره حقه‌ای
۷. سوراخ سدادی
۸. دنبالچه
خط قرمز: خط انتهایی/محدوده لگن

لَگَن، یا لگن خاصِره (به انگلیسی: Pelvis) شامل کمربند لگنی در جلو و استخوان‌های خاجی و دنبالچه در پشت است.

استخوان نیم‌لگن (هیپ) استخوان منفردی است که از چسبیدن سه استخوان جنینی به نام استخوان تهیگاهی، شرمگاهی و نشیمنگاهی بوجود آمده‌است. از مجموع دو نیم‌لگن، استخوان خاجی و دنبالچه فضایی بوجود می‌آید که به آن لگن خاصره می‌گویند. استخوان ران به سطح خارجی تحتانی این استخوان مفصل می‌شود.

محتویات

کمربند لگنی

کمربند لگنی از دو استخوان «بی‌نام» (هیپ (به انگلیسی: Hip)) ایجاد می‌شود که در جلو به هم مفصل شده‌اند و التصاق شرم‌گاهی (سیمفیزیس پوبیس) را به‌وجود می‌آورند. اندام تحتانی با کمربند لگنی به ستون مهره‌ها پیوند دارد.استخوان‌های لگن سمت چپ و راست در بخش قدامی کمربند لگنی به‌هم مفصل می شوند و ارتفاع عامه را که مفصلی نیمه‌متحرک است، تشکیل می‌دهند. استخوان خاجی در بخش خلفی کمربند لگنی بین دو استخوان لگن قرار گرفته، مفصل خاجی خاصره ای را تشکیل می‌دهد.

کمربند لگنی شامل مفاصل زیر است:

مفاصل لگن خاصره

لگن خاصره قاعدهٔ تنه را می‌سازد و شامل سه مفصل است که عبارت‌اند از:

جستارهای وابسته

شکم

 
Anatomy Abdomen Tiesworks.jpg

The human abdomen and organs which can be found beneath the surface

Abdomen-periumbilical region.png
جزئیات
لاتینAbdomen

پیوندگاه

قفسه سینه
ستون مهره‌ها
حرکاتMovement and support for the torso
Assistance with breathing
Protection for the inner organs
Postural support
شناسه‌ها
واژگان آناتومیA01.1.00.016
اف‌ام‌اِی9577
واژگان کالبدشناسی

شِکَم یا اَبدِمِن (به انگلیسی: Abdomen)، که در زبان عامه به غلط به آن دل نیز می‌گویند، در آناتومی به قسمتی از تنه گفته می‌شود که مابین دیافراگم از بالا و سطح فوقانی لگن خاصره از پایین قرار دارد.

محتویات

اندام‌های شکمی

شکم محل قرار گرفتن اندامهای متعددی مانند معده، روده، طحال، کبد، لوزالمعده، کیسه صفرا، صفاق، کلیه، حالب، مثانه، رحم، غدد فوق کلیوی، تخمدانها و آپاندیس است. در پشت شکم ستون مهره‌ها قرار دارد.

عضلات شکم

عضلات متعددی در جدار قدامی(جلویی) و خلفی(پشتی) شکم قرار دارند. عضلاتی که در دیوارۀ قدامی خارجی شکم قرار دارند عبارتند از: عضله راست شکم ، عضله مایل خارجی ، عضله مایل داخلی و عضله عرضی شکمی .

عروق شکم

عروق مهمی مانند شریان آئورت شکمی، ورید باب، بزرگ سیاهرگ زیرین و شبکه عصبی خورشیدی در شکم قرار دارند.

 

هندوانه

هندوانه
Taiwan 2009 Tainan City Organic Farm Watermelon FRD 7962.jpg
آرایه‌شناسی
فرمانرو:گیاه
(طبقه‌بندی‌نشده):گیاهان گلدار
(طبقه‌بندی‌نشده):دولپه‌ای‌های نو
(طبقه‌بندی‌نشده):رزیدها
راسته:کدوسانان
تیره:کدوییان
سرده:سیترولوس
Species:C. lanatus
نام علمی
Citrullus lanatus

تونب، ماتسوم ،ناکای

2005watermelon.PNG
محصول هندوانه در سال ۲۰۰۵

هندوانه یا تربوز (نام علمی: Citrullus lanatus) نوعی بوته و میوه از تیرهٔ کدوییان و دستهٔ صیفی‌جات است که در جالیز رشد می‌کند. منشأ آن آفریقای جنوبی است. گیاهی بزرگ، پهن و یک ساله و یک پایه است. ساقهٔ خزنده و برگ‌های پهن و کرک‌دار با بریدگی‌های عمیق و گل‌های سفید یا زرد دارد. آن را به خاطر میوه درشت خوردنی‌اش می‌کارند که نوع خاصی از سته با پوستی ضخیم و بدون هیچ تقسیم‌بندی است. پوست هندوانه، ضخیم، صاف و سبزرنگ است و معمولاً راه‌راه‌هایی به رنگ سبزتیره یا نقاط زردرنگ دارد. گوشت آن شیرین و آبدار معمولاً به رنگ قرمز پررنگ یا صورتی است. گاهی‌اوقات هم گوشت آن به رنگ نارنجی، زرد یا سفید است. دانه‌های زیادی دارد که ممکن است سفید و نرم یا سیاه و سخت باشند.

تلاش‌های قابل توجهی برای تولید انواع مقاوم به بیماری و انواع بی‌دانه یا با دانه‌های سفید قابل هضم صورت گرفته‌است. بسیاری از ارقام آن می‌توانند ۱۰۰ روز بعد از کاشت، میوهٔ کامل تولید کنند. میوه را می‌توان خام خورد یا ترشی انداخت یا پوست آن را پخت.

در سال ۲۰۱۴، تولید جهانی هندوانه ۱۱۱ میلیون تن بود. چین با تولید ۶۷٪ کل تولید رتبه اول را در جهان داشت. رتبه‌های بعدی را با کمتر از ۴٪ تولید جهان ترکیه، ایران، برزیل و مصر داشتند.

محتویات

توصیف

گل هندوانه

گلهای نر و ماده هندوانه

هندوانه گیاهی درشت و یک‌ساله با ساقه‌های دراز، کم‌دوام و خزنده با مقطع پنج ضلعی مدور و کرکدار است که تا ارتفاع ۳ متر رشد می‌کند. گیاه جوان آکنده از کرک‌های قهوه‌ای متمایل به زرد است که با رشد گیاه از بین می‌روند. برگ‌ها بزرگ، زمخت، به شکل پر و متناوب هستند و با مسن‌تر شدن سفت و سخت و زبر می‌شوند.[۱] از ساقهٔ اصلی، ساقه‌های فرعی منشعب می‌شوند. گل‌های سفید تا زردرنگ به‌طور انفرادی در محور برگ‌ها رشد می‌کنند. جام گل از درون سفید و از بیرون زرد متمایل به سبز است. گل‌ها تک‌پایه بوده و گل‌های نر و ماده آن به‌طور جداگانه روی یک بوته قرار دارند. (ساختار زایشی گیاه را ببینید) تعداد گل‌های نر در آغاز فصل زیاد است؛ گل‌های ماده، که بعدها رشد می‌کنند تخمدان ضعیفی دارند. کلاله‌ها در یک ستون منفرد به هم پیوسته‌اند. میوهٔ بزرگ آن، نوعی از سته تغییر شکل یافته به نام پپو است که پوست ضخیم (برون‌بر) و درون گوشتی دارد. (میان‌بر و درون‌بر)[۲] گیاهان وحشی میوه‌ای با قطری بیش از ۲۰ سانتی‌متر دارند، در حالیکه قطر ارقام کشت شده ممکن است به ۶۰ سانتی‌متر برسد. پوست میوه، سبز متوسط تا سبز تیره و معمولاً خالدار یا راه‌راه است؛ و گوشت آن دارای دانه‌های متعددی است که در سراسر آن پراکنده هستند. گوشت در بیشتر مواقع به رنگ قرمز یا صورتی است، رنگ آن می‌تواند نارنجی، زرد، سبز یا سفید هم باشد.[۳][۴]

تاریخچه

هندوانه گیاهی گلدار است که تصور می‌شود از جنوب آفریقا مکانی که در آنجا به صورت خودرو پیدا شده منشأ گرفته‌است. در آنجا به ماکزیمم تنوع ژنتیکی از هندوانه شیرین و بیمزه تا انواع تلخ رسید. در قرن نوزدهم آلفونس پیرام دو کاندول[۵] عقیده داشت هندوانه بومی آفریقای استوایی است.[۶] هندوانه ابوجهل که هم‌اکنون بومی شمال و غرب آفریقا است، اغلب به عنوان جد وحشی هندوانه محسوب می‌شود. به‌هرحال، براساس پژوهش‌های صورت‌گرفته بر روی دی‌ان‌ای کلروپلاست هندوانه اهلی و خودرو مشخص شده‌است که آن‌ها مستقل از هم از جد مشترکی، احتمالاً گیاه سیترولوس اسیرهوسوس در نامیبیا، منشعب شده‌اند.[۷]

هندوانه وحشی در استرالیا

شواهدی از کاشت آن در دره رود نیل از هزاره دوم پیش از میلاد به بعد یافت شده‌است. دانه‌های هندوانه در محل دودمان دوازدهم مصر و در مقبره فرعون توت‌عنخ‌آمون یافت شده‌است.[۸]

در قرن هفتم هندوانه در هندوستان کاشته شد، و تا قرن دهم به چین رسیده بود، که امروزه بزرگترین تولیدکنندهٔ منفرد هندوانه جهان است. مردم مور این میوه را به اروپا معرفی کردند و مدارکی هست که نشان می‌دهد هندوانه نخستین بار در سال ۹۶۱ در کوردوبا و همچنین در سال ۱۱۵۸ در سویل واقع در اندلس کاشته شده و سپس از اروپای جنوبی به طرف شمال گسترده شده‌است. شاید خنکی هوای تابستان و کافی نبودن آن برای دادن محصول خوب پیشرفتش را محدود کرد. هندوانه در سال ۱۶۰۰ در کتابچه گیاهان اروپا ظاهر شد، و در قرن هفدهم به عنوان محصول کوچک باغی به‌طور گسترده‌ای در اروپا کاشته می‌شد.[۳]

کلونی‌های اروپایی و بردگانی که از آفریقا آمده بودند هندوانه را به بر جدید معرفی کردند. در سال ۱۵۷۶ ساکنان اسپانیایی آن را در فلوریدا کاشتند؛ و در سال ۱۶۲۹ در ماساچوست کاشته شد و در سال ۱۶۵۰ مانند بسیاری از کلونی‌های بریتانیایی و هلندی در پرو، برزیل و پاناما هم کاشته شد. تقریباً همان زمان بومیان آمریکا این محصول را در دره می‌سی‌سی‌پی و فلوریدا می‌کاشتند. هندوانه هنگام معرفی آن توسط کاشفانی مانند کاپیتان جیمز کوک، در هاوایی و دیگر جزایر پاسیفیک خیلی زود پذیرفته شد.[۳]

هندوانه‌های بی‌دانه اولین بار در سال ۱۹۳۹ توسط دانشمندان ژاپنی که قادر به تولید دورگه تری پلوئیدی بی‌دانه بودند پرورش داده شد؛ ولی چون در برابر بیماری مقاومت کافی نداشتند تعدادشان محدود ماند.[۹] هندوانه‌های بی‌دانه در قرن بیست و یکم رایج‌تر شده و افزایش یافت و در سال ۲۰۱۴ به حدود ۸۵٪ از هندوانه‌های فروخته شده در ایالات متحده رسید.[۱۰]

کشت

هندوانه بی‌دانه

هندوانه گیاهی گرمسیری یا نیمه گرمسیری است و برای رشد به دمایی بالاتر از حدود ۲۵ درجه سانتیگراد نیاز دارد. در مقیاس باغ، دانه‌ها معمولاً در گلدان‌هایی دارای پوشش کاشته می‌شوند و به زمین خوب زهکشی شده با pH بین ۵٫۵ و ۷ و سطوح متوسط نیتروژن منتقل می‌شوند.

مهم‌ترین آفات هندوانه عبارتند از: شته، مگس خربزه و کرم لوله‌ای ریشه‌گرهی. در صورت بالا بودن سطح رطوبت گیاه مستعد بیماریهای گیاهی مثل سفیدک پودری و ویروس موزائیک می‌شود.[۱۱] ارقام دیگری که اغلب در ژاپن و دیگر بخش‌های خاور دور رشد می‌کنند، نسبت به پژمردگی فوزاریم حساس هستند. پیوند زدن چنین ارقامی با ساقه‌های زیرزمینی مقاوم در برابر بیماری از آن‌ها محافظت می‌کند.[۳]

وزارت کشاورزی ایالات متحده برای گرده‌افشانی بهتر انواع دانه‌دار هندوانه پیشنهاد کرده‌است در هر هکتار حداقل از یک کندوی عسل استفاده شود. چون انواع بی‌دانه گرده بی‌حاصل دارند، باید ردیفی از انواع گرده‌افشان با گرده‌های بادوام کنار آن‌ها کاشته شود. از آنجا که تهیه گرده‌های بادوام کاهش یافته‌است، و در تولید ارقام بی‌دانه گرده‌افشانی امری بسیار مشکل است، تعداد پیشنهادی کندوها، یا تراکم گرده‌افشان، برای هر هکتار به سه عدد افزایش می‌یابد. هندوانه دوره رشد طولانی‌تری نسبت به دیگر ملون‌ها دارد و اغلب از زمان نشا تا رسیدن میوه ۸۵ روز یا بیشتر طول می‌کشد.[۱۲]

هندوانه مکعبی شکل

کشاورزان منطقه زنتسوجی، کاگاوا ژاپن با قرار دادن میوه‌ها در جعبه‌هایی فلزی و شیشه‌ای و مجبور کردن آن‌ها به گرفتن شکل ظرف، روشی را برای تولید هندوانه‌هایی به شکل مکعب پیدا کردند.[۱۳] مکعب شکل بودن در اصل برای ساده کردن جمع‌آوری و انبار کردن هندوانه‌ها طراحی شد. اما قیمت هندوانه‌های مکعبی‌شکل اغلب سه برابر هندوانه‌های معمولی است، بنابراین درخواست کنندگان اصلی آن‌ها مشتریان ثروتمند شهری هستند.[۱۳] هندوانه‌های هرمی‌شکل هم پرورش یافته‌اند و امکان پرورش هندوانه‌های هر چندوجهی هم وجود دارد.[۱۴]

ارقام

هندوانه با گوشت زرد

هندوانه با پوستی برنگ سبز روشن و راه راه‌هایی برنگ سبز تیره

هندوانه با پوست سیاه، هندوستان

بیش از ۱۲۰۰[۱۵] رقم هندوانه وجود دارد که از نظر وزن از کمتر از یک کیلو تا بیش از ۹۰ کیلوگرم متفاوت هستند، گوشت آن‌ها می‌تواند به رنگ قرمز، صورتی، نارنجی، زرد یا سفید باشد.[۱۲]

  • «کارولینا کراس» سنگین‌ترین رقم هندوانهٔ حال حاضر جهان را به وزن ۱۵۹ کیلوگرم تولید کرد.[۱۶]این هندوانه پوست سبز، گوشت قرمز دارد و معمولاً میوه‌ای بین ۲۹ تا ۶۸ کیلوگرم تولید می‌کند و از لحظه کاشت تا برداشت آن ۹۰ روز طول می‌کشد.[۱۷]
  • رقم «گلدن مایگت» پس از رسیدن، پوست طلایی و گوشت صورتی دارد و از زمان کاشت تا برداشت آن ۷۰ روز طول می‌کشد.[۱۸]
  • رقم «اورنجگلو» گوشت بسیار شیرین نارنجی دارد و میوه‌ای بزرگ و کشیده به وزن ۹ الی ۱۴ کیلوگرم است. این هندوانه پوستی برنگ سبز روشن و راه راه‌هایی ناهموار و برنگ سبز تیره دارد و از زمان کاشت تا برداشت آن ۹۰ الی ۱۰۰ روز طول می‌کشد.[۱۹]

هندوانه رقم «ماه و ستارگان»

  • رقم «ماه و ستارگان» در سال ۱۹۲۶ تولید شد.[۲۰] پوست آن زرشکی/ سیاه است و دایره‌های ریز زیادی برنگ زرد (ستارگان) و یک یا دو دایره زرد بزرگتر (ماه) دارد. وزن آن ۹ الی ۲۳ کیلوگرم است.[۲۱] گوشت آن صورتی یا قرمز است و دانه‌هایی برنگ قهوه‌ای دارد. شاخ و برگ آن هم خال خال است. زمان کاشت تا برداشت آن ۹۰ روز طول می‌کشد.[۲۲]
  • رقم «کرم ساسکاچوان» میوه‌های گرد و کوچکی به قطر حدوداً ۲۵ سانتیمتر دارد. پوستی نازک، سبک با راه‌راهی برنگ سبز تیره و گوشت شیرین سفیدرنگ با دانه‌هایی سیاه رنگ دارد و در هوای سرد به خوبی رشد می‌کند. این رقم اولین بار توسط مهاجران روسی به ساسکاچوان کانادا آورده شد. زمان کاشت تا برداشت آن ۸۰ الی ۸۵ روز طول می‌کشد.[۲۳]

هندوانه با پوست سیاه

  • رقم ملیتوپولاسکی میوه کوچک و گردی به قطر تقریباً ۲۸ الی ۳۰ سانتیمتر دارد. این رقم زود می‌رسد و از آستراخان روسیه نشئت می‌گیرد، که به کشت هندوانه معروف است. دیده شده‌است که فروشندگان هندوانه‌های ملیتوپول را در تابستان در مسکو تا ارتفاع بالایی روی هم چیده‌اند. از زمان کاشت تا برداشت این رقم حدود ۹۵ روز طول می‌کشد.[۲۴]
  • رقم «دنسوکه» میوه گردی با وزنی بیش از ۱۱ کیلوگرم دارد. پوست آن برنگ سیاه است و راه‌راه یا خال ندارد؛ و فقط در جزیره هوکایدو ژاپن رشد می‌کند، در آنجا هر سال بیش از ۱۰٬۰۰۰ هندوانه تولید می‌شود. در ژوئن سال ۲۰۰۸، یکی از نخستین هندوانه‌های برداشت شده در مزایده‌ای به قیمت ۶۵۰٬۰۰۰ ین (۶۳۰۰ دلار آمریکا) فروخته شد که گرانترین هندوانهٔ فروخته شده تا آن زمان بود. متوسط قیمت فروش معمولاً حدود ۲۵۰۰۰ ین (۲۵۰ دلار) است.[۲۵]
  • بسیاری از ارقام به خاطر پوست کلفتشان دیگر به‌طور تجاری کشت نمی‌شوند، اما ممکن است باغبانان خانگی و به ویژه شرکت‌های تولید دانه آن‌ها را به خاطر دانه‌هایشان بکارند. پوست کلفت آن‌ها برای ترشی انداختن مناسب است؛ و تعدادی از ارقام قدیمی که این کاربرد را دارند عبارتند از: «تام واتسون»، «جورجیارتل‌اسنیک» و «بلک دایموند».[۲۶]

ارقام ایرانی

مهمترین ارقام موجود هندوانه در ایران شامل: قرق، خانمی، شریف‌آباد، محبوبی و پوست سفید همدان هستند. ارقام خارجی (بیشتر انواع آمریکایی) هندوانه که کشت بعضی از آن‌ها در ایران نتایج خوبی داشته عبارتند از چهار لستون‌گری (در ایران معروف به هندوانه مهندسی)، بلاک دایموند، دیکیس کوئین، فرفاکس و چیلیان بلاک[۲۷]

بهبود انواع

رقم قدیمی هندوانه همان‌طور که در نقاشی قرن هفدهمی، رنگ روغن روی بوم، اثر جووانی استانکی به تصویر کشیده شده‌است.

در وزارت کشاورزی ایالات متحده آمریکا کشاورزی به نام چارلز فردریک آندروس[۲۸] در آزمایشگاه پرورش و اصلاح نژاد سبزیجات در چارلستون، کارولینای جنوبی به فکر تولید هندوانه‌های مقاوم در برابر بیماری و پژمردگی افتاد. نتیجه کار او در سال ۱۹۵۴ «هندوانه خاکستری چارلستون» بود. شکل مستطیلی و پوست سخت آن کار بسته‌بندی و حمل و نقل را آسان می‌کرد. سازگاری آن به این معنا بود که می‌توانست در ناحیه جغرافیایی وسیعی رشد کند. محصول زیادی می‌داد و در برابر بیشتر بیماری‌های جدی هندوانه مثل زغالک و پژمردگی فوزاریم مقاوم بود.[۲۹]

دیگران هم روی تولید انواع مقاوم در برابر بیماری کار می‌کردند؛ در سال ۱۹۶۳ جی.ام. کرال در دانشگاه فلوریدا «جوبیلی» و سال بعد در دانشگاه ایالتی کانزاس سی.وی. هال «کریمسون سوییت» را تولید کردند. این هندوانه‌ها دیگر به‌طور وسیع کشت نمی‌شوند، ولی هندوانه‌های حاصل از آن‌ها گونه‌های دورگه‌ای بودند که محصول بیشتر، کیفیت پوست بهتر و ظاهر جذابتری داشتند.[۳] هدف دیگر پرورش‌دهندگان گیاه از بین بردن دانه‌هایی بود که روی گوشت هندوانه پخش شده‌اند. این هدف با استفاده از انواع تریپلوئید حاصل شده‌است، اما این هندوانه‌ها عقیم هستند و هزینه تولید بذر از آمیزش یک والد تتراپلوئیدی با یک والد عادی دیپلوئیدی بالا است.[۳]

هندوانه چنان بزرگ است که میوه‌فروش‌ها اغلب نصف یا یک چهارم آن را هم می‌فروشند. انواع کوچکتر و کروی‌تر هم ارقام دارای گوشت قرمز و هم ارقام دارای گوشت زرد گاهی اوقات «آیس‌باکس ملون» نامیده می‌شوند.[۳۰] وزن بزرگترین هندوانه دنیا که در سال ۲۰۱۳ در تنسی رشد کرده بود ۱۵۹ کیلوگرم بود.[۱۶]

تولید

در سال ۲۰۱۶، تولید جهانی هندوانه ۱۱۷ میلیون تن بود. چین با تولید ۶۷٪ کل تولید رتبه اول را در جهان داشت.[۳۱] رتبه‌های بعدی را با بیش از ۱٪ تولید جهان ترکیه، ایران، برزیل و ازبکستان، الجزایر، ایالات متحده، روسیه، مصر، مکزیک و قزاقستان بودند. .[۳۱]

پنج تولیدکننده برتر هندوانه در جهان در سال ۲۰۱۴ (بر حسب میلیون تن)[۳۱]
 چین۷۹٫۲
 ترکیه۳٫۹
 ایران۳٫۸
 برزیل۲٫۰
 مصر۲٫۰
 جمع جهانی۱۱۱٫۰

منبع: فائو[۳۲]

تولید هندوانه در ایران

براساس آمارهای Food and Agriculture Organization سازمان ملل متحد ایران در تولید هندوانه رتبه سوم جهان را دارد.

این محصول در بهار در شهرهای جیرفت و کهنوج، میناب، ایرانشهر و دزفول، در تابستان در دامغان،ورامین، سمنان، مشهد، اصفهان، همدان، تبریز، میاندوآب، در پاییز در دزفول و زمستان در میناب، جیرفت و کهنوج تولید می‌گردد.

هندوانه تولید شده در ایران به کشورهایی مانند عراق، ترکیه، امارات، کویت و بحرین صادر می‌گردد.[۳۳]

انتقادات

عده‌ای از تولید محصولاتی مانند هندوانه انتقاد کرده و اظهار می‌کنند در زمانی که ایران دچار کم‌آبی است، این آب کم برای تولیدات کشاورزی پرآب مصرف می‌شود. یکی از این محصولات هندوانه است، برای تولید یک کیلوگرم هندوانه به‌طور میانگین به ۳۰۰ کیلوگرم آب نیاز است؛ و چون ایران در تولید هندوانه در جهان رتبه سوم را دارد و سالانه تقریباً ۱۰۰ هزار تن هندوانه صادر می‌کند بنابراین بیش از ۵۰ میلیارد متر مکعب آب به خارج صادر می‌شود که قیمت آن در نظر گرفته نمی‌شود و صدور هندوانه درآمد ارزی و ریالی چندانی نصیب کشور و کشاورزان نمی‌کند.[۳۴][۳۵][۳۶][۳۷]

هندوانه در شب یلدا

نوشتار اصلی: شب یلدا

شب یلدا از قدیمی‌ترین مناسبتهایی است، که در ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان جشن گرفته می‌شود.

دربارهٔ شب یلدا دو روایت وجود دارد:

  1. در این شب مهر یا میترا به دنیا برمی‌گردد.
  2. در شب یلدا پیامبری زاده می‌شود. (ذبیح بهروز بنیان‌گذار این عقیده بوده‌است)

در هر دو روایت، براساس آدابی که در شرق مدیترانه بسیار رایج بوده شب یلدا شب تولد مهر است؛ و به همین دلیل در شب یلدا معمولاً خانواده‌ها دور هم جمع می‌شوند و سفره‌ای را پهن کرده و تولد مهر را جشن می‌گیرند. در این سفره خوردنی‌های مختلف می‌گذارند که مهم‌ترین آن‌ها انار و هندوانه است.[۳۸]

غذا و نوشیدنی

هندوانه (خام) - بدون پوست
مواد مغذی در هر ۱۰۰ گرم (۳٫۵ اونس)
انرژی۱۲۷ کیلوژول (۳۰ کیلوکالری)
کربوهیدرات‌ها۷٫۵۵ g
قندها۶٫۲ g
فیبر۰٫۴ g
چربی۰٫۱۵ g
پروتئین۰٫۶۱ g
آب۹۱٫۴۵ g
ویتامین آی معادل۲۸ میکروگرم (۳٪)
ویتامین ب۱ (تیامین)۰٫۰۳۳ میلی‌گرم (۳٪)
ویتامین ب۲ (ریبوفلاوین)۰٫۰۲۱ میلی‌گرم (۱٪)
ویتامین ب۳ (نیاسین)۰٫۱۷۸ میلی‌گرم (۱٪)
پانتوتنیک اسید (ویتامین ب۵)۰٫۲۲۱ میلی‌گرم (۴٪)
ویتامین ب۶۰٫۰۴۵ میلی‌گرم (۳٪)
اسید فولیک (ویتامین ب۹)۳ میکروگرم (۱٪)
ویتامین C۸٫۱ میلی‌گرم (۱۴٪)
کلسیم۷ میلی‌گرم (۱٪)
آهن۰٫۲۴ میلی‌گرم (۲٪)
منیزیم۱۰ میلی‌گرم (۳٪)
فسفر۱۱ میلی‌گرم (۲٪)
پتاسیم۱۱۲ میلی‌گرم (۲٪)
روی۰٫۱۰ میلی‌گرم (۱٪)
درصدها نسبی‌اند
منبع: پایگاه اطلاعاتی مواد غذایی آمریکا

هندوانه ۹۱٪ از آب ،۶٪ قند و مقدار کمی چربی تشکیل شده‌است (جدول).[۳۹]

آب هندوانه

هندوانه میوه‌ای شیرین و محبوب در فصل تابستان است که معمولاً به صورت قاچ‌شده‌استفاده می‌شود؛ یا آن را خرد کرده و در سالاد میوه می‌ریزند یا به عنوان آب میوه به مصرف می‌رسد.[۴۰][۴۱]آب‌هندوانه را می‌توان به شراب تبدیل کرد یا با آب‌میوه‌های دیگر مخلوط کرد.[۴۲]

دانهٔ هندوانه

دانه‌ها طعمی مثل فندق دارند و می‌توان آن‌ها را خشک کرده یا بو داد، یا آرد کرد.[۴] در چین دانه‌ها اهمیت زیادی دارند و در جشن‌های سال نو چینی به همراه دانه‌های دیگر خورده می‌شوند.[۴۳] در فرهنگ ویتنام دانه‌های هندوانه در طول تعطیلات سال جدید ویتنامی، عید تت، به عنوان اسنک مصرف می‌شوند.[۴۴]

پوست هندوانه هم قابل خوردن است، اما بیشتر مردم به خاطر داشتن مزه نامطلوب از خوردن آن خودداری می‌کنند. از آن‌ها برای درست کردن ترشی استفاده می‌شود،[۲۶]گاهی اوقات هم آن را در روغن تفت داده یا به عنوان سبزی[۴] در خورش می‌ریزند.[۴۵][۴۶]

مجلس سنای ایالت اوکلاهما در سال ۲۰۰۷ با تصویب لایحه‌ای هندوانه را به عنوان سبزی رسمی ایالت اعلام کرد، در حالیکه مباحثاتی بر روی این مسئله که آیا هندوانه سبزی است یا میوه وجود داشت.[۴۷]

تهیه شراب از هندوانه

با ایجاد سوراخی در پوست هندوانه و ریختن مشروب، پوستی را که الکل به آن نفوذ کرده می‌خورند. این کار را الکلی کردن یا درست کردن «هندوانه سخت» می‌نامند.[۴۵]

هندوانه تساما در بیابان کالاهاری

هندوانهٔ رقم کَفِر در بیابان کالاهاری به صورت خودرو رشد می‌کند و به آن تساما می‌گویند.[۴] این میوه توسط بوشمن‌ها و حیوانات به خاطر مواد غذایی و همین‌طور آب موجود در آن مورد استفاده قرار می‌گیرد.[۴۸] به‌طور سنتی، سفر در بیابان در فصل خشک تنها زمانی که تساما خوب رسیده باشد صورت می‌گیرد. انسان با مصرف تنها تساما می‌تواند به مدت شش هفته زنده بماند.[۴]

ارزش خوراکی

فرد با مصرف هر ۱۰۰ گرم هندوانه ۳۰ کالری و مقدار کمی مواد غذایی ضروری بدست می‌آورد (جدول). فقط ویتامین ث آن به مقدار قابل ملاحظه‌ای ۱۰ درصد مقدار مورد نیاز روزانه است (جدول). گوشت هندوانه شامل کاروتنوئید از جمله لیکوپن است.[۴۹]

اسید آمینه سیترولین در پوست هندوانه تولید می‌شود.[۵۰][۵۱]

پا

پای حشرات

پا یا اندام تحتانی یا لِنگ قسمتی از بدن جانوران است که بدن را بالاتر از زمین نگه می دارد و برای حرکت استفاده می‌شود.پای انسان یک شاهکار مهندسی بیومکانیک است که مانند بسیاری دیگر از دارایی‌های با ارزش ما قدر آن شناخته نیست تا وقتی که به علتی دچار بیماری یا آسیب شود. یک انسان به‌طور متوسط در طول عمرش مسافتی به اندازه دو بار دور کره زمین را با پاهای خود راه میرود و اگر بطور درستی از آن‌ها مراقبت شود میتوانند کار خود را به خوبی تا آخر عمر آنجام دهند.

منظور از پا قسمتی از اندام تحتانی است که پایینتر از ساق و مچ قرار گرفته‌است و شامل پاشنه، کف پا، پنجه و انگشتان است.

مردمان قدیم از پا به عنوان قلب دوم انسان یاد می کردند. آن‌ها نقاطی از پا را مرتبط با حواس پنجگانه میدانستند .

مثلاً محدوده بین انگشت سوم الی پنجم را با چشم و یا پاشنه را با عصب سیاتیک مرتبط دانسته و امروزه نیز بسیاری از محققان بر این باور اند. در بدن، پاها یکی از حیاتی‌ترین اعضای بدن انسان‌ است که معروف به قلب دوم است. زمانی همین پاها علایمی از خود بروز می‌دهد که نشانه سلامت کل بدن بوده و از روی این علایم می‌توان از وجود مشکلی پی برد. قسمت پایین پا که از بدن حیوان دورتر عضوی متصل شده که تمام وزن بدن بر روی آن قرار می‌گیرد و آن قسمت بر روی زمین قرار می‌گیرد.[۱]

معمولاً جانوران پاهای جفت با هم دارند ولی جانورانی وجود دارد که پاهای فرد داشته باشند.[۱]

در بعضی از تقسیم‌بندی‌ها، جانوران را بر اساس تعداد پاهایشان تقسیم‌بندی می‌کنند: تک پایی، دو پایی و ششپایی و غیره، تا جایی که بعضی از حیوانات بیش از ۱۰۰ پا دارند.[۲]

پا یا اندام تحتانی در کالبدشناسی عبارت است از مجموعه لگن خاصره، ران، زانو، ساق، مچ، قدم، کف پا و انگشتان پا. استخوان‌های لگن خاصره نیز جزو اندام تحتانی هستند.

محتویات

واژه

در زبان فارسی واژه‌های «لِنگ» و «پا» برای اشاره به اندام تحتانی به کار می‌روند هر چند «پا» برای بخش انتهایی اندام تحتانی یعنی قدم (شامل مچ و کف پا و انگشتان پا) نیز به کار می‌رود. چنانکه دهخدا می‌گوید: «پا. (اِ) رِجل . از اندامهای بدن و آن از بیخ ران تا سر پنجه ٔ پای باشد شامل ران و زانو و ساق و قدم . پای . و گاه بمعنی قسمت زیرین پا آید که عرب قدم گوید و آن از اشتالنگ تا نوک ابهام است.»[۳]

پا از بن بیغوله ران تا نوک ابهام قدم. پا باشد از انگشتان تابیخ ران. (جهانگیری)

استخوان‌ها

استخوان‌های دراز اندام تحتانی، استخوان ران (Femur) و استخوان‌های ساق (درشت‌نی (Tibia) و نازک‌نی (Fibula)) هستند. هر سه‌ی این استخوان‌ها دارای یک جسم در میان و دو انتها در دو پیرامون هستند. این سه استخوان مانند منشوری سه‌وجهی هستند و دارای سه سطح و سه کنار می‌باشند.

ناخن

ناخن - سلامت ناخن با رحله بیوتی
Fingernail label (enwiki).jpg

ساختمان ظاهری ناخن دست

جزئیات
لاتینunguis
شناسه‌ها
CodeTH H3.12.00.3.02001
واژگان آناتومیA16.0.01.001
THH3.12.00.3.02001
اف‌ام‌اِی54326
واژگان کالبدشناسی

ناخن بخشی از دستگاه پوششی است که فاقد عصب یا خونرسانی است. بخش‌های دیگر این دستگاه پوست، مو و غشاء مخاطی هستند.

آناتومی ناخن انگشت

صفحات حفاظتی که ناخن نامیده می‌شوند، انتهای انگشتان دست و انگشتان پا را می‌پوشانند. ناخن‌ها اساساً از کراتین که یک پروتئین درشت مولکول در مو و پوست است، تشکیل شده‌اند. ناخن‌ها از ماتریکس که زیر یک چین پوستی به نام کوتیکول قرار دارد و از لانولا (ماهک) که منطقه‌ای هلالی شکل در قاعده ناخن است، رشد می‌کنند.

جدا از جاذبه آرایشی، ناخن‌ها وظایف دیگری نیز بعهده دارند از جمله کمک به بلند کردن اجسام با ایجاد تکیه‌گاه برای بافت انگشتان یا دست کاری اجسام و از همه مهم‌تر آن که ناخن‌ها سلامت عمومی بدن را بازتاب می‌دهند.

ناخن‌هایی که به راحتی می‌شکنند و ترک می‌خورند از مشکلات احتمالی تغذیه‌ای خبر می‌دهند. کمبود ویتامین A و کلسیم باعث خشکی و ورقه ورقه شدن پوست می‌شود. کمبود پروتئین، فولیک اسید، ویتامین B که برای رشد سلول‌ها و احیای سلول‌های مرده ضروری است و کمبود ویتامین C موجب افتادن ناخن‌ها می‌شود. کمبود پروتئین باعث ایجاد راه راه‌های سفید بر روی ناخن‌ها می‌شود. یک نوع کمبود اسید ممکن است باعث ترک خوردن و دو نیم شدن ناخن‌ها شود.

محتویات

ساختمان ناخن

مشهودترین قسمت ناخن، صفحه آن است. این قسمت بر روی بستر ناخن که یک ناحیه غنی از رگ‌های خونی است قرار گرفته‌است.

کاشت ناخن

افراد به دلایل مختلفی کاشت ناخن انجام می‌دهند؛ برخی صرفاً برای زیبایی و برخی دیگر به دلیل مشکلات ناخن‌های‌شان و برای پوشاندن ناخن‌هایی که به گفته خودشان رنگ و روی زیبایی ندارد انواع کاشت را تجربه می‌کنند. پالت طراحی کاشت ناخن استفاده از این ناخنها برای افرادی ناخن‌های ضعیف و شکننده دارند و همچنین افرادی که عادت به جویدن ناخن دارند بسیار مناسب است. چون مانع آن‌ها می‌شود. در اندازه‌های گوناگون و رنگ‌های طبیعی متنوع.

برای عمل کاشت ناخن موارد زیادی را باید رعایت کرد ابزار کاشت ناخن و مواد کاشت ناخن را باید شناخت و زیر نظر متخصص این کار را انجام داد.

بیماری‌های ناخن

ناخن‌ها فاش‌کننده بیماری‌ها

  • شکل ناخن‌ها: ناخن‌های منحنی و قوزدار احتمال وجود بیماری‌های ریوی، کبدی و حتی سرطان را افشا می‌کنند. البته ناخن برخی افراد به‌طور ژنتیکی به این شکل است. بهتر است هر گونه تغییری در شکل ناخن‌ها را جدی بگیرید و به پزشک مراجعه کنید تا خیالتان راحت شود.
  • ناخن‌های سرد و رنگ پریده: ضعف عروق در ناحیه نوک انگشت‌ها، سردی و رنگ پریدگی ناخن‌ها می‌تواند نشان از آرتریوپاتی، نارسایی قلبی یا ریوی باشد.
  • مقاومت ناخن‌ها: ناخن‌های ضعیف، نرم یا شکننده می‌توانند نشان دهنده کمبود مواد مغذی بدن به ویژه آهن باشد.
  • رنگ ناخن‌ها: ناخن‌های سفید امکان وجود بیماری‌های گوارشی، ریوی یا لنفوم (نوعی سرطان خون) را نشان می‌دهند.

ناخن‌های قهوه‌ای خبر از بیماری‌های هورمونی می‌دهند. لکه‌های کوچک قرمز رنگ روی ناخن‌ها احتمال وجود بیماری‌های خودایمنی را آشکار می‌سازند. در نهایت اینکه قرمزی اطراف ناخن‌ها می‌توانند نشان از درماتومیوزیت باشد.[۱]

تقویت ناخن

وجود سیلیسیک اسید در عصاره دم اسب از شکنندگی، ترک خوردگی، پوسته شدن ناخن‌ها جلوگیری کرده و سبب استحکام و تقویت آن‌ها می‌شود.[۲][۳] در یک مطالعه بالینی کنترل شده، اثر درمانی فرآورده حاوی عصاره گیاه دم اسب، هیدروکسی پروپیل کایتوزان (HPCH) و دی متیل سولفونیل متان (DMSO) بر دیستروفی ناخن ناشی از پسوریازیس در ۳۰ بیمار (۲۰ زن و ۱۰ مرد) در محدوده سنی ۱۸ تا ۷۵ سال مبتلا به پسوریازیس ناخن خفیف تا متوسط در ۲ تا ۵ ناخن در هر دو دست به مدت ۲۴ هفته مورد ارزیابی قرار گرفته‌است. سنجش میزان بهبودی ناخن براساس شاخص NPSI: Nail Psoriasis Severity Index صورت گرفت. در پایان مطالعه میزان این شاخص از ۹۹/۰ ± ۸۳/۲ در سطح پایه به مقدار ۲۲/۱ ± ۱ کاهش یافته‌است. موارد چاله چاله شدن سطح ناخن، جدا شدن ناخن از بستر و وجود لکه‌های سفید روی ناخن نیز به ترتیب به میزان ۷۲٪، ۶۳٪ و ۶۶٪ نسبت به مقدار پایه کاهش نشان داده‌است. همچنین این عصاره سبب استحکام و تقویت ناخن‌های شکننده شده و به خوبی در ناهمواری‌ها و حفره‌های ناخن نفوذ کرده و موجب کاهش پوسته ریزی کراتینی می‌شود.[۲] در مطالعه بالینی کنترل شده دیگر، اثر درمانی یک فرآورده حاوی عصاره گیاه دم اسب، متیونین و HPCH در ۳۶ زن دارای ناخن‌های با شیارهای عمودی و شکستگی لایه‌ای ایجاد شده در اثر مایکوز، پسوریازیس، عفونت‌های باکتریال یا عوامل خارجی مانند تروما، مواد شوینده شیمیایی یا رطوبت به مدت ۲۸ روز مورد بررسی قرار گرفته‌است. افراد شرکت‌کننده در این مطالعه هر شب این فرآورده را بر سطح ناخن یکی از دست‌های انتخاب شده به شکل تصادفی مالیده و به مدت ۶ ساعت از شستن دست‌ها خودداری می‌کردند و ناخن‌های دست دیگر به عنوان کنترل به‌شمار می‌آمدند. نمونه‌ای به شکل ماکت سیلیکونی از لایه سطحی ناخن در شرایط استاندارد از انگشت شست هر دو دست بعد از شستن فرآورده در روزهای ۰، ۱۴ و ۲۸ مطالعه تهیه گردید. پارامترهای اندازه‌گیری شده در روزهای مذکور شامل تغییر شکل ناخن، جدا شدن ناخن از بستر، شکستگی و شکنندگی ناخن و فاکتورهای ایجادکننده (از قبیل عوامل پاتولوژیک و خارجی) بودند. نتایج این مطالعه نشان داد که اثرات درمانی این فرآورده از روز چهاردهم درمان شروع شده‌است. آنالیز آماری نشان دهنده وجود اختلاف معنی دار بین گروه درمان و گروه کنترل از نظر پاسخ دهی به درمان بوده و شدت شکستگی و شکنندگی ناخن در گروه درمان نسبت به گروه کنترل کمتر بوده‌است. همچنین ۶۴٪ افراد کارایی این فرآورده را خوب گزارش نموده‌اند.[۴]

نرم و شکننده بودن ناخن‌ها، می‌تواند به دلیل خشک بودن ریشهٔ ناخن باشد. این حالت می‌تواند به دلیل شنا کردن، استفاده از لاک پاک کن، و ظرف شستن مداوم و بدون دستکش یا فقط به دلیل زندگی در محیطی با رطوبت کم باشد. دلایل دیگری مثل محصولات شیمیایی (برای مثال، اگر از محصولات پاک‌کنندهٔ شیمیایی زیاد استفاده می‌کنید) یا بالارفتن سن محتمل هستند. بعضی وقت‌ها، کم‌کاری زیاد تیروئید نیز باعث بروز این مشکل می‌شود. برای بهبود ناخن‌های ترک خورده، لوسیون‌های مرطوب‌کنندهٔ قوی بر روی آن‌ها بزنید. ناخن نیز مثل پوست، جذب‌کننده است و لوسیون می‌تواند از خشک شدن ناخن در آینده، جلوگیری کند. به گفته محققان بهتر است محصولاتی را انتخاب کنید که حاوی اسید هیالورونیک و گلیسیرین باشند. اگراین کار به شما کمکی نکرد، می‌توانید مصرف بیوتین را به عنوان مکمل رژیم غذاییتان نیز امتحان کنید تا سبب رشد ناخن‌های سالم شود. البته حتماً با پزشک خود نیز مشورت کنید.[۵]


با دقت به چند نکته ساده به راحتی از ناخن های خود مراقبت کنید و با روش های خانگی ناخن های زیبا و محکمی داشته باشید. برای مراقبت از ناخن های خود مانیکور کردن تنها گزینه موجود نیست در واقع ، شما باید به طور روزانه از ناخن های خود مراقبت کنید. راههای مراقبت از ناخن شامل بخش های مختلفی همچون آشنایی و استفاده از مواد غذایی مفید برای رشد و استحکام ناخن ها و رعایت اصول بهداشتی می باشد.

۱. ناخن های خود را همیشه تمیز نگهدارید معمولا همه مشکلات ناخن از میکروب ها و باکتری ها شروع می‎ شوند. برای بلند کردن ناخن های خود باید مرتبا به آن ها رسیدگی کنید . روزانه ناخن های خود را تمیز کنید و پس از شستشو دست هایتان حتما ناخن هایتان را کاملا خشک کنید.

این امر همچنین از تجمع خاک و باکتری ها در زیر ناخن هایتان جلوگیری می ‎کند اما با این حال نباید در انجام این کار افراط کنید. ناخن هایی که دائما با آب شستشو داده می ‎شوند، به راحتی قابل شکستن هستند.

برای مثال بهتر است برای شستشوی ظروف خود از دستکش استفاده کنید و همچنین باید اطمینان حاصل کنید که پوست اطراف ناخن هایتان تمیز و بدون هیچ گونه گرد و غباری باشند. .[۶] برای خواندن ادامه مطلب و نکات بیشتر در مورد ناخن و سلامت ناخن به سایت رحله بیوتی مراجعه فرمائید.

منابع

  1.  
  • http://article.tebyan.net/300960/10-واقعیت-شگفت-انگیز-درباره-ناخن-ها
  •  
  • Cantoresi, F. , Sorgi, P. , Arcese, A. , Bidoli, A. , Bruni, F. , Carnevale, C. , and Calvieri, S. , 2009. Improvement of psoriatic onychodystrophy by a water-soluble nail lacquer, Journal compilation european academy of dermatology and venereology. 832-834.
  •  
  • EMEA, 2008. European Medicines Agency Evaluation of Medicines for Human Use. Stability Testing of new Drug Substances and Products. 1-41.
  •  
  • Sparavigna, A. , Setaro, M. , Frisenda, L. , and Genet, M. , 2006. Equisetum arvense in a new transungual technology improves nail structure and appearance. Journal of plastic dermatology. 31-38.
  •  
  • http://www.health.com/beauty/nail-health
  •  
  1. https://rehlehbeauty.com/nail-disign/
  
 

الگو:رحله بیوتی - سلامت و زیبایی

[نهفتن]

کالبدشناسی ناحیه‌ای انسان

سر

جمجمه • پیشانی • چشم • گوش • بینی • دهان • زبان • دندان • چانه • صورت • آرواره انسان • گونه • چانه

بدن انسان.jpg

گردن

گلو • سیب آدم

تنه

شانه • ستون مهره‌ها • پستان • سینه • قفسه سینه • شکم • ناف

اندام‌های جنسی

آلت مردی • بیضه • آلت زنانگی • کَپَل • کلیتوریس • کیسه بیضه • مهبل • مقعد

اندام‌ها

اندام بالایی

آرنج • بازو • زیر بغل • ساعد • مچ • دست • انگشتان (انگشت اشاره • انگشت حلقه • انگشت شست • انگشت کوچک • انگشت میان)

اندام پایینی

انگشت پا • پیش‌پا • پاشنه • ساق • ران • زانو • قوزک پا

پوست

مو

چشم

چشم
Schematic diagram of the human eye en.svg

چشم انسان

جزئیات
لاتینoculus
دستگاهعصبی
شناسه‌ها
واژگان آناتومیA01.1.00.007%20Entity%20TA98%20EN.htm A15.2.00.001، A01.1.00.007
اف‌ام‌اِی54448 75665، 54448
واژگان کالبدشناسی

چشم‌ها اعضای دستگاه بینایی‌اند. این اندام برای موجودات توانایی دریافت و پردازش جزئیات دیداری و توان پاسخ، پاسخی که لزوماً برای انجامش نیاز به بینایی نیست را فراهم می‌کنند. چشم، نور را شناسایی می‌کند و آن را تبدیل به پیام‌های الکتروشیمیایی در یاخته‌های عصبی می‌کند. در موجودات پیشرفته تر، چشم اندام نوری پیچیده‌ای است که روشنایی را از فضای پیرامون می‌گیرد، شدت و ضعف آن را متناسب می‌کند یا بر روی اجسام تمرکز می‌کند تا یک تصویر واضح داشته باشد. تصویر را تبدیل به سیگنالی می‌کند و به مغز می‌فرستد. چشم‌هایی که توان تجزیهٔ تصویر داشته باشند در ده نوع مختلف در طبیعت دیده شده‌اند که ۹۶ درصد از گونه‌های جانوران چشمانی با ساختار پیچیده دارند.[۱] چشم‌های با توان تجزیهٔ تصویر در نرم‌تنان، طنابداران و بندپایان وجود دارد.[۲] رزولوشن (قدرت بینایی) چشم انسان ۵۷۶ مگاپیکسل محاسبه شده‌است.

ساده‌ترین چشم مانند چشم میکروب‌ها، کاری نمی‌کند به جز تشخیص نور و تاریکی؛ که این برای تنظیم ساعت زیستی آن‌ها کافی است.[۳]

محتویات

کلیات

چشم یک کریل

چشم‌های پیچیده می‌توانند شکل‌ها و رنگ‌ها را از هم تشخیص دهند. کهن‌ترین آثار یافت شده از چشم‌های نخستین به ۶۰۰ میلیون سال پیش، دورهٔ انفجار کامبرین بازمی‌گردد.[۴] آخرین جد جانوران ابزارهای زیست-شیمی لازم برای بدست آوردن بینایی را داشت و پس از آن ۹۶ درصد از گونه‌های جانوری در شش شاخهٔ زیستی از ۳۵ شاخه بینایی بدست آوردند.[۱] در بیشتر مهره‌داران و برخی از نرم‌تنان، چشم به این صورت کار می‌کند که اجازه می‌دهد پرتوهای نور وارد چشم شوند و به صفحه‌ای که پر از یاخته‌های حساس به نور است برخورد کنند. این صفحهٔ حساس به نور در پشت چشم قرار دارد و شبکیه نام دارد. یاخته‌های مخروطی برای تشخیص رنگ و یاخته‌های استوانه‌ای برای تشخیص در نور با شدت کم، همگی بر روی شبکیه قرار دارند و نور دریافتی را تبدیل به پیام‌های عصبی می‌کنند. این پیام‌ها با کمک عصب‌های بینایی به مغز فرستاده می‌شود.

چنین چشم‌هایی معمولاً کروی شکل اند و پر از مایعی شفاف و ژله مانند به نام زجاجیه. یک عدسی داخل آن‌ها قرار دارد تا بتواند بر روی اجسام پیرامون تمرکز کند و عنبیه که ماهیچه‌های پیرامون آن برای تنگ یا گشاد کردن مردمک کاربرد دارد. مردمک با تنگ و گشاد شدن میزان نور ورودی به چشم را تغییر می‌دهد.[۵] و در صورتی که نور کافی باشد محل تشکیل تصویر بر پردهٔ چشم را تغییر می‌دهد و خطاهای احتمالی را برطرف می‌کند.[۶] چشمان بیشتر سرپایان، ماهی‌ها، دوزیستان و مارها شکل عدسی ثابت دارد و تمرکز بر روی تصویر با کمک عقب و جلو رفتن لنز قابل انجام است مانند آنچه که در هنگام تمرکز کردن (فوکوس کردن) در دوربین عکاسی رخ می‌دهد.[۷]

چشمان مرکب در میان بندپایان دیده می‌شود. این نوع چشم از تراش‌های بسیار کوچک به نام ریزچشمک، تشکیل شده بسته به زیست جانور هر یک از این ریزچشمک‌ها به اندازهٔ یک تصویر دانه‌ای (پیکسلی) یا چندین تصویر ارائه می‌کند. هر ریزچشمک، حسگر، لنز و سلول‌های حساس به نور خودش را دارد. برخی چشم‌ها تا ۲۸ هزار حسگر بر روی خود دارند که به صورت شش ضلعی کنار هم قرار گرفته‌اند و دیدی ۳۶۰ درجه می‌دهند. چشم‌های مرکب به حرکت‌ها و جابجایی بسیار حساس‌اند. بسیاری از بندپایان به ویژه پیچیده‌بالان چشمانی مرکب دارند که تنها چند تراش دارد هر تراش هم خود یک شبکیه دارد و می‌تواند تصویری بر روی خود داشته باشد. هر چشم تصویر متفاوتی از دیگری دارد، این تکه تصاویر در کنار هم در مغز یک تصویر بزرگ با وضوح بالا تشکیل می‌دهد.

پژوهشگران دریافته‌اند که میگوی آخوندکی بینایی رنگی با تصاویر فراطیفی دارد که پیچیده‌ترین بینایی رنگی در جهان است.[۸] تریلوبیت‌ها که امروزه منقرض شده‌اند، چشمانی ویژه داشتند، عدسی چشم آن‌ها بلور کلسیت بود از این نظر آن‌ها با بیشتر بندپابان متفاوت بودند چون اکثراً چشمانی نرم دارند. شمار عدسی‌های آن‌ها نیز متفاوت است برخی تنها یک عدسی و برخی دیگر هزاران عدسی در یک چشم داشتند.

در مقابل چشمان مرکب، چشمان ساده قرار دارند که تنها یک عدسی دارند. عنکبوت‌های جهنده یک جفت چشم بزرگ با میدان دید باریک دارند که در کنارش چندین چشم کوچک قرار دارد (در کل چهار جفت چشم) که به آن‌ها دید جانبی می‌دهد. لارو برخی حشرات مانند کرم پیله‌ساز گونهٔ دیگری از چشم ساده را، موسوم به «چشم سادهٔ جانبی» یا «استماتا» (stemmata) دارند که معمولاً یک تصویر تقریبی و محو از جسم بدست می‌آورد اما آن‌ها این قدرت را دارند تا وضوح تصویر را بیشتر کنند و در تاریکی هم حساسیت بیشتری به نور دهند و تصویر را (۱۰۰۰ برابر) واضح تر کنند.[۹] چشم‌های جانوری مانند حلزون، گونهٔ دیگری از چشم ساده است، این چشم‌ها عدسی ندارند در نتیجه نمی‌توانند تصویری را بازتاب کنند بلکه تنها به نور حساسیت دارند و می‌توانند تاریکی را از روشنایی تشخیص دهند. این چشم به حلزون‌ها کمک می‌کند از نور سفید مستقیم خود را در امان نگه دارند. برای جانورانی که نزدیک چاه گرمابی زندگی می‌کنند، چشمان مرکب، ساده شده‌است و برای نور فروسرخ بهینه شده‌است، چشم آن‌ها می‌تواند نور فروسرخ را تشخیص دهد در نتیجه آن‌ها خود را از نقاط جوشان آب فراری می‌دهند تا زنده زنده نجوشند.[۱۰]

انواع

ده نوع ترکیب بندی ظاهری برای چشم وجود دارد، تمام ابزارهای عکاسی ساخته شده توسط انسان غیر از عدسی فرنل و لنز زوم همگی در طبیعت وجود دارند.[۱] اما از نظر کلی چشم‌ها در دو رده قرار می‌گیرند، «چشمان ساده» که تنها یک سطح مقعر دریافت کنندهٔ نور دارد و «چشمان مرکب» که چندین عدسی دارد و نور را به سطح محدبی هدایت می‌کند.[۱] عبارت چشمان ساده به معنی داشتن پیچیدگی یا دقت کمتر نیست بلکه هر یک از این چشم‌ها به خوبی می‌توانند برای محیط زندگی صاحب خود بهینه شوند. تنها محدودیت چشم‌ها در وضوح تصویر (resolution) است. فیزیک چشم‌های مرکب به آن‌ها اجازه نمی‌دهد تصویری با وضوح بالاتر از ۱° داشته باشند. چشم‌های برهم‌افزا (superposition) می‌توانند به حساسیت بیشتری نسبت به چشم‌های هم‌کنار (Apposition) دست یابند در نتیجه برای جانوران شب‌زی و آن‌هایی که بیشتر در تاریکی زندگی می‌کنند، مناسبترند.[۱] چشم‌ها برپایهٔ سلول‌های دریافت کنندهٔ تصویر خود به دو دسته تقسیم می‌شوند، آن‌هایی که سلول‌هایشان مژک دار است (مانند مهره داران) و آن‌هایی که ریزچشمک دارند. این دو گروه، فراگیر نیستند، گزنده‌تباران نیز چشمانی با سلول‌های مژکدار دارند اما شکم‌پایان و برخی کرم‌های حلقوی هر دو گونه را دارند.[۱۱]

چشم چطور می‌بیند؟

چشم‌ها برای دیدن، مجبور به حرکت هستند. شش عضله خارجی که کره چشم را احاطه کرده‌است، مانند نخ‌های خیمه شب بازی عمل می‌کند و آن‌ها چشم‌ها را به صورت هماهنگ در جهات مختلف حرکت می‌دهد.

اما اصلی‌ترین عنصری که چشم ما برای دیدن به آن نیاز دارد، نور است. نور تصویر اشیاء را در چشم می‌نشاند. اولین چیزی که نور هنگام ورود به چشم آن را لمس می‌کند، لایه نازکی از اشک است. پشت این لایه مرطوب، قرنیه چشم قرار دارد. این پوشش شفاف به تمرکز نور کمک می‌کند.

نور پس از عبور از این لایه که زلالیه نام دارد، وارد مردمک می‌شود. باز شدن مردمک با عنبیه یا همان بخش رنگی چشم صورت می‌گیرد و میزان این بازشدگی به میزان ورود نور بستگی دارد. نور پس از آن به عدسی چشم می‌تابد که عملکرد آن مانند لنز دوربین است. عدسی، پرتوهای تابیده به شبکیه را متمرکز می‌کند. ضخامت عدسی با توجه به دور یا نزدیک بودن اشیاء، تغییر می‌کند.

در مرحله بعد نور وارد کره چشم می‌شود که مملو از مایعی ژل مانند به نام زجاجیه است. نور در نهایت به پرده‌ای به نام شبکیه می‌تابد که در داخلی‌ترین قسمت کره چشم واقع شده‌است. شبکیه مانند صفحه فیلم خام دوربین فیلمبرداری یا فیلم دوربین عکاسی است. پرتوهای نوری پس از برخورد با پرده شبکیه در قالب پیام‌هایی عصبی به مغز منتقل و در آنجا تفسیر می‌شود.

قرنیه

قرنیه یک قسمت دایره‌ای شکل با تحدب به جلو است. قرنیه قسمت شفاف لایه خارجی در جلو می‌باشد و تحدب آن به سمت جلو است. قبل از ورود نور به عدسی، نور در قرنیه شکست می‌یابد و پرتوهای نور همگرا می‌شوند. قرنیه عروق خونی ندارد (چون) برای عبور نور باید شفاف باشد و بنابراین از طریق انتشار تغذیه می‌شود. قرنیه به علت چینش منظم الیاف کلاژن و کم‌آب بودن نسبی آن شفاف تر از صلبیه است. لایه‌ها ی آن به ترتیب اپیتلیوم، استروما (بومن، دسمه) و انروتلیوم می‌باشد.

صلبیه

پرده‌ای ضخیم، محکم و سفیدرنگ است که قسمت بیرونی کره چشم را پوشانیده و ضخامت آن از عقب به جلو به‌تدریج کاسته می‌شود. سطح درونی آن قهوه‌ای رنگ و مجاور مشیمیه است. صلبیه در جلوی چشم مسطح شده و قرنیه را به وجود می‌آورد.

زلالیه

زلالیه مایع شفافی است که فضای جلوی عدسی را پر می‌کند. زلالیه از مویرگ‌ها ترشح می‌شود و مواد غذایی و اکسیژن را برای عدسی و قرنیه فراهم می‌کند و مواد دفعی را نیز جمع‌آوری کرده و از طریق خون دفع می‌کند.

عنبیه

(اگر به چشم فردی از روبرو نگاه کنیم قسمت سفید رنگ، صلبیه و قسمت رنگی چشم عنبیه نام دارد). عنبیه از طریق مشیمیه که شامل رگ‌های خونی فراوانی هست تشکیل شده‌است. قسمت جلویی مشیمیه به شکلی رنگین هست که عنبیه نام دارد. در عنبیه دانه‌های رنگی وجود دارد که حاوی ملانین‌اند. تراکم این دانه‌ها، رنگ چشم را تعیین می‌کند.

عدسی

عدسی چشم کپسولی برآمده (محدب) است و جزئی شفاف از ساختار چشم است که همراه با قرنیه، پرتوهای نور را شکسته و آن‌ها را بر روی شبکیه متمرکز می‌کند. برآمدگی (تحدب) عدسی با انقباض ماهیچهٔ مژگانی تغییر می‌کند؛ و باعث می‌شود تحدب و کرویت و قطر عدسی زیاد شود به‌طوری‌که هنگام دیدن اجسام نزدیک، با انقباض ماهیچه‌های مژگانی، عدسی ضخیم می‌شود. وقتی به اجسام دور نگاه می‌کنیم با استراحت این ماهیچه‌ها، عدسی باریکتر می‌شود. به این ترتیب، تصویر در هر حالت رو شبکیه تشکیل می‌شود (نه جلوتر و نه عقب‌تر) این فرایندها تطابق نام دارد.

زجاجیه

زجاجیه (Vitrous Body) ماده‌ای ژله ای، شفاف و بی‌رنگ است که در فضای پشت عدسی قرار دارد و باعث حفظ شکل کروی چشم می‌شود و همراه با زلالیه فشار درون چشم را ثابت نگاه می‌دارد.

مشیمیه

مشیمیه یکی از لایه‌های ساختمان چشم است که بین صلبیه و شبکیه قرار گرفته‌است. این لایهٔ رنگ‌دانه‌دار حاوی مویرگ‌های فراوانی است که تغذیهٔ عنبیه و سلول‌های گیرندهٔ نور شبکیه را بر عهده دارد. مشیمیه در جلوی چشم، بخش رنگین چشم یعنی عنبیه را به وجود می‌آورد. همچنین رنگدانهٔ سیاه ملانین موجود در سلول‌های مشیمیه، برای جلوگیری از بازتاب نور و دید واضح، لازم است. افراد زال به‌طور ژنتیکی فاقد رنگدانه‌اند پرتوهای نور درون کرهٔ چشم این افراد در جهت‌های گوناگون بازتاب پیدا می‌کنند. در نتیجه این افراد، دید واضحی ندارند. ذره‌هایی به نام ملانین در آن قرار دارند.

شبکیه

نوشتار اصلی: شبکیه

شبکیه، داخلی‌ترین لایهٔ چشم حساس به نور است که شامل سلول‌های مخروطی (مسئول دید رنگی و جزئیات اجسام) و سلول‌های استوانه‌ای (مسئول دید سیاه و سفید و دید در نور کم) هستند. با تحریک سلول‌های استوانه‌ای یا مخروطی، سیگنال‌های عصبی از لایه‌های عصبی زیرین شبکیه نهایتاً به فیبرهای عصب بینایی و قشر مغز می‌رسند.

در طب سنتی

در کتب طب سنتی در بخش تشریح گفته شده چشم مرکب و تشکیل شده از ۷ طبقه و ۳ رطوبت است. به ترتیب از بیرون به داخل عبارت اند از: ۱-ملتحمه ۲-قرنیه ۳-عنبیه - بعد از آن رطوبت بیضیه ۴-عنکبوتیه - رطوبت جلیلیه - رطوبت زجاجیه و شامل یاخته‌های مخروطی استوانه ای و یاخته‌های عصبی است.

نگارخانه

  • چشم یک انسان

  • چشم ترکیبی یک سنجاقک

  • چشم مرکب

  • چشم‌های یک عنکبوت

گوش

گوش
جزئیات
لاتینAuris
پیش‌سازواقع شده در کمان گلوگاهی (به انگلیسی: Pharyngeal arch) به هنگام مراحل جنینی

سرخرگ

ناحیه پسین: توسط شاخه سرخرگ لاله گوشی پسین (به انگلیسی: Superficial temporal artery) از سرخرگ گیجگاهی سطحی (به انگلیسی: Superficial temporal artery) و ناحیه پیشین: توسط سرخرگ لاله گوشی پیشین (به انگلیسی: Posterior auricular artery)

سیاهرگ‌ها

سیاهرگ وداج خارجی (به انگلیسی: External jugular vein)، شبکه سیاهرگی بالسان (به انگلیسی: Pterygoid plexus) و سیاهرگ گیجگاهی سطحی (به انگلیسی: Superficial temporal vein)

عصب محیطی

عصب لاله گوشی-گیجگاهی (به انگلیسی: Auriculotemporal nerve)، عصب لاله گوشی عالی (به انگلیسی: Great auricular nerve) و شاخه لاله گوشی از عصب واگ (به انگلیسی: Auricular branch of vagus nerve)

لنف

غدد لنفاوی گردنی سطحی (به انگلیسی: Superficial cervical lymph nodes) و غدد لنفاوی گردنی عمقی (به انگلیسی: Deep cervical lymph nodes)
شناسه‌ها
واژگان آناتومیA15.3.00.001%20Entity%20TA98%20EN.htm A01.1.00.005، A15.3.00.001
اف‌ام‌اِی52780
واژگان کالبدشناسی

رونگاره و شمای دستگاه شنوایی انسان.
۱. گوش بیرونی
۲. لاله گوش
۳. مجرای گوش
۴. پرده صماخ
۵. گوش میانی
۶. استخوان‌های گوش میانی
۷. استخوان چکشی
۸. استخوان سندانی
۹. استخوان رکابی
۱۰. حفره صماخی پرده گوش
۱۱. استخوان گیجگاهی
۱۲. شیپور استاش
۱۳. گوش درونی
۱۴. پیچ‌راه
۱۵. مجرای نیمه‌حلقوی
۱۶. دالان (دهلیز) گوش
۱۷. پنجره یا منفذ دالانی
۱۸. پنجره یا منفذ گرد
۱۹. حلزون گوش
۲۰. عصب دالانی یا دهلیزی
۲۱. عصب شنوایی
۲۲. مجرای درونی شنوایی
۲۳. عصب دهلیزی حلزونی

گوش اندام حسی است که صدا را دریافت می‌کند. گوش انسان از سه قسمت خارجی، میانی و داخلی تشکیل شده‌است. اختلاف زمان جزئی که در رسیدن صدا به دو گوش وجود دارد، به تشخیص جهت صدا کمک می‌کند. امواج حرکتی صوت در گوش به امواج الکتریکی تبدیل و به مغز فرستاده می‌شوند. گوش انسان قادر است بین ۲۰ تا ۲۰۰۰۰ هرتز را درک کند. به این محدوده محدوده شنوایی انسان می‌گویند.

گوش از سه بخش مختلف تشکیل شده است: گوش خارجی، میانی و درونی.

گوش‌ها تا آخر عمر انسان به رشد کردن ادامه میدهند.

صداهای ساختگی و مغز ما که به راحتی فریب می خورد؟[۱]

محتویات

گوش خارجی، گرفتن امواج

گوش بیرونی یا خارجی را که دیگران آن را می‌بینند لاله گوش می‌گویند. مهمترین کار گوش (بیرونی) گرفتن صداها است. وقتی که صدا ایجاد می‌شود، امواج صوتی تولید و در هوا منتشر می‌شوند؛ بعد از اینکه امواج وارد گوش بیرونی شدند از طریق سوراخ گوش وارد گوش می‌شوند و راهی گوش میانی می‌گردند. یکی از وظایف گوش بیرونی حفظ گوش از طریق جرم گوش می‌باشد؛ این جرم مخصوص، گوش را از پوست اطراف سوراخ گوش در مقابل عفونت‌ها محافظت می‌کند. گوش‌ها ماده‌ای شبیه موم ترشح می‌کنند تا از داخل گوش محافظت نمایند. اگر ترشح موم خیلی زیاد باشد، سفت می‌شود و ممکن است گوش را به درد بیاورد واگر خودتان بخواهید موم سفت شده را از گوش خارج کنید به گوشتان آسیب خواهد رساند. مجرای گوش خارجی، لوله ایست به طول ۲ یا ۳ سانتیمتر که در حدود یک سانتیمتر مکعب حجم دارد و به پردهٔ صماخ ختم می‌شود. ارتعاشات صوتی تا قسمت انتهایی این لوله به وسیلهٔ هوا منتقل می‌شود و پس از آن به وسیلهٔ محیط‌های جامد یا مایع به گوش میانی انتقال می‌یابد.

گوش میانی، ارتعاشات مفید

مهمترین کار گوش میانی گرفتن امواج صوتی از گوش خارجی و سازگاری امپدانسی برای گوش داخلی است. گوش میانی امواج صوتی را به لرزش تبدیل می‌کند و از طریق دریچه بیضی به گوش درونی می‌فرستد . این عمل با استفاده از پرده گوش که گوش بیرونی را از گوش میانی جدا می‌کند و استخوانچه های گوش انجام می‌شود.

سه استخوان ریز و ظریف موجود در گوش را استخوانچه های گوش می‌نامند که کوچکترین استخوان های بدن اند. پرده گوش قسمتی از پوست نازکی است که مثل طبلی محکم گسترده شده است و به اولین استخوانچه چسبیده است این استخوان کوچک استخوان چکشی (مالئوس) نامیده می‌شود. استخوان چکشی به استخوان کوچک دیگری چسبیده است که به آن استخوان سندانی گفته می‌شود؛ استخوان سندانی به کوچکترین استخوان در بدن متصل است که به آن رکابی می‌گویند.

در آخر با لرزش اسخوان ها پیام عصبی ایجاد شده و به قسمت از مخ که زیر لوب پیشانی قرار دارد فرستاده می شود و مغز آن‌ها را پردازش می کند.

بخش‌های گوش: ۱-جمجمه ۲-مجرای گوش ۳-لاله ۴-پرده ۵-دریچهٔ بیضی ۶-استخوان چکشی ۷-استخوان سندانی ۸-[استخوان رکابی

۹-دالان ۱۰-حلزون ۱۱- عصب شنوایی ۱۲-لوله استاش.]

استخوان چکشی به پرده صماخ و استخوان رکابی به دریچهٔ بیضی ختم می‌شود که سطح آن ۱۴ مرتبه از پردهٔ صماخ کوچکتر است و در نتیجه فشار بر آن ۱۴ مرتبه بیشتر می‌باشد.

 

گوش داخلی: شروع تحریکات عصبی

بعد از اینکه امواج صوتی در گوش میانی به ارتعاش تبدیل شده ارتعاشات وارد گوش داخلی می‌شوند. ارتعاشات داخل حلزون شنوایی می‌روند، حلزون شنوایی یک لوله کوچک و حلقه‌ای در گوش داخلی و جزء لابیرنت غشایی است؛ حلزون شنوایی پر از مایع است و روی آن را هزاران مژک پوشانده است. وقتی ارتعاشات صوتی به مایع داخل حلزون شنوایی برخورد می‌کنند، مایع داخل حلزون شروع به لرزیدن می‌کند. انواع مختلف صداها نمونه‌های مختلفی از ارتعاشات می‌سازد؛ ارتعاش باعث حرکت مژک های ریز سلول‌های شنوایی می‌شود و هر چه ارتعاش بیشتر باشد مژک های سلول حلزون بیشتر حرکت خواهد کرد.

وبگاه

پرش به ناوبری پرش به جستجو

صفحهٔ نخست وب‌سایت ناسا در آوریل ۲۰۱۵

وبگاه،[۱] تارگاه،[۲] تارنما،[۳] سایت (به اشتباه) یا وب‌سایت (به انگلیسی: Website) مجموعه‌ای از صفحات وب حاوی محتوای مالتی‌مدیا است که دارای یک دامنه اینترنتی یا زیردامنه اینترنتی مشترک‌اند و توسط حداقل یک سرور وب انتشار داده می‌شود وبگاه‌ها روی شبکه پروتکل اینترنت مثل شبکهٔ اینترنت یا شبکه محلی قرار می‌گیرد.

صفحهٔ وب سندی است که معمولاً به صورت اچ‌تی‌ام‌ال نوشته می‌شود و همواره با استفاده از پروتکل اچ‌تی‌تی‌پی می‌توان به آن دسترسی پیدا کرد. پروتکل اچ‌تی‌تی‌پی اطلاعات را از کارساز وبگاه به مرورگر وب کاربر منتقل می‌کند تا این اطلاعات برای کاربر نمایش داده شوند.

وبگاه‌ها نقش‌های مختلفی دارند و به حالت‌های گوناگونی به کار می‌روند. یک وبگاه ممکن است یک وبگاه شخصی، یا یک وبگاه تجاری یا یک وبگاه دولتی یا متعلق به یک سازمان غیرانتفاعی باشد. همهٔ وبگاه‌ها در کنار هم یک تار جهان‌گستر بزرگ از اطلاعات را درست می‌کنند.

اجزای سازنده وبگاه‌ها صفحه‌های وب هستند که با یک زبان نشانه‌گذاری ابرمتن (اچ‌تی‌ام‌ال، اکس‌اچ‌تی‌ام‌ال) فرمت‌دهی شده‌اند. دسترسی به صفحات وبگاه از طریق یک ریشهٔ مشترک یوآرال با نام صفحه اصلی امکان‌پذیر است که این صفحهٔ اصلی از لحاظ فیزیکی روی همان کارساز قرار می‌گیرد. آدرس‌های صفحات آن‌ها را به صورت هرمی سازمان‌دهی می‌کنند اگرچه ابرپیوندهای موجود میان‌شان تعیین می‌کنند که چگونه کاربر اطلاعات را ببینند و چگونه ترافیک وب، بین بخش‌های مختلف وبگاه پخش شود.

برای دسترسی به اطلاعات برخی از سایت‌های وب می‌بایست حق اشتراک داشته باشید. از میان وبگاه‌هایی که برای ورود به آن‌ها به اشتراک نیاز دارید، می‌توان به وبگاه‌های تجاری، بخش‌هایی از وبگاه‌های خبری، وبگاه‌های بازی، میزگردهای اینترنتی، خدمات رایانامه، و سایت‌های ارائه‌کنندهٔ داده‌های بلادرنگ بهابازار اشاره کرد. هم‌اکنون در سال ۲۰۱۶ کاربران نهایی می‌توانند توسط ابزارهای مختلفی شامل رایانه رومیزی، لپ‌تاپ، تبلت، تلفن هوشمند و تلویزیون هوشمند به وبگاه‌های مختلف دسترسی داشته باشند.

محتویات

تاریخچه

نوشتار اصلی: تاریخچه وب

وب توسط تیم برنرزلی انگلیسی در مؤسسه سرن ایجاد شد. در ۳۰ آوریل ۱۹۹۳ سرن اعلام کرد استفاده از وب برای همگان رایگان است. پیش از معرفی HTML و HTTP از سایر پروتکل‌ها مثل پروتکل انتقال فایل و گوفر برای دریافت فایل از سرور استفاده می‌شد.

مرور

وبگاه می‌تواند محصول تلاش یک فرد یا یک گروه باشد که با هدف خاصی تهیه می‌شود. هر وبگاه می‌تواند ابرپیوندهایی به بقیهٔ وبگاه‌ها داشته‌باشد و بنابراین گاهی اوقات کاربر نمی‌تواند میان سایت‌های مختلف تمایز آشکاری قایل شود.

وبگاه‌ها را به زبان اچ‌تی‌ام‌ال می‌نویسند یا پس از آنکه در زبان دیگری نوشته می‌شوند به زبان اچ‌تی‌ام‌ال تبدیل‌شان می‌کنند و دسترسی به آن‌ها از طریق یک نرم‌افزار با نام مرورگر وب یا مشتری HTTP امکان‌پذیر است. دست‌رسی به وبگاه‌ها از طریق رایانه‌های موجود روی شبکهٔ اینترنت یا وسایل مرتبط با اینترنت شامل رایانه‌های رومیزی، رایانه‌های کیفی، تبلت، لپ‌تاپ و تلفن‌های همراه امکان‌پذیر است.

یک سامانهٔ رایانه‌ای که با عنوان کارساز وب (سرور وب) و همچنین سرور HTTP شناخته می‌شود میزبان وبگاه است. اصطلاحات سرور وب و HTTP می‌توانند برای اشاره به نرم‌افزاری که روی این سامانه‌های رایانه‌ای اجرا می‌شوند نیز به کار رود و کارش این است که داده‌های مربوط به صفحات وب را بازیابی کند، و در مقابل درخواست کاربران وبگاه، اطلاعات را تحویل دهد. کارساز اچ‌تی‌تی‌پی آپاچی معروف‌ترین نرم‌افزار کارساز وب موجود است (بر اساس آمارهای نت‌کرفت) و دیگر نرم‌افزار پرکاربرد IIS از شرکت ماکروسافت است.

وبگاه ایستا

نوشتار اصلی: صفحه وب ایستا

وبگاه ایستا، وبگاهی است که اطلاعات آن به ندرت تغییر می‌کنند و تغییر اندک اطلاعات در آن با نرم‌افزارهای ویرایش شخصی صورت می‌گیرد. نرم‌افزارهای ویرایش‌گر مهم که کاربرد شخصی فراوانی دارند عبارت اند از:

  • ویرایشگرهای متن مانند Notepad یا برنامه‌های ویرایش‌گر متنی که درشان می‌توان پروندهٔ HTML را مستقیماً ویراست.
  • ویرایشگرهای چاپ‌نما (WYSIWYG) مانند مایکروسافت فرانت‌پیج و Macromedia Dreamweaver که در آن‌ها اطلاعات سایت را یک واسط GUI می‌ویراید و پروندهٔ HTML با نرم‌افزار ویرایش‌گر خودکار تولید می‌شود.
  • ویرایشگرهای الگومحور مانند Rapidweaver و iWeb که به کاربران اجازه می‌دهند به سرعت حتی بدون هیچ آشنایی با HTML و تنها با انتخاب الگوی مورد نظر خود از میان الگوهای موجود، سایت وب مورد نظرشان را ایجاد کرده و آن را روی سرور وب قرار دهند. افزودن رنگ و تصویر و متن به الگو با استفاده از یک نشر رومیزی (DTP) صورت می‌گیرد که در این صورت نیازی به آشنایی با کد HTML وجود ندارد.

وبگاه پویا

نوشتار اصلی: صفحه وب پویا

وبگاه پویا وبگاهی است که دایماً با کاربران اطلاعات دادوستد می‌کند و اطلاعاتش به سرعت تغییر می‌کند. ارتباط با کاربر با متغیرهای پایگاه داده مانند متغیرهای نشست، متغیرهای بخش سرور (داده‌های محیطی و…) یا کوکی‌های HTTP صورت می‌پذیرد و گاهی هم این ارتباط به مستقیماً رخ می‌دهد (مثلاً از راه حرکت نشانگر موش‌واره بر روی برخی قسمت‌های صفحه). هنگامی که وبگاه درخواست کاربر برای اتصال به یک صفحه را دریافت می‌کند، صفحه مورد نظر به خودکار توسط نرم‌افزار از انبار ذخیرهٔ موجود برداشته می‌شود و فرد می‌تواند به اطلاعات دست یابد. مثلاً وبگاه می‌تواند وضعیت ارتباط فعلی بین کاربر و گفتگو را نشان دهد، وضعیت جدید را نمایش دهد یا اطلاعات شخصی کاربر را در اختیار وی بگذارد.

سامانه‌های نرم‌افزاری تنوع بسیار زیادی دارند و از میان آن‌ها می‌توان به صفحات کارساز فعال (ASP)، صفحات کارساز جاوا (JSP) و زبان برنامه‌نویسی ابرمتن‌پرداز (PHP) اشاره کرد که در تولید وب‌سایت‌های پویا کاربرد بسیاری دارند. ممکن است اطلاعات وبگاه از یک یا چند دادگان بازیابی شوند یا در بازیابی آن‌ها از فناوری‌های گسترش‌پذیرنویسی (XML) محور مانند چکیده وبگاه (RSS) استفاده کنیم. محتویات ایستا را می‌توان پویا تولید کرد، که این فراوری اطلاعات می‌تواند موقتی بوده یا بر اساس وقوع رخ‌داد خاصی صورت پذیرد. در این صورت برای استفاده از موتار پویای اختصاص یافته به هر کاربر یا هر اتصال کارایی سامانه کاهش نمی‌یابد.

اپلت‌ها می‌توانند توانایی‌های مرورگرهای وب را بیفزایند و از آن‌ها برای نمایش «محتویات فعال» استفاده کنند. از میان این نرم‌افزارها می‌توان به Flash یا اپلت‌های نوشته شده به زبان جاوا اشاره کرد. اچ‌تی‌ام‌ال پویا(DHTML) در به‌روزآوری بی‌درنگ صفحات وب کاربرد زیادی دارند (در صورت استفاده از این فن، برای اعمال تغییرات به اطلاعات موجود لازم نیست به بارگذاری بپردازید)، که در آن‌ها از الگوی شیءگرای سند(DOM) و جاوااسکریپت استفاده شده‌است، که در مرورگرهای نوین وب به صورت پیش‌ساخته دیده می‌شوند.

مالتی‌مدیا و محتوای تعاملی

در ابتدا وبگاه‌ها فقط متن داشتند سپس از تصاویر نیز استفاده شد. بعد از آن افزایه‌هایی به مرورگرها افزوده شد تا استفاده از ویدئو و شنیداری و سایر محتوای تعاملی را امکان‌پذیر کند. مثال‌هایی از این افزایه‌ها مایکروسافت سیلورلایت، ادوبی فلش و ادوبی شاک‌ویو است. اچ‌تی‌ام‌ال۵ این مزیت را دارد که بدون نیاز به افزونه جدید می‌تواند فایل‌های شنیداری و ویدئویی را پخش کند. همچنین بسیاری از وبگاه‌های امروزی درون خود جاوااسکریپت می‌سازند و به طراح وبگاه این امکان را می‌دهد که با فرستادن کدها به مرورگر اینترنت، محتوای صفحه را تغییر دهد و در صورت نیاز با سرور ارتباط برقرار کند. به این قابلیت درونی وبگاه مدل شیءگرای سند و اچ‌تی‌ام‌ال پویا گفته می‌شود.

شیوهٔ نگارش و گویش

«وب» فارسی نیست و شکل مختصر عبارت «وب (تار) جهان‌گستر» است. البته فرهنگستان فارسی واژهٔ وب را به عنوان واژهٔ دخیل پذیرفته‌است و تارنما جایش را به وبگاه داده‌است. به هر حال ممکن است تا یک‌نواخت شدن شیوه نگارش این کلمه مدت زمان زیادی طول بکشد. این اختلاف دیدگاه در مورد مشتقات این کلمه مانند «وب‌نوشت» / «وب‌نوشت» نیز وجود دارد. در مطبوعات و گفتاری مردم از «وب‌سایت» و «سایت» به عنوان شیوه نگارش مطلوب یاد شده‌است. هم‌چنین در برخی جاها از ترکیبات لفظ «پایگاه» مانند «پایگاه اینترنتی» استفاده می‌کنند. برخی اوقات به آن تارنما هم گفته می‌شود.

«وبگاه»[۱] واژه مصوب گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای واژه «وب‌سایت» (Website) در زبان انگلیسی هستند.

انواع وبگاه‌ها

وبگاه‌های گوناگون با محتویات و کاربردهای مختلف بر روی اینترنت به چشم می‌خورند که در طبقه‌بندی آن‌ها روش‌های متعددی وجود دارد. برخی از این طبقه‌بندی‌ها عبارتند از:

  • وبگاه‌های وابسته: یک درگاه وب که علاوه بر CMS خود، اطلاعات بقیهٔ ارائه دهندگان خدمات را به ازای دریافت مبلغی در اختیار کاربران قرار می‌دهند. معمولاً سه ارتباط اصلی قابل تصور است. موسسات وابسته مانند cj.com، دفترهای تبلیغاتی هم‌چون ebay.com و مصرف‌کنندگان مثل یاهو.
  • وبگاه‌های بایگانی: که در نگه‌داری از اطلاعات با ارزش کاربرد دارند. برای نمونه: Internet Archive که از سال ۱۹۹۶ میلیاردها صفحهٔ وبٔ کهنه (و نو) را در خود جای داده‌است و Google Groups که تا اوایل سال ۲۰۰۵ بیش از هشت‌صد وپنجاه وچهارمیلیون پیام فرستاده به گروه‌های بحث و خبر شبکهٔ کاربران را در خود اندوخته‌است.
  • وب نوشت دهنده‌ها: وبگاه‌هایی اند که درشان افراد اطلاعات روزانهٔ خود را نگهداری می‌کنند و گاهی هم میزگردهای مختلف را دربرمی‌گیرند. برای مثال می‌توان به blogger.com و wordpress.com اشاره کرد.
  • وبگاه‌های میزبانیهاست: میزبانی وب یا وب هاستینگ به مفهوم فراهم ساختن فضایی است که کاربر می‌تواند فایل‌های وبگاه خود را در آن قرار دهد.
  • وبگاه بازرگانی: که در بهبود خدمات یا رونق بازرگانی کاربرد دارند.
  • وبگاه تجاری یا سایت تجارت الکترونیک: که برای خرید کاملاً مورد استفاده قرار می‌گیرد، مانند: amazon.com
  • وبگاه ارتباطییا شبکه اجتماعی: وبگاهی که در آن افراد با علایق مشترک به دادوستد اطلاعات می‌پردازند، معمولاً از طریق گفتگو یا بردهای پیام، برای مثال:مای‌اسپیس.
  • وبگاه‌های دادگان: وبگاهی که کاربرد اصلی‌اش در جستجو و نمایش محتویات پایگاه‌های داده خاص مانند IMDB (بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها).
  • وبگاه نرم‌افزارسازی: سایتی که هدفش ارایهٔ اطلاعات و منابع مربوط به تولید نرم‌افزار، مهندسی نرم‌افزار، طراحی وب و مواردی از این قبیل است.
  • وبگاه راهنمای دادگان: سایتی که حاوی مطالب مختلفی است که به صورت منظم طبقه‌بندی شده‌است مانند راهنمای یاهو، راهنمای گوگل.
  • وبگاه‌های دریافت: مشخصاً در دانلودکردن اطلاعات مثلاً نرم‌افزار‌ها، آهنگ‌ها نسخه‌های نمایشی بازی‌ها یا پس‌زمینه‌های رایانه‌ای کاربرد دارند که معمولاً در کشورهایی که قانون کپی رایت را رعایت می‌کنند و به آن اهمیت می‌دهند این سایت‌ها غیرمجاز هستند و با آن‌ها برخورد قانونی می‌شود؛ ولی کشورهایی مانند ایران، سایت‌های دانلود بسیاری دارند.
  • وبگاه‌های استخدامی: به کارفرمایان این امکان را می‌دهند که نیازهای کاری خود را با اینترنت در اختیار کاربران بنهند. فرد جویای کار هم می‌تواند برگهٔ درخواست همکاری را پر کرده یا اطلاعات شخصی خود را در اختیار کارفرما بگذارد.
  • وبگاه بازی: سایتی که افراد با مراجعه به آن همانند مراجعه به «زمین بازی» به بازی می‌پردازند مانند pogo.com.
  • وبگاه‌های دامنهٔ جغرافیایی: به نام‌های دامنه‌ای اشاره دارد که مشابه نام‌های مناطق جغرافیایی هستند مانند شهرها و کشورها برای مثال Richmond.com با آدرس اینترنتی www.richmond.com نام دامنهٔ جغرافیایی ریچموند در ایالت ویرجینا است.
  • وبگاه‌های خنده و سرگرمی: حاوی لطیفه و نغز و مطالب سرگرم‌کننده هستند.
  • وبگاه‌های اطلاعاتی: نقش خبررسانی را بر عهده دارند و لزوماً با اهداف اقتصادی طراحی نشده‌اند مانند: RateMyProfessors.com و دانش‌نامهٔ آزاد ویکی‌پدیا. اغلب موسسات دولتی، آموزشی و غیرانتفاعی یک وبگاه خبررسانی هم دارند.
  • وبگاه‌های جاوا اپلت: حاوی نرم‌افزار مورد نیاز برای اجرای برنامه خوب روی وب است.
  • وبگاه‌های آینه‌ای: نسخه معادل یک وبگاه است.
  • وبگاه‌های خبری: همانند پایگاه اینترنتی اطلاعاتی است اما تنها اخبار و تفاسیر خبری را ارائه می‌دهد.
  • صفحهٔ اصلی شخصی: یک فرد یا یک گروه کوچک (مانند یک خانواده) هدایتش می‌کنند و حاوی اطلاعاتی است که فرد به سلیقه‌اش روی تار جهان‌گستر قرار می‌دهد.
  • وبگاه‌های برگه: وبگاهی که برای کسب اطلاعات مهم و امنیتی مانند رمزهای گذر و اطلاعات مربوط به کارت‌های اعتباری طراحی شده‌است و می‌تواند با گمراه کردن فرد اطلاعات شخصی وی مانند کد سرپرستی امنیت اجتماعی وی یا اطلاعات کارت اعتباری وی را به دست آورد. (فیشینگ را ببینید).
  • وبگاه‌های سیاسی: پایگاهی اینترنتی که افراد بر روی آن دیدگاه‌های سیاسی خود را مطرح می‌کنند.
  • وبگاه‌های نمره‌دهی: سایتی که در آن افراد یک موضوع خاص را ستایش کرده یا از آن انتقاد می‌کنند. مانند ratemycar.com, ratemygun.com, ratemypet.com, hotornot.com.
  • وبگاه‌های مرور: وبگاهی که در آن افراد نظرات خود را راجع به انواع محصولات و خدمات با یکدیگر مطرح می‌کنند.
  • وبگاه‌های جستجوگر: سایتی که در آن اطلاعات کلی و دروازه‌هایی برای دستیابی به اطلاعات بقیه وبگاه‌ها و جستجو در وب ارائه شده‌است. نمونهٔ بارز این سایت‌ها، وبگاه گوگل و پرکاربردترین وبگاه‌های از این نوع، سایت یاهو است.
  • وبگاه‌های ترسناک: وبگاهی که حاوی تصاویر یا مطالبی ترسناک است. مانند rotten.com و ratemypoo.com.
  • وبگاه‌های شکوائیه: sucks.com یک سایت وب معروف است که در آن افراد به انتقاد از اشخاص، مکان‌ها، شرکت‌ها، دولت‌ها و سازمان‌ها می‌پردازند.
  • وبگاه‌های درگاه وب: وبگاه که دروازه یا پورتالی را به سوی بقیهٔ منابع موجود روی شبکه اینترنت یا اینترانت باز می‌کند.
  • ود سایت: وبگاه که در آن جزئیات یک مراسم ازدواج مانند خاطرات، تصاویر، اطلاعات مربوط به آن ارائه می‌شود.
  • وبگاه‌های ویکی: سایت‌هایی که در آن کاربران با همکاری یکدیگر به ویرایش می‌پردازند (مانند ویکی بلی.

برخی از وبگاه‌ها را می‌توان در چندین طبقه‌بندی ارایه‌شده جای داد. مثلاً یک پایگاه اینترنتی تجاری می‌تواند ضمن ارایهٔ محصول، اسناد اطلاعاتی مختلف مانند مقالات سفید را ارائه کند. همچنین هر یک از رده‌بندی‌های ارایه‌شده دارای زیرطبقه‌بندی‌هایی نیز هستند. برای مثال، یک وبگاهمستهجن نوعی وبگاه تجارت الکترونیک یا سایت بازرگانی است (چرا که تلاش دارد حق عضویت خود را به کاربران بفروشد). یک وبگاه‌ها طرف‌داری می‌تواند پایگاه اینترنتی افتخاری باشد که در آن سرپرست سامانه به یک شخصیت معروف ادای احترام می‌کند.

بسیاری از وبگاه‌های تجاری شکل و شمایلی شبیه دفترک (بروشور) دارند و در آن‌ها تبلیغات تجاری فراوانی وجود دارند. برخی از سایت‌ها هم وسیلهٔ ارتباطی افراد با یکدیگر از طریق گفتگوی وب هستند.

وبگاه‌ها دارای محدودیت‌های معماری هستند (مثلاً توان محاسباتی اختصاص یافته وبگاه محدود است). وبگاه‌های بسیار بزرگ مانند یاهو، مایکروسافت، گوگل کارسازهای زیادی را به خدمت می‌گیرند و به تجهیزات بارگذاری پیشرفته‌ای نیاز دارند (مانند خدمات محتوای سامانه‌های سیسکو و کلیدهای شبکه).

بلی

 
Place des Terreaux
Place des Terreaux
نشان رسمی Belley
نشان رسمی
کشورفرانسه
ناحیهاوورنی-رون-آلپ
دپارتمانان (اوورنی-رون-آلپ)
بخشBelley
کانتونBelley
کمونBelley Bas Bugey
حکومت
 • شهردار(2008–2014)Jean-Marc Fognini
مساحت۱۲۲٫۴۲ کیلومتر مربع (۸٫۷ مایل مربع)
جمعیت(2008)۲۸٬۷۵۰
 • تراکم۳۹۰/کیلومتر مربع (۱٬۰۰۰/مایل مربع)
منطقهٔ زمانیزمان اروپای مرکزی (یوتی‌سی +۱)
 • تابستان (DST)ساعت تابستانی اروپای مرکزی (یوتی‌سی +۲)
کد آماری/کد پستی01034 /01300
ارتفاع۲۲۰–۳۹۲ متر (۷۲۲–۱٬۲۸۶ فوت)
(avg. ۲۷۷ متر یا ۹۰۹ فوت)
۱ داده‌های فرانسه رودخانه و دریاچه و یخچال‌ها را در نظر نگرفته‌است > ۱ km² (۰٫۳۸۶ مایل مربع یا ۲۴۷ هکتار)

ابولقاسم حالت

ابوالقاسم حالت
Halat.jpg
زادروزح ۱۲۹۸
تهران
درگذشت۳ آبان ۱۳۷۱
تهران
ملیتایران ایران
نام‌های دیگرابوالقاسم عبدالله فرد
پیشهشاعر، نویسنده، طنزپرداز و مترجم
لقبخروس لاری
شوخ
فاضل ماب
ابوالعینک
آثارای مادر عزیز

ابوالقاسم حالت ملقب به ابوالعینک (۱۲۹۸–۱۳۷۱) شاعر، مترجم و طنزپرداز ایرانی بود.

وی، شاعر سرود پاینده بادا ایران، اولین سرود ملی ایران بعد از انقلاب، (با آهنگ محمد بیگلری‌پور) است.[۱]

ابوالقاسم حالت، شاعر، مترجم و محقق توانای معاصر در سال ۱۲۹۸ در تهران به دنیا آمد. وی پس از تحصیلات مقدماتی و متوسطه به استخدام شرکت ملی نفت ایران درآمد و تا زمان بازنشستگی در خدمت این سازمان بود.

ابوالقاسم حالت در جوانی به فراگیری زبانعربی، پرداخت و از سال ۱۳۱۴ هجری شمسی به شعر و شاعری روی آورد و به سرایش شعر در قالب کهن و تذکره‌نویسی همت گماشت. دیوان حالت که مشتمل بر قطعات ادبی، مثنویها، قصاید، غزلیات و رباعیات است، خود نمایانگر عمق دانش ادبی این محقق است.

وی از سال ۱۳۱۷ همکاری خود را با مجله معروف فکاهی توفیق آغاز کرد و بحر طویلهای خود را با امضای هدهد میرزا و اشعارش را با اسامی مستعار خروس لاری، شوخ، فاضل ماب و ابوالعینک به چاپ می‌رساند. علاقه به مسائل دینی سبب شد از سال ۱۳۲۳ هر هفته چند رباعی جدی که ترجمه‌ای از کلمات قصار علی بن ابی‌طالب بود در مجله «آئین اسلام» چاپ کند. حالت در ترانه‌سرایی نیز دستی توانا داشت و عموماً این ترانه‌ها در قالب فکاهی، انتقادی علیه وضعیت سیاسی و اجتماعی آن زمان بود. حالت در آن سال‌ها با نشریات امید، تهران مصور و پیام ایرانی نیز همکاری داشت و ملک‌الشعرا بهار او را به کنگره نویسندگان ایران دعوت نمود.

حالت در زمینه موسیقی اصیل ایرانی نیز فعالیت داشت و سراینده نخستین سرود جمهوری اسلامی بود. وی پس از انقلاب اسلامی نیز علی‌رغم کهولت سن مدت زمانی نسبتاً طولانی با مجله گل آقا همکاری کرد. از ابوالقاسم حالت آثار ادبی و فرهنگی فراوانی در زمینه‌های طنز، شعر، ادبیات و ترجمه باقی مانده‌است. وی در سوم آبان سال ۱۳۷۱ بر اثر سکته قلبی درگذشت.

محتویات

نمونه شعر

چه کنم با دل خویش؟

بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید نه به من بر سر گور و کفن آزار دهید
نه پی گورکن و قاری و غسال روید نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید
به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید
این دو چشمان قوی را به فلان چشم‌چران که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید
وین زبان را که خداوند زبان‌بازی بود به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید
کله‌ام را که همه عمر پر از گچ بوده‌است راست تحویل علی اصغر گچکار دهید
وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه به فلان سنگ‌تراش ته بازار دهید
کلیه‌ام را به فلان رند عرق‌خوار که شد از عرق کلیه او پاک لت و پار دهید
ریه‌ام را به جوانی که ز دود و دم بنز در جوانی ریه او شده بیمار دهید
جگرم را به فلان بی‌جگر بی‌غیرت کمرم را به فلان مردک زن بار دهید
چانه‌ام را به فلان زن که پی وراجیست معده‌ام را به فلان مرد شکم‌خوار دهید
گر سر سفره خورَد فاطمه با دندان غم به که، دندان مرا نیز به آن یار دهید
آه آه از دل من که ازو نیست به جز خون جگر حاصل من
زانکه هر دم فکند جان مرا در تشویش چه کنم با دل خویش؟
چه دل مسکینی؟ که غمین می‌شود اندر غم هر غمگینی
هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصهٔ میش چه کنم با دل خویش؟
در دلم هست هوس که رسد در همه احوال به درد همه کس
چه امیری متمول چه فقیری درویش چه کنم با دل خویش؟
طفل عریانی دید چشم گریانی و احوال پریشانی دید
شد چنان سخت پریشان که مرا ساخت پریش چه کنم با دل خویش؟
دیده گردید فقیر بهر نان گرسنه آنگونه که از جان شد سیر
چه کنم؟ دل نگذارد که برم حمله بدو زارم از دست عدو
بس که محتاط به بار آمده و دوراندیش چه کنم با دل خویش؟
گر درافتم با مار نیست راضی دل من تا کشد از مار دمار
لیک راضی است که از او بخورم صدها نیش چه کنم با دل خویش؟
دارد این دل اصرار که من امروز شوم بهر جهانی غمخوار
همه جا در همه وقت و همه را در همه کیش چه کنم با دل خویش؟
از برای همه کس دل بی رحم در این دوره به کار آید و بس
نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش چه کنم با دل خویش؟

آثار

مجموعه اشعار

  • فکاهیات حالت
  • دیوان ابوالعینک
  • دیوان خروس لاری
  • بچه ها برق آمده
  • بحرطویل های هدهد میرزا
  • دیوان شوخ
  • گلزار خنده
  • دیوان اشعار (اشعار، رباعیات)
  • پروانه و شبنم (قصاید اخلاقی و عرفانی سعدی و تذکره شاهان شاعر)

تألیف

ترجمه‌ها

  • فرعون (الویز جارویس مک گرو) نشر درسا
  • مینوتوس مشاور نرون (میکا والتاری) نشر درسا
  • تاریخ فتوحات مغول (جی.جی. ساندرز)
  • تاریخ تجارت (اریک ن. سیمونز)
  • ناپلئون در تبعید (خاطرات ژنرال برتران)
  • زندگی من (مارک توین)
  • زندگی بر روی می‌سی سی پی (مارک توین)
  • پیشروان موشک سازی (بریل ویلیامز / ساموئل اشتاین)
  • بهار زندگی (کلارمیس هاستی کارول)
  • جادوگر شهر زمرد (فرانک باوم)
  • بازگشت به شهر زمرد (فرانک باوم)
  • پسر ایرانی، (ماری رنولت)
  • شبح در کوچه میکل‌آنژ
  • فروغ بینش
  • شکوفه‌های خرد
  • راه رستگاری
  • کلمات قصار علی بن ابیطالب
  • مجموعه تاریخ کامل ابن اثیر (۲۳جلد)

 

نظامیه

اسلام در ایران
Imam reza shrine in Mashhad.jpg
تاریخ اسلام در ایران
عالمان
فرقه‌ها
شهرها
فرهنگ
معماری
تشکیلات

نِظامیه، نام مدارسی است که در زمان سلجوقیان برای آموزش علوم و فنون روز در شهرهای بزرگ آن دوره؛ اصفهان، بغداد، نیشابور، آمل، قاهره و بلخ هرات تأسیس شد.

اولین مدارس از این دست به همت وزیر برجستهٔ آلپ ارسلان سلجوقی، خواجه نظام الملک توسی تأسیس گردیدند. به همین خاطر به این مدارس نام نظامیه دادند.

کلمهٔ نظامیه به همین معنا در این بیت از سعدی*[۱] نیز به کار رفته‌است:

مرا در نظامیه ادرار*[۲] بود شب و روز تلقین و تکرار بود

محتویات

مدرسه نظامیه بغداد

مدرسه نظامیه در بغداد توسط «خواجه نظام الملک» بنیان نهاده شد. نظامیه همچنان تحت تأثیر آرای افرادی همچون امام محمد غزالی است. آموزش در نظامیه، تعالیم اشاعره بود. نظامیه یکی از معروف‌ترین مدارس بغداد بود که حجره‌هایی به سکونت طلاب افراشته داشت. این مدرسه به تدریس مذهب شافعی می‌پرداخت. شایع است که خلیفه به شکایت بعضی از مخالفان این مدرسه را مدتی بسته‌است.

مدرسین و شاگردان معروف

پانویس

  1. ^ بوستان سعدی، باب هفتم «در عالم تربیت».
  2. ^ در این بیت ادرار به معنی مقرری به کار رفته‌است.

.....

میخواهم برایتان وبلاگ دیگری برای دانلود معرفی کنم که برنامه های خوبی را به اشتراک میگذارد

این بلاگ هم بلاگ خودم هست و در حال میخواهم از ان هم دیدن نمایید

به زدن ادرس زیر می توانید مستقیما به ان سایت هدایت شوید و از ان بهره ببرید و نهایت استفاده را از ان بکنید

 

www.appsman.blogfa.com

 

ممنــــــــــــــــــون که به مــــــآ وقتــــــــــــ گزاشتیـــــــــــد

  lndv ,fgh'

نیویورک

نیویورک سیتی
شهر
City of New York
ساعت‌گرد از بالا: مرکز منهتن، ساختمان سازمان ملل متحد، مجسمه آزادی، پل بروکلین، پارک مرکزی نیویورک، میدان تایمز، و یونیسفر در کویینز.
ساعت‌گرد از بالا: مرکز منهتن، ساختمان سازمان ملل متحد، مجسمه آزادی، پل بروکلین، پارک مرکزی نیویورک، میدان تایمز، و یونیسفر در کویینز.
پرچم نیویورک سیتی
پرچم
نشان رسمی نیویورک سیتی
نشان
 

Wikimedia | © OpenStreetMap


موقعیت در ایالت نیویورک
نیویورک سیتی در نیویورک قرار گرفته‌است

نیویورک سیتی

نیویورک سیتی

موقعیت در ایالت نیویورک

نمایش نقشه نیویورکنمایش نقشه ایالات متحده آمریکانمایش نقشه آمریکای شمالینمایش همه
مختصات: ۴۰°۴۳′ شمالی ۷۴°۰۰′ غربیمختصات: ۴۰°۴۳′ شمالی ۷۴°۰۰′ غربی
کشورایالات متحده آمریکا
ایالتنیویورک
شهرستانبرانکس
بروکلین
منهتن
کویینز
استیتن آیلند
نیو آمستردام۱۶۲۴
حکومت
 • نوعشورای شهر
 • نهادشورای شهر نیویورک
 • شهرداربیل دی بلازیو I]])[۶]
مساحت
 • شهر[[۱ E+۹_m²|۴۶۸٫۹ مایل مربع]] (۱٬۲۱۴٫۴ کیلومتر مربع)
 • زمینی۳۰۴٫۸ مایل مربع (۷۸۹٫۴ کیلومتر مربع)
 • آبی۱۶۵٫۶ مایل مربع (۴۲۸٫۸ کیلومتر مربع)
 • منطقه شهری۳۳۵۲٫۶ مایل مربع (۸۶۸۳٫۲ کیلومتر مربع)
 • منطقه کلان‌شهری۶۷۲۰ مایل مربع (۱۷۴۰۵ کیلومتر مربع)
ارتفاع۳۳ پا (۱۰ متر)
جمعیت (۲۰۱۰)
 • تراکم۲۷٬۵۳۲/مایل مربع (۱۰٬۶۳۰/کیلومتر مربع)
 • منطقهٔ شهری۱۸۲۲۳۵۶۷
 • تراکم شهری۵٬۴۰۰/مایل مربع (۲٬۱۰۰/کیلومتر مربع)
 • منطقهٔ کلان‌شهری۱۸۸۹۷۱۰۹
 • تراکم منطقهٔ کلان‌شهری۲٬۸۰۰/مایل مربع (۱٬۱۰۰/کیلومتر مربع)
نام اهلیتNew Yorker
منطقهٔ زمانیEST (یوتی‌سی -۵)
 • تابستان (DST)EDT (یوتی‌سی -۴)
زیپ‌کدها100xx–104xx, 11004–05, 111xx–114xx, 116xx
پیش‌شماره(های) تلفن212, 718, 917, 646, 347, ۹۲۹
کد FIPS۳۶–۵۱۰۰۰
وبگاهwww.nyc.gov

نمایی از نیویورک

نمایی از منطقهٔ منهتن شهر نیویورک در سال ۲۰۰۶

بخشی از سری‌ها در
منطقه‌های نیویورک
Map of New York Economic Regions.svg

Downstate New York[نهفتن]

بالاایالت نیو یورک[نهفتن]

Administrative divisions[نمایش]

Timelines of town creation[نمایش]

نیویورک پرجمعیت‌ترین شهر ایالت نیویورک و ایالات متحده آمریکاست که از ۵ ناحیه شامل برانکس، بروکلین، منهتن، کوینز و استیتن آیلند تشکیل شده‌است. این شهر یکی از قطب‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جهان است. عده‌ای به‌دلیل اهمیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منحصربه‌فرد نیویورک، این شهر را "پایتخت جهان" نامیده‌اند.[۷]

نیویورک تا سال ۱۶۶۴ میلادی نیوآمستردام نام داشت. ابرشهر نیویورک با مساحت ۸۶۸۳ کیلومتر مربع، وسیع‌ترین شهر ایالات متحده آمریکا و وسیع‌ترین منطقهٔ شهری در جهان است. در میان شهرهای بزرگ جهان، تولید ناخالص داخلی نیویورک در زمرهٔ بیشترین‌ها قرار دارد که از نظر ارزش اسمی، می‌توان به تنهایی آن را با کشور بزرگی مثل روسیه مقایسه کرد.

شهر نیویورک با داشتن بیش از ۵۳ آسمانخراش با ارتفاع بیش از ۲۰۰ متر، بیشترین تعداد آسمانخراش را در میان شهرهای دنیا داراست.[۸] برج آزادی، اولین بنایی است که در مکان مرکز تجارت جهانی نیویورک ساخته شده‌است. مطابق آمار سال ۲۰۰۷ نیویورک با احتساب حومهٔ جمعیتی قریب به ۲۰ میلیون نفر دارد. قطار شهری نیویورک که در سال ۱۹۰۴ افتتاح شد، طولانی‌ترین خط متروی جهان است. بازار بورس نیویورک، بزرگ‌ترین بازار بورس جهان در معاملات دلاری است که در خیابان وال استریت قرار دارد.

مرکز اصلی سازمان ملل متحد در کلان‌شهر نیویورک و همچنین مجسمه آزادی، مهم‌ترین نماد ایالات متحده آمریکا در نیویورک واقع شده‌است.

A map with five insular regions of different colors.

1: منهتن 2: بروکلین 3: کویینز 4: برانکس 5: استیتن آیلند

نیویورک از شهرهای مهاجرپذیر ایالات متحده است. در سال ۲۰۱۸ میلادی لاتینوها ۲۴٪ از جمعیت منطقهٔ کلان‌شهری نیویورک را تشکیل می‌دادند. به ترتیب ۲۷ و ۲۱ درصد از جمعیت لاتینوی این منطقه از تبار پورتوریکویی و دومینیکنی هستند.[۹]

محتویات

تاریخچه نیویورک

نوشتار اصلی: تاریخ شهر نیویورک

آغاز جنگ جهانی دوم مقدمات رشد همه‌جانبه نیویورک را فراهم کرد، در پی ممنوعیت آفرینش‌های هنری در کشورهای دیکتاتوری اروپایی هنرمندان به سمت غرب گریختند، این مهاجرت اجباری موقعیت مناسبی را برای انتقال مرکز هنری از پاریس به شهر نیویورک فراهم کرد، موقعیتی که تسلط قاطع ایالات متحده را تا اواخر دهه ۱۹۷۰ بر جریانات عمده هنری حفظ کرد[۱۰]، جنگ دوم بین‌الملل و خرابی‌های گسترده در سراسر اروپا منجر به جذب سرمایه‌های جدید و سرگردان و نیروی کار فراوان به این شهر شد عاملی که به توسعه اقتصادی و رونق صنایع و کارخانجات نیویورک انجامید، در سال ۱۹۵۲ و با احداث مقر دائمی سازمان ملل متحد در نیویورک این شهر عملاً به مهم‌ترین شهر در عرصه دیپلماسی بین‌المللی تبدیل شد.

در سال‌های بعد نیز این شهر شاهد اتفاقاتی تاریخ ساز بود، نیویورک و برج‌های تجارت جهانی مهم‌ترین اهداف حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱ بودند، واقعه‌ای که در سال‌های بعد نیز تأثیرات خود را بر مناسبات جهانی نشان داد.

جاذبه‌های فرهنگی

پارک مرکزی نیویورک نخستین پارک مدرن ایالات متحده آمریکا

شهر نیویورک جاذبه‌های فرهنگی در سطح جهانی بسیاری دارد. مجسمه آزادی هدیه‌ای است که از طرف کشور فرانسه به این شهر داده شد هر ساله پذیرای بسیاری جهانگرد است. پارک مرکزی نیویورک محلی‌ست که شاید گرانترین زمین‌های شهر نیویورک در دور تا دور آن قرار دارند. پارک مرکزی نیویورک با مساحت ۳۴۲ هکتار از بزرگترین پارک‌های درون‌شهری جهان است که سالانه حدود ۲۵ میلیون نفر از آن دیدن می‌کنند. این پارک بزرگ محل برگزاری مسابقات و نمایشهای زیادی در طول سال نیز است. در نزدیکی پارک ساختمان داکوتا دارای سابقه‌ای تاریخی برای فرهنگ کشور آمریکا قرار دارد. کتابخانه عمومی شهر نیویورک از بزرگ‌ترین کتابخانه‌های عمومی جهان است و موزه گوگنهایم، موزه تاریخ طبیعی آمریکا، و موزه متروپولیتن نیویورک که در مجاورت سنترال پارک قرار دارد محتویاتی دارند که در جهان نظیرشان را نمی‌توان یافت. همچنین از موزه هنر مدرن که در بخش منهتن قرار دارد، به عنوان تأثیرگذارترین، موزه مرتبط با هنرهای مدرن در جهان یاد می‌شود.[۱۱] از دیگر موزه‌های مهم نیویورک می‌توان به موزه ویتنی در منهتن جنوبی اشاره کرد که مجموعهٔ بزرگ و کم‌نظیری از هنر معاصر آمریکا را در خود جای داده‌است.

نمای داخلی موزه گوگنهایم

سالن اپرای متروپولیتن نیویورک یکی از دوازده مؤسسه بزرگ فرهنگی مرکز هنرهای نمایشی لینکلن در نیویورک است. اما بسیاری از گردشگران روز را در تایمز اسکویر و نمایش‌های خیابان برادوی سپری می‌کنند و شب را به تماشای مسابقات تیم هاکی نیویورک رنجرز و تیم بسکتبال نیویورک نیکز درون مدیسون اسکویر گاردن یا نیویورک یانکیز درون استادیوم یانکی سپری می‌کنند. البته «کلوپ‌های شبانه» و استادیوم‌های ورزشی شهر نیویورک به وفور شاهد برگزاری کنسرت‌های فراوانی از گروه‌های مشهور موسیقی آمریکایی و جهانی است. به دلیل وفور آسمانخراش و افق معروف شهر، بسیاری از فیلم‌های هالیوودی در این شهر فیلمبرداری می‌شود. پیتزای نیویورکی از غذاهای محبوب نیویورکی‌ها است. اما با اینهمه شهر نیویورک از لحاظ تنوع شهری بی‌نظیر است. در این شهر جمعیت قابل توجهی از ایرانیان نیز زندگی می‌کنند.

ایرانیان نیویورک

به همّت گروهی از فعالان جامعه ایرانیان نیویورک، از سال ۲۰۰۵، هرساله به مناسبت عید نوروز، رژه‌ای با نام رژه نوروزی ایرانیان نیویورک (به انگلیسی: NY Persian Parade) در خیابان‌های نیویورک برگزار می‌شود که در آن هزاران تن از ایرانیان و دیگر اقوامی که عید نوروز را جشن می‌گیرند، در خیابان‌های معین‌شده‌ای از منهتن به جشن و پایکوبی می‌پردازند.[۱۲]

همچنین مرکز یکی از بزرگ‌ترین و جامع‌ترین پروژه‌های ایران‌شناسی به نام دانشنامه ایرانیکا نیز در این شهر و در دانشگاه کلمبیا قرار دارد.

مترو

متروی نیویورک سیتی در سال ۱۹۰۴ تأسیس شده و هم‌اکنون دارای ۳۴ خط و ۴۶۹ ایستگاه است، این مترو دارای بیشترین ایستگاه در بین دیگر متروهای جهان است. همچنین راه‌آهن استیتن آیلند با ۱ خط و ۲۲ ایستگاه و پی‌ای‌تی‌اچ (مترو) با ۴ خط و ۱۳ ایستگاه از دیگر سامانه‌های ترابری ریلی در نیویورک است.

ورزش

شهر نیویورک دارای تیم‌های ورزشی‌ای است که در هر چهار لیگ اصلی آمریکای شمالی حضور دارند. مرکز تمامی این تیم‌ها شهر نیویورک است.

نیویورک یکی از مناطق معدودی در ایالات متحده آمریکا است که همچنان بازی بیسبال، بازی اول شهروندانش محسوب می‌شود و پس از بیسبال، بازی‌های فوتبال آمریکایی، بسکتبال و هاکی طرفداران بی‌شماری دارند. تاکنون تیم‌های بیسبال نیویورک توانسته‌اند با ثبت رکوردی بی‌همتا چهارده بار مسابقات قهرمانی جهان (ورلد سریز) را برگزار کنند. نیویورک یکی از چهار کلان‌شهر ایالات متحده آمریکا است که در لیگ سراسری بیسبال آمریکا، دارای دو نماینده‌است.

دو تیم بیسبال شهر نیویورک که در لیگ سراسری بیسبال آمریکا شرکت دارند، عبارتند از نیویورک یانکیز و نیویوک متز که در هر فصل لیگ، شش بار در مقابل یکدیگر بازی می‌کنند.

تیم بیسبال نیویورک یانکیز تاکنون ۲۶بار قهرمان لیگ برتر بیسبال شده‌است که آن را به پرآوازه‌ترین تیم در تاریخ بیسبال مبدل می‌کند. تیم بیسبال نیویورک متز نیز تاکنون ۲بار قهرمان لیگ برتر بیسبال شده‌است. نیویورک همچنین زمانی خانه تیم‌های سان‌فرانسیسکو جاینتز که سابقاً نیویورک جاینتز نامیده می‌شد و همچنین تیم لس‌آنجلس داجرز که سابقاً بروکلین داجرز نامیده می‌شدند، هست. هر دو تیم در سال ۱۹۵۸ میلادی به ایالت کالیفرنیا منتقل شدند.

همچنین دو تیم بیسبال از شهر نیویورک به نام‌های استیتن آیلند یانکیز و بروکلین سایکلونز در لیگ دسته یک بیسبال (minor league) حضور دارند. نیویورک بوسیله تیم‌های نیویورک جاینتز و نیویورک جتز در لیگ حرفه‌ای فوتبال آمریکایی نمایندگی می‌شود. ورزشگاه خانگی هر دو تیم، استادیوم جاینتز نام دارد که در نزدیکی نیوجرسی واقع شده‌است. تیم هاکی روی یخ نیویورک رنجرز، نماینده شهر نیویورک در لیگ ملی هاکی است. در فوتبال، نیویورک بوسیله تیم رد بول نیویورک در لیگ حرفه‌ای فوتبال نمایندگی می‌شود. تیم فوتبال رد بول، بازی‌های خانگی خود را در استادیوم جاینتز برگزار می‌کند. در بسکتبال، تیم نیویورک نیکز، نماینده شهر نیویورک در اتحادیه ملی بسکتبال است و در اتحادیه ملی بسکتبال زنان، تیم نیویورک لیبرتی است. راکر پارک در محله هارلم، زمین بسکتبالی است که بسیاری از بسکتبالیست‌های حرفه‌ای ان‌بی‌ای در آن در طول لیگ تابستانی بازی می‌کنند.

نیویورک به عنوان شهری جهانی، میزبان مسابقات مهم و پُرآوازه‌ای است. از آنجمله می‌توان به مسابقات تنیس آزاد آمریکا (US Open) اشاره کرد که یکی از چهار مسابقه اصلی قهرمانی تنیس (گرند اسلم) است، در منطقه کوینز برگزار می‌شود. مسابقات دو ماراتون نیویورک سیتی، بزرگترین مسابقه دو ماراتون در جهان است.[۱۳] مسابقات میلروز که مسابقات دو سرعت است، هر ساله در داخل مدیسون اسکویر گاردن اجرا می‌شود و بارها رکورد قهرمانی جهان در این مسابقات شکسته شده‌است. مسابقات بوکس نیز دارای طرفداران بسیاری زیادی است که هر ساله در مدیسون اسکویر گاردن انجام می‌شود.

بسیاری از ورزش‌ها توسط مهاجرین به نیویورک آورده شدند و رفته رفته و در طول زمان به قسمتی از فرهنگ جامعه نیویورک تبدیل شدند. به عنوان نمونه می‌توان به بازی استیک‌بال اشاره کرد که کپی خیابانی بازی بیسبال است. این بازی در دهه ۱۹۳۰ در مناطق کارگرنشین نیویورک و در میان جوامع ایتالیایی، ایرلندی و آلمانی مهاجر رواج یافت و تا امروز طرفداران بسیاری دارد. در سال‌های اخیر، بازی کریکت نیز در بسیاری از پارک‌های نیویورک توسط جامعه مهاجرین از جنوب آسیا بازی می‌شود. از القاب نیویورک می‌توان به «بزرگترین زمین بازی جهان» اشاره کرد که اشاره‌ای است به رواج فوق‌العاده ورزش‌های خیابانی که توسط همه سنین در این شهر انجام می‌شود.[۱۴]

اقتصاد

قلب تجاری ایالات متحده آمریکا در شهر نیویورک واقع است. مرکز تجارت جهانی در ناحیه منهتن قرار داشت. همچنین فرودگاه بین‌المللی جان اف کندی، یکی از سه فرودگاه بین‌المللی شهر نیویورک است. در حالیکه روزنامه اقتصادی وال استریت ژورنال در این شهر چاپ می‌شود، نبض تجارت سهام کشور در خیابان وال استریت و در بازار بورس نیویورک و بورس الکترونیکی نزدک تپش می‌کند.

در سال ۲۰۱۷، تولید ناخالص داخلی شهر نیویورک به تنهایی برابر با ۱٫۷۳ تریلیون دلار بوده‌است[۱۵] که در صورت قرارگیری این شهر در فهرست کشورها بر پایه تولید ناخالص داخلی، رتبهٔ دوازدهم[۱۶] و بالاتر از کشورهایی نظیر اسپانیا و روسیه خواهد داشت.

فرودگاه‌ها

فضای هوایی نیویورک شلوغ‌ترین در ایالات متحده و یکی از پرازدحام‌ترین کوریدورهای حمل و نقل در جهان است. ۳ فرودگاه بسیار شلوغ در نیویورک شامل فرودگاه بین‌المللی جان اف کندی، فرودگاه بین‌المللی لیبرتی نیوآرک و فرودگاه لاگواردیا است. ۱۳۰٫۵ میلیون مسافر در سال ۲۰۱۶ از این ۳ فرودگاه استفاده نمودند. نقشه‌هایی برای گسترش حجم مسافران در چهارمین فرودگاه، فرودگاه بین‌المللی استیوارت در حال انجام است. دیگر فرودگاه‌های تجاری جهت خدمت‌رسانی به شهر بزرگ نیویورک عبارت از فرودگاه لانگ آیلند مک‌آرتور، فرودگاه ترنتون-مرسر و فرودگاه شهرستان وستچستر هستند.

مراکز علمی-فرهنگی

شهرهای خواهر

نیویورک دارای ده شهر خواهر است که به همراه تاریخ پیوستن در زیر آمده‌است:

نگارخانه

کلان‌شهر نیویورک بر سه ایالت کنتیکت، نیویورک، و نیوجرسی گسترده شده‌است.

ابشار های نیاگارا

آبشار نیاگارا
3Falls Niagara.jpg

نمایی از آبشار نیاگارا از بالا.

مکانآبشارهای نیاگارا
(اونتاریو کانادا و نیویورک ایالات متحده آمریکا)
ارتفاع کلی۱۶۷ فوت (۵۱ متر)
میانگین‌جریان۸۵٬۰۰۰ فوت مکعب بر ثانیه (۲٬۴۰۰ متر مکعب بر ثانیه)

آبشارهای نیاگارا (به انگلیسی: Niagara Falls) به مجموعهٔ سه آبشار گفته می‌شود که در مرز آمریکا و کانادا در استان انتاریو از قلمروی کانادا و در ایالت نیویورک از قلمرو آمریکا جای دارد. این آبشارها در سر جنوبی گلوگاه رود نیاگارا قرار دارد.

این آبشارها از بزرگ به کوچک به ترتیب عبارتند از: آبشار نعل اسب، آبشار آمریکایی و آبشار نقاب عروس. آبشار نعل اسب در بخش کانادایی و آبشار آمریکایی در بخش آمریکایی جای دارند که بوسیلهٔ جزیرهٔ بز یا گوت آیلند از هم جدا شده‌اند. آبشار کوچکتر یا همان نقاب عروس هم در سوی آمریکایی این مجموعه آبشار است که از دیگر آبشارها بوسیلهٔ جزیرهٔ لونا جدا شده‌است. مرز بین‌المللی دو کشور در اصل از سال ۱۸۱۹ از میان آبشار نعل اسبی می‌گذرد اما این مرز به دلیل فرسایش زمین و ساخت و سازها مورد مناقشه است.[۱]

این آبشار بر روی رود نیاگارا جای دارد و آب دریاچهٔ ایری را زهکشی می‌کند و به دریاچهٔ انتاریو می‌ریزد. این آبشارها روی هم رفته بالاترین سرعت جریان در میان تمام آبشارهای جهان را دارند. بلندی این آبشار بیش از ۵۰ متر (۱۶۵ پا) است. آبشار نعل اسبی با توجه به ارتفاع سقوط آب و شدت جریان، قوی‌ترین آبشار در آمریکای شمالی است.[۲] در زمان پُرآبی بیش از ۱۶۸ هزار مترمکعب[۳] و در حالت عادی نزدیک به ۱۱۰ هزار مترمکعب آب در دقیقه از این آبشار سرازیر می‌شود.

این مجموعه آبشار در ۲۷ کیلومتری (۱۷ مایلی) شمال و شمال غرب بوفالو و ۱۲۱ کیلومتری (۷۵ مایلی) جنوب و جنوب شرق تورنتو، میان دو شهر دوقلوی نیاگارا فالز (انتاریو) و نیاگارا فالز (نیویورک) قرار دارد.

محتویات

ویژگی‌ها

بلندی آبشار نعل اسبی ۵۳ متر است درحالی که بلندی آبشار آمریکایی میان ۲۱ تا ۳۰ متر تغییر می‌کند. این به دلیل وجود صخره‌های بزرگ در بستر آن است. پهنای آبشار نعل اسبی نزدیک ۷۹۰ متر و پهنای آبشار آمریکایی ۳۲۰ متر است. روی هم رفته مسافت میان دورترین بخش آمریکایی تا دورترین بخش کانادایی آبشار ۱۰۳۹ متر است.

حجم آب سرازیر شده در فصل‌های پرآب می‌تواند تا ۵۷۰۰ مترمکعب در ثانیه هم برسد. شدت جریان آب با تراز آب در دریاچه ایری نسبت مستقیم دارد و این مقدار معمولاً در پایان بهار و آغاز تابستان در اوج خود قرار دارد.[۴] در طول تابستان ۲۸۰۰ مترمکعب در ثانیه، آب از آبشار سرازیر می‌شود که نزدیک به ۹۰ درصد آن از آبشار نعل اسبی می‌گذرد که آب این آبشار با کمک یک سرریز قابل جابجایی به سوی دستگاه‌های تولید برق هدایت می‌شود. شدت آب سرازیر شده از این آبشار در هنگام شب و در فصل زمستان که شمار گردشگران کمتر است، به نیم کاهش می‌یابد و به ۱۴۰۰ مترمکعب در ثانیه می‌رسد. از سال ۱۹۵۰ بر پایهٔ عهدنامهٔ نیاگارا، میزان آب نیاگارا مدیریت می‌شود، که این مدیریت از سوی انجمن بین‌المللی نظارت نیاگارا (International Niagara Board of Control) یا (IJC) صورت می‌گیرد.[۵]

رنگ سبز آب آبشار محصول حل شدن نزدیک به ۶۰ تن بر دقیقه از خاک بسیار ریز و نمک در آب است که در اثر نیروی فرسایشی رودخانهٔ نیاگارا تولید می‌شود. نرخ فرسایش در این منطقه نزدیک به ۳۰ سانتیمتر در سال است که البته در دوره‌ای به میانگین ۹۱ سانتیمتر در سال هم رسیده بود. برآورد می‌شود که تا ۵۰۰۰۰ هزار سال دیگر حتی اگر با همین نرخ کاهش یافته، فرسایش ادامه داشته باشد ۳۲ کیلومتر باقی‌مانده تا دریاچهٔ ایری از بین برود و دیگر اثری از آبشار باقی نماند.[۶]

زمین‌شناسی

دلیل پدیداری آبشار نیاگارا به ۱۰۰۰۰ سال پیش و عصر یخبندان ویسکانسین بازمی‌گردد این همان نیروی است که دریاچه‌های بزرگ آمریکای شمالی و رود نیاگارا را پدیدآورد. همهٔ این پدیده‌های طبیعی در اثر یک عصر یخبندان شکل گرفته‌اند، در این دوران با کنده شدن زمین، راه برخی رودخانه‌ها عمیق‌تر شده و دریاچه‌ها پدید آمده‌اند همچنین با جمع شدن زباله‌های حاصل از یخبندان (مانند رسوب و صخره‌های کنده شده) راه آب بقیه بسته شده و آب در آن ناحیه جمع شده‌است. برخی دانشمندان فکر می‌کنند که احتمالاً در این منطقه، در محل کانال ولاند یک دره وجود داشته که با رسوب و صخره‌های کنده شده در دوران یخبندان، پُر شده‌است.[۷]

گذشته

نقاشی آبشار نیاگارا اثر فردریک ادوین چرچ، ۱۸۵۷

نظریه‌های گوناگونی پیرامون منشأ نام این آبشار وجود دارد. بروس تریگر، باستان‌شناس کانادایی گفته‌است که نام «نیاگارا» از نام شاخه‌ای از بومیان آن منطقه که «نیاگاگارگا» نام داشتند، گرفته شده‌است. نام این بومیان بر روی نقشه‌های فرانسوی مربوط به دهه‌های آخر سدهٔ ۱۷ میلادی آمده‌است.[۸] اما پژوهشگر دیگری به نام جورج ریپی استوارت می‌گوید نام این آبشار از نام شهر کوچکی ایروکوایی به نام «اونگنیاهرا» به معنی «جایی که زمین به دو نیم می‌شود» گرفته شده‌است.[۹] همچنین پژوهشگر دیگری به نام Henry Schoolcraft گزارش می‌کند که نام نیاگارا به معنی «گردن» است و در آغاز این نام به گلوگاه سرزمین میان دریاچه‌های ایری و اونتاریو، نسبت داده می‌شده‌است و عبارت onyara به معنی گردن او است.[۱۰]

نخستین توصیفات به جای مانده از آبشار که شاهدان عینی نوشته‌اند به بازدید ساموئل دو شامپلن در سال ۱۶۰۴ بازمی‌گردد که در دوران شناسایی کانادا اعضای گروهش از صحنهٔ دیدنی آبشار برای او تعریف کرده بودند او پس از بازدید دیده‌هایش را در خاطرات روزانه‌اش ثبت می‌کند. نخستین توصیف علمی از آبشار مربوط به طبیعت‌شناس فنلاندی-سوئدی است که در آغاز سدهٔ ۱۸ میلادی ارائه شده بود.[۱۱]

در سدهٔ ۱۸ میلادی گردشگری کم‌کم گسترش یافت تا اینکه در میانهٔ این سده، گردشگری صنعت اصلی این منطقه شد. ژروم برادر ناپلئون بناپارت به همراه تازه عروسش در سدهٔ ۱۹ میلادی به بازدید این منطقه رفت.[۱۲] در ۱۸۳۷ در جریان رویداد کارولین یک کشتی مهمات شورشی‌ها به نام کارولین سوزانده شد و به بالای آبشار فرستاده شد. در مارس ۱۸۴۸ به دلیل جمع شدن یخ‌ها، راه آبشار بسته شد و به مدت ۳۰ تا ۴۰ ساعت هیچ آبی از آن نگذشت در نتیجه توربین‌های برقی از کار افتاد و کارخانه‌ها همه دست از کار کشیدند.[۱۳]

نگارخانه

  • Niagara falls - Winter - Prospect point view at night.jpg

تندیس ازادی

تندیس آزادی
Statue of Liberty 7.jpg
مکانجزیره آزادی
منهتن، نیویورک،
ایالت نیویورک،[۱] United States
ارتفاع بنا
  • Base to torch: ۱۵۱ فوت ۱ اینچ (۴۶ متر)
  • Ground to torch: ۳۰۵ فوت ۱ اینچ (۹۳ متر)
Dedicated۲۸ اکتبر ۱۸۸۶
تعمیر۱۹۳۸، ۱۹۸۴–۱۹۸۶، ۲۰۱۱–۲۰۱۲
مجسمه‌سازفردریک آگوست بارتولدی
بازدیدکنندگان۳٫۲ میلیون (in ۲۰۰۹)[۲]
هیئت حاکمهسازمان پارک‌های ملی ایالات متحده
 

میراث جهانی یونسکو

نوعفرهنگی
معیارi, vi
تعیین1984 (جلسه ۸ام session)
شمارهٔ ارجاع۳۰۷
Regionاروپا و آمریکای شمالی
 

یادبود ملی

تعیین۱۵ اکتبر ۱۹۲۴
Designated byرئیس‌جمهور کالوین کولیج[۳]
 

ثبت ملی اماکن تاریخی

نام رسمی: Statue of Liberty National Monument, Ellis Island and Liberty Island
تعیین۱۵ اکتبر ۱۹۶۶[۴]
شمارهٔ ارجاع۶۶۰۰۰۰۵۸
 

New Jersey Register of Historic Places

تعیین۲۷ مه ۱۹۷۱
شمارهٔ ارجاع1535[۵]
 

New York City Landmark

نوعIndividual
تعیین۱۴ سپتامبر ۱۹۷۶[۶]
تندیس آزادی در نیویورک سیتی قرار گرفته‌است

تندیس آزادی

موقعیت تندیس آزادی در ایالت نیویورک

نمایش نقشه نیویورک سیتینمایش نقشه نیویورکنمایش همه

تندیس آزادی (به انگلیسی: Statue of Liberty) که نام رسمی آن «آزادی روشنگر جهان» است (به انگلیسی: Liberty Enlightening the World - به فرانسه: La liberté éclairant le monde)، مجسمهٔ بزرگی است که در سال ۱۸۸۶ (میلادی) توسط فرانسه به ایالات متحده آمریکا هدیه داده شده‌است.

این تندیس در جزیره آزادی در بندر نیویورک نصب شده (منطقهٔ منهتن) و به صورت نمادی برای خوش‌آمدگویی به مسافرانی که از راه دریا به نیویورک می‌آیند درآمده‌است. این مجسمه که با رویه‌ای از مس پوشش یافته، در سال ۱۸۸۶ به مناسبت یکصدمین سال استقلال آمریکا از بریتانیا و به عنوان نمادی از دوستی فرانسه و آمریکا به این کشور اهدا شده‌است.[۷]

ساخت تندیس آزادی با ۴۶ متر ارتفاع توسط آرشیتکت فرانسوی «فردریک آوگوست بارتولدی» در ۱۸۷۵ آغاز شد و در ۱۸۸۴ به پایان رسید.

این تندیس به صورت ۳۵۰ قطعه مجزا به آمریکا فرستاده شد، و در بندر نیویورک کنار رود هادسون در جنوب منهتن جای گرفت.[۸]

طرح تندیس را فردریک آگوست بارتولدی مجسمه‌ساز فرانسوی، و سازه درونی آن را گوستاو ایفل، مهندس فرانسوی برج ایفل، طراحی کرده‌اند. اوژن ویوله لودوک نوع مسی را که برای پوشش تندیس بکار رفته انتخاب کرده‌است.

مجسمه به شکل شخصیت لیبرتاس، زنی است ایستاده در حال گام برداشتن، که دور سرش را هفت اشعه نورانی فراگرفته‌است. او با دست چپ خود یک لوح سنگی را نگه داشته و با دست راست خود مشعلی فروزان را بالای سر خود نگه داشته‌است. روی لوح سنگی با شماره‌های رومی نوشته شده JULY IV MDCCLXXVI که نشانگر ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ و تاریخ استقلال آمریکا است.

امروزه تندیس آزادی یکی از نمادهای مشهور کشور آمریکا است. قبل از همگانی شدن سفرهای هوایی، تندیس آزادی اولین نشانی از آمریکا بود که مسافران کشتی‌ها هنگام نزدیک شدن به سواحل آمریکا مشاهده می‌کردند.

این تندیس در سال ۱۹۲۴ به صورت یک بنای یادبود ملی درآمد.[۹] اداره خدمات پارک‌های ملی در وزارت کشور آمریکا نیز مسئول نگهداری از این بنای یادبود است.

از نظر شمایل ظاهری، طراحی این مجسمه به تندیس باستانی غول رودس و مجسمه کارلو بوروموئه کشیش ایتالیایی شباهت‌هایی دارد. این مکان یک میراث جهانی یونسکو در آمریکا می‌باشد.

در سال ۱۹۰۳ شعری از اما لازاروس به نام «غول جدید» بر روی پلاکی برنزی حک شده و داخل طبقه هم‌کف پایه تندیس آزادی نصب شد.

جشن تولد ۱۲۵ سالگی مجسمه آزادی در ماه اکتبر ۲۰۱۱ با آتش بازی و برنامه‌های سرگرم‌کننده مختلف برگزار شد. با ظهور علائم کهولت سن در سر و پیکر مجسمه آزادی، پیکره بانویی ایستاده در آب‌های جاری رودخانه «هادسن» در نیویورک، درهای ورود به داخل این نماد آزادی برای یکسال بر روی جهانگردان و دیدارکنندگان بسته شد تا تعمیرات اساسی بر روی آن انجام شود.[۱۰]

به ادعای فریدون جنیدی ریشه تاریخی نماد مجسمه آزادی، مربوط به ماجرا آتش کشیده شدن تخت جمشید به دستور اسکندر توسط زنی با مشعل است.[۱۱][۱۲][۱۳]

ارتفاع تقریبی تندیس‌های مهم:
۱. تندیس اتحاد ۲۴۰ متر (شامل ۵۸ متر پایه)
۲. تندیس بهار معبد بودا ۱۵۳ متر (شامل ۲۵ متر پایه و ۲۰ متر تخت)
۳. تندیس آزادی ۹۳ متر (شامل ۴۷ متر پایه)
۴. یادمان مام میهن فرامی‌خواند ۸۷ متر (شامل ۲ متر پایه)
۵. تندیس مسیح ۳۸ متر (شامل ۸ متر پایه)
۶. تندیس داوود ۷.۷ متر

محتویات

ابعاد

  • ارتفاع: ۴۶ متر (۱۵۱ پا) بوده
  • با پایه: ۹۳ متر (۳۰۵ پا)
  • تعداد پله‌های داخلی تا سر مجسمه: ۳۵۴

نگارخانه

  • Freiheitsstatue NYC full.jpg

  • نگاره‌ای از مجسمه آزادی

  • سر مجسمه در نمایشگاه جهانی پاریس، ۱۸۷۸

  • ریچارد نیکسون در حال سخنرانی، سپتامبر ۱۹۷۲، خمیدگی پای راست مجسمه که نشان دهنده حالت قدم‌زن رو به جلوی آن است، مشهود می‌باشد.

  • نانسی ریگان با لباس قرمز، درون مجسمه، ژوئیه ۱۹۸۶

  • مجسمه آزادی در زمان حادثه ۱۱ سپتامبر

البرت انیشتین

آلبرت اینشتینمتولد۱۴ مارس ۱۸۷۹اولم، وورتمبرگ، پادشاهی ورتمبرگ، امپراتوری آلمانمرگ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ (۷۶ سال)پرینستون، نیوجرسی، ایالات متحدهمحل زندگی آلمان سوئیس ایالات متحده آمریکاشهروندآلمان (۱۸۷۹–۱۸۹۶ و ۱۹۱۴–۱۹۳۳)سوئیس (۱۹۰۱–۱۹۵۵)آمریکا (۱۹۴۰–۱۹۵۵)ملیتآلمانیرشته فعالیتفیزیکمحل کاراداره ثبت اختراعات سوییسدانشگاه زوریخدانشگاه چارلز پراگدانشگاه صنعتی زوریخدانشگاه لایدنمؤسسه مطالعات پیشرفتهمؤسسه کایزر ویلهلمدلیل شهرتنسبیت عام، نسبیت خاص، اثر فوتوالکتریک و حرکت براونیجوایزجایزه نوبل در فیزیک (۱۹۲۱) مدال فرانکلین (۱۹۳۵)مدال کاپلیهمسرمیلوا ماریچ (ا. ۱۹۰۳–۱۹۱۹)السا لوونتال (ا. ۱۹۱۹–۱۹۳۶)دینبی‌دین ندانم‌گرا با دیدگاه معتقد به همه خدایی باروخ اسپینوزا یا اسپینوزیسم[۱][۲][۳][۴][۵][۶][نکته ۱]امضا
آلبرت اَینشتَین (به آلمانی: Albert Einstein) (به آلمانی اَینشتَین و انگلیسی آینستاین[۷]) (زاده ۱۴ مارس ۱۸۷۹ – درگذشته ۱۸ آوریل ۱۹۵۵) فیزیک‌دان نظری یهودی الاصل آلمانی بود. او بیشتر، به خاطر نظریّه نسبیت و به ویژه برای هم‌ارزی جرم و انرژی (E=mc۲ که از آشناترین رابطه‌ها در فیزیک بین غیرفیزیک‌دان‌هاست) شهرت دارد. علاوه بر این، او در بسط تئوری کوانتوم و مکانیک آماری سهم عمده‌ای داشت. اینشتین جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۲۱ برای خدماتش به فیزیک نظری و به خصوص به خاطر کشف قانون اثر فوتوالکتریک دریافت کرد. او به دلیل تأثیرات چشمگیرش، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین فیزیک‌دانانی شناخته می‌شود که به این جهان پا گذاشته‌اند.[۸][۹]محتویات۱ زندگی‌نامه۲ روابط شخصی۳ کار۳.۱ اینشتین و بمب اتمی۴ نظریات۴.۱ نسبیت خاص۴.۲ نسبیت عام۴.۳ تفسیر کوپنهاگی۴.۴ جبر باوری۴.۵ نقص و واقع گرایی۴.۶ نظریه میدان یکنواخت۵ ویژگی‌های شخصی۶ دیدگاه مذهبی۷ دیدگاه‌های سیاسی۷.۱ صهیونیسم۸ تابعیت۹ اینشتین در دنیای تفریحات۱۰ اختلال زبان‌آموزی اینشتین۱۱ حقوق معنوی۱۲ افتخارات۱۳ پس از مرگ۱۳.۱ تفاوت‌های مغز اینشتین با دیگران۱۴ آثار اینشتین۱۵ آثار ترجمه شده به فارسی۱۶ دربارهٔ انیشتین به فارسی۱۷ دانستنی‌ها۱۸ یادبودها۱۹ جستارهای وابسته۲۰ نکات۲۱ پانویس۲۲ منابع۲۳ پیوند به بیرونزندگی‌نامه

اینشتین در ۳ سالگی مربوط به سال ۱۸۸۲

اینشتین در ۱۴ سالگی مربوط به سال ۱۸۹۳
آلبرت اینشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ میلادی در شهر اولم واقع در ایالت پادشاهی وورتمبرگ آلمان (در ۹۲ کیلومتری اشتوتگارت)، در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. اولین رد پای مکتوب این خانواده از قرن هفدهم از مردیست به نام «باروخ موزس اینشتین» که در حوالی دریاچه کنستانس زندگی می‌کرده و تاجر اسب و پارچه بوده. آلبرت حدوداً یک ساله بود که خانواده او به شهر مونیخ نقل مکان کرد. پدر آلبرت، هرمان اینشتین با شراکت برادر خود یک کارگاه لوله‌کشی آب و گاز تأسیس نمود که با موفقیت چشم‌گیری شروع به کار کرد. پس از رونق گرفتن کار، دو برادر در سال ۱۸۸۵ تصمیم گرفتند با همکاری اهل خانواده یک کارخانه تولید لوازم الکتریکی به نام (Elektrotechnische Fabrik J. Einstein & Cie) با گرایش تولید نیروگاه برق برپا کنند و توانستند برای چند شهر در آلمان و ایتالیا نیروگاه برق بسازند.
آلبرت خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی، عاقبت در سن سه سالگی شروع به حرف زدن کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته‌کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل آن‌ها، او را کند ذهن بدانند.
اعضای خانواده آلبرت، همگی یهودیهایی لاقید بودند و از همین رو، او در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک درس می‌خواند. او با اصرار مادرش آموزش ویولون را فراگرفت. اگرچه او از همان ابتدای کار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آن را کنار گذاشت، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سونات ویلون موتسارت بدست می‌آورد.
وقتی اینشتین پنج ساله بود، پدرش به او یک قطب‌نمای جیبی نشان داد و اینشتین پی برد که در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تأثیر می‌گذارد. او بعدها این اتفاق را یکی از تحول آمیزترین اتفاقات زندگی‌اش توصیف کرد.
در سال ۱۸۸۹، دانشجویی به نام مکس تلمود (بعدها به نام تالمی)، که به مدت شش سال پنجشنبه شب‌ها به منزل خانواده اینشتین می‌آمد،[۱۰] اینشتین را با مهم‌ترین متون علمی و فلسفی آشنا کرد، که از جمله آن‌ها می‌توان به نقد خرد ناب از کانت اشاره کرد. همچنین در اواخر دوران کودکی و اوایل دوران بزرگسالی، دو عموی او با توصیه و تهیه کتاب‌هایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فکری او کمک می‌کردند.
در سال ۱۸۹۴، در پی کسادی کسب و کار خانوادهٔ اینشتین از مونیخ به پاویا- شهری در ایتالیا در نزدیکی میلان - مهاجرت کردند. اینشتین اولین فعالیت علمی خود را با عنوان بررسی وضعیت اتر در زمینه‌های مربوط به مغناطیس، در همان زمان برای یکی از عموهایش می‌نوشت. آلبرت برای تمام کردن درس‌هایش، در مدرسه شبانه‌روزی مونیخ ماند و پس از آنکه تنها توانست یک ترم را تمام کند. در بهار سال ۱۸۹۵ دبیرستان را رها کرده و برای پیوستن به خانواده‌اش رهسپار پاویا شد. یک سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد کردن مسئولین مدرسه به اینکه به واسطه یک گواهی پزشکی به او اجازه مرخصی بدهند مدرسه را ترک کرد و این بدان معنا بود که اینشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه کسب نکرد.[۱۱] در همان سال یعنی در سن ۱۶ سالگی، او آزمایش ذهنی که به آیینه آلبرت اینشتین شهرت دارد را انجام داد. او پس از خیره شدن به آیینه، آزمایش کرد که اگر با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد؛ نتیجه‌گیری او مبنی بر اینکه سرعت نور مستقل از بیننده‌اش است، بعدها به یکی از دو فرضیه نسبیت خاص تبدیل شد.
در آزمون ورودی انستیتو تکنولوژی فدرال سوئیس -که امروزه به ای‌تی‌اچ‌زوریخ (ETHZ) شهرت دارد- اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد (فهرست تصورات نادرست متداول را ببینید)؛ پس از آن خانواده‌اش او را به کانتون آرگاو در سوییس فرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا به اتمام برساند. پس از آن دیگر معلوم بود که آلبرت آنگونه که پدرش می‌خواست مهندس الکترونیک نخواهد شد. او در آنجا به مطالعه تئوری الکترومغناطیس مشغول شد و در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را دریافت کرد. در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت کرد و در آنجا به عنوان اولین تجربه عاشقانه، به ماری دختر این خانواده علاقه‌مند شد. مایا، خواهر اینشتین که نزدیکترین همراز او بود بعدها با پسر همان خانواده یعنی پل ازدواج کرد و دوست او نیز یعنی مایکل بسو با دختر دیگر همان خانواده یعنی آنا وصلت کرد.[۱۲] پس از آن اینشتین در ماه اکتبر در مؤسسه فدرال پلی تکنیک ثبت نام کرد و به زوریخ رفت؛ در همین حال ماری نیز برای تدریس به اولسبرگ در سوییس رفت. او در همان سال شهروندی خود در ورتمبرگ را لغو کرد.روابط شخصی

اینشتین و میلوا ماریچ

اینشتین و السا (الزا)

اینشتین در ۱۹۰۴
در بهار سال ۱۸۹۶، میلوا ماریچ صربستانی که ابتدا در دانشگاه زوریخ در رشته پزشکی آغاز به تحصیل کرده بود، پس از یک ترم به مؤسسه فدرال پلی تکنیک آمد تا در آنجا به عنوان تنها زن در آن سال، در رشته‌ای که اینشتین درس می‌خواند تحصیلات خود را ادامه دهد. در طی سال‌های بعد رابطه ماریچ با اینشتین به یک رابطه عاشقانه تبدیل شد، هرچند که مادر اینشتین به خاطر غیر یهودی بودن، سن بالا و نقص جسمانی ماریچ، به شدت با رابطه آن‌ها مخالف بود.[۱۳] اینشتین در سال ۱۹۰۳ با میلوا ماریچ (Mileva Marić)، ازدواج کرد. قبل از ازدواج رسمی اینشتین با ماریچ، در سال ۱۹۰۲ آن‌ها صاحب یک فرزند دختر به نام لیسرل[۱۴] شده بودند. لیسرل هنگامی متولد شد که ماریچ نزد خانواده خود در صربستان به سر می‌برد و اینشتین در برن سویس. از سرنوشت لیسرل اطلاع چندانی در دست نیست و نظرهای مختلفی در مورد او وجود دارد که هیچ‌کدام ثابت نشده‌اند. پس از ازدواج رسمی، اینشتین و ماریچ صاحب دو فرزند پسر به نام‌های هانس آلبرت[۱۵] و ادوارد[۱۶] شدند. از سال ۱۹۱۴، اینشتین جدا از ماریچ و تنها در برلین زندگی می‌کرده‌است در حالیکه ماریچ و فرزندانش در زوریخ مانده بودند. بیماری اسکیزوفرنی ادوارد پسر اینشتین به شدت وی را عذاب می‌داد، و او بارها گفته بود بهتر بود ادوارد هیچگاه به دنیا نمی‌آمد.
از سال ۱۹۱۲، اینشتین رابطه عاشقانه‌ای با دختر خاله بیوه‌اش (و نوه عموی پدرش) السا اینشتین[۱۷] برقرار کرده بود. او در فوریه سال ۱۹۱۹ از ماریچ طلاق گرفت و در ژوئن همان سال با السا ازدواج کرد. در طی طلاقش از ماریخ، اینشتین به او قول داد که اگر صاحب جایزه نوبل شد، منافع مادی آن را در اختیار ماریچ بگذارد و نهایتاً نیز در سال ۱۹۲۳ این کار را انجام داد.[۲]
السا از ازدواج سابقش دو دختر به نام‌های ایلسه و مارگوت داشت اما او و اینشتین صاحب فرزند مشترکی نشدند.
اینشتین دخترخوانده‌های خود را می‌ستود و در نامه‌اش به السا در سال ۱۹۲۴، نوشت:
به اندازه دختر خودم، یا شاید بیشتر، مارگوت را دوست دارم، و کسی چه می‌داند اگر من پدر او بودم چه بچه بداخلاقی از وی پدید می‌آمد.
این نامه‌ها به عنوان شاهدی برای تکذیب ادعاها در مورد بی‌مهری اینشتین به خانواده‌اش به کار رفته‌است. پس از مهاجرت به آمریکا در سال ۱۹۳۳، در سال ۱۹۳۵ السا مبتلا به بیماری کبد و قلب شد و در دسامبر ۱۹۳۶ درگذشت.کار
پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه، اینشتین نتوانست شغلی دانشگاهی پیدا کند. برخی از مورخان گرایش‌های ضدیهودی را در ناکامی اینشتین در پیدا کردن شغل دخیل می‌دانند.[۲] پدر یکی از همکلاسی‌هایش به او کمک کرد تا در یکی از دفاتر ثبت اختراع در سوئیس در سال ۱۹۰۲ استخدام شود. پس از انتشار نظریه نسبیت خاص (۱۹۰۵) و نظریه نسبیت عام (۱۹۱۵)، اینشتین به شهرت و اعتبار دست یافت و در دانشگاه‌های متعددی به تدریس و تحقیق پرداخت. اینشتین تا سال ۱۹۳۲ مدیر انستیتوی فیزیک کایزر ویلهلم برلین آلمان و استاد یکی از دانشگاه‌های برلین (Humboldt University of Berlin) بود. در این سال او ابتدا چندین ماه در دانشگاه پرینستون به سر برد و سپس به دلیل قدرت‌گیری نازی‌ها در سال ۱۹۳۳، تصمیم گرفت که به آلمان برنگردد. در سال ۱۹۳۳ او شغلی در مؤسسه مطالعات پیشرفته پرینستون بدست آورد و در حدود ۱۹۳۵ تصمیم گرفت که به‌طور درازمدت در آمریکا بماند.اینشتین و بمب اتمی

اینشتین و رابرت اوپنهایمر
در سال ۱۹۳۹ گروهی از فیزیک‌دان‌های مجارستانی از جمله لئو زیلارد که به آمریکا مهاجرت کرده بود، به دولت ایالات متحده آمریکا در مورد برنامه نازی‌ها در مورد بمب اتمی هشدار دادند، اما سخنان آن‌ها مورد توجه قرار نگرفت.[۱۸] در تابستان سال ۱۹۳۹ و چند ماه پیش از جنگ جهانی دوم، لئو زیلارد نامه‌ای برای روزولت، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده تهیه کرد و از اینشتین خواست که نامه را امضاء کند. زیلارد نسبتاً گمنام بود، اما اینشتین به واسطه نظریه‌های نسبیت و جایزه نوبل، شخص مشهوری به‌شمار می‌رفت. آن‌ها در این نامه از او توجه به این مسئله را درخواست نمودند. در این نامه، همچنین از روزولت خواسته شده بود تا به پژوهش در زمینهٔ انرژی هسته‌ای و واکنش‌زنجیره‌ای اهمیت بیشتری داده شود. این نامه را نقطه شروع پروژه منهتن برای ساخت بمب اتمی می‌دانند.[۱۹]
اینشتین، یک سال قبل از مرگش به دوست قدیمی‌اش لینوس پاولینگ گفت "من یک اشتباه بزرگ در زندگی مرتکب شدم؛ وقتی نامه‌ای را که ساخت بمب اتمی را به روزولت توصیه می‌کرد امضا کردم. اما یک دلیل برای این کار وجود داشت؛ خطر ساخت این بمب توسط آلمانی‌ها …"[۲۰]
به واسطه فعالیت‌های صلح‌جویانه سابق اینشتین، گرایش‌های چپ‌گرانه وی، و همچنین گزارش‌های مغرضانه و بی‌پایه‌ای که اف‌بی‌آی در مورد ارتباط اینشتین با شوروی دریافت کرده بود، از شرکت او در پروژه منهتن جلوگیری شد.[۲][۲۱]نظریات

آلبرت اینشتین در ۱۹۲۱نسبیت خاص
نوشتار اصلی: نسبیت خاص
نسبیت خاص یکی از نظریاتی است که اینشتین مطرح کرده و شامل سه پدیده در سرعت‌های بالا است:انقباض طول که کاهش طول جسم در طی حرکت است.اتساع زمان که کند شدن زمان است.هم‌ارزی جرم و انرژی یا همان E=mc2.نسبیت عام
نوشتار اصلی: نسبیت عام
اینشتین در نوامبر سال ۱۹۱۵ یک سری سخنرانی‌هایی در آکادمی علوم پروس ایراد کرد که در آن نظریه جدید گرانش، موسوم به نسبیت عام را مطرح کرد. او در آخرین سخنرانی‌ای که ایراد کرد معادله‌ای را مطرح کرد که جانشین قانون گرانش نیوتون شد. این معادله بعدها با نام معادله میدان اینشتین شناخته شد که با تنسور اینشتین معرفی می‌شود. *[۲۲] این نظریه قائل به این است که نه تنها کسانی که با یک سرعت ثابت در حرکتند، بلکه تمامی ناظران یکسان و هم ارز هستند. در نسبیت عام، گرانش دیگر نیرو محسوب نمی‌شود (مانند قانون جاذبه نیوتون)، بلکه نتیجه خمیدگی فضازمان است.
به خاطر جنگ، مقالاتی که اینشتین در مورد نسبیت عام چاپ کرده بود، در خارج از آلمان در دسترس نبود. خبر نظریه جدید اینشتین توسط فیزیکدان‌های هلندی هنریک لورنتز و پل ارنفست و همکار آن‌ها ویلم دو سیتر که مدیر رصد خانه لیدن بود، به منجمان انگلیسی زبان در انگلیس و آمریکا رسانده شد. در انگلیس، آرتور استنلی ادینگتون دبیر انجمن نجوم سلطنتی از دوسیتر خواست تا یک سری مقالاتی به زبان انگلیسی به نفع منجمان بنویسد. نظریه جدید او را مجذوب خود ساخته بود و از این رو یکی از مدافعان و مبلغان اصلی نسبیت شد.[۲۳] اغلب منجمان هندسی‌سازی گرانش توسط اینشتین را نمی‌پسندیدند و معتقد بودند پیش‌بینی‌های او در مورد خمیدگی نور و انتقال‌به‌سرخ گرانشی درست از آب درنخواهد آمد. در سال ۱۹۱۷، منجمان رصدخانه ویلسون در کالیفرنیای جنوبی نتایج تحلیل طیف نور را که در ظاهر نشان می‌داد که در پرتو خورشید انتقال‌به‌سرخ گرانشی وجود ندارد، منتشر کردند.[۲۴] در سال ۱۹۱۸، منجمان رصدخانهٔ لیک در شمال کالیفرنیا تصاویری از خورشیدگرفتگی که در ایالات متحده قابل رویت بود گرفتند. پس از پایان جنگ، آن‌ها نتایج بررسی‌های خود را اعلام کردند و مدعی شدند که پیش‌بینی نسبیت عام اینشتین در خصوص خمیدگی نور اشتباه بوده‌است. با این حال آن‌ها به خاطر خطاهای احتمالی فراوان، هیچگاه اقدام به چاپ نتایجی که به دست آورده بودند نکردند.[۲۵]
آرتور استنلی ادینگتون، طی سفرهایی که در ماه مه سال ۱۹۱۹ در زمانی که خورشید گرفتگی در بریتانیا رخ داد، به سوبرال سیارا برزیل و جزیرهٔ پرینسیپ در ساحل غربی آفریقا داشت، اندازه‌گیری خمیدگی گرانشی عدسی نور ستاره را به هنگام عبور از نزدیکی خورشید تحت نظارت داشت و در نهایت به این نتیجه رسید که محل قرار گرفتن ستاره از خورشید دورتر است. این حالت با پیش‌بینی نسبیت عام همخوان بود. ادینگتون اعلام کرد که نتایج به دست آمده پیش‌بینی اینشتین را تأیید می‌کند و روزنامهٔ تایمز در هفتم نوامبر آن سال با انتخاب تیتر زیر تأیید شدن پیش‌بینی نظریه اینشتین را گزارش کرد: ""انقلابی در علم، نظریه‌ای جدید در مورد جهان، ایده‌های نیوتن اعتبار خود را از دست می‌دهد."" ماکس بورن، برنده جایزه نوبل از نسبیت عام به عنوان ‹‹ بزرگ‌ترین دستاورد و شاهکار تفکر بشری در مورد طبیعت›› برشمرد و پل دیراک نیز که یکی از برندگان جایزه نوبل است، از آن به عنوان ‹‹ بزرگ‌ترین اکتشاف علمی آن زمان›› یاد کرد.[۲۶] این اظهار نظرها و تبلیغات متعاقب از آن، باعث شهرت اینشتین شد.
با این حال باز هم برخی از دانشمندان به دلایل مختلفی که شامل دلایل علمی (مخالفت با تفسیر اینشتین از آزمایش‌های انجام شده، اعتقاد به اتر یا ضرورت وجود ملاک مطلق) و دلایل روانی - اجتماعی (محافظه کاری، یهود ستیزی) - می‌شد، نظریات اینشتین را نمی‌پذیرفتند. به نظر اینشتین، اغلب مخالفت‌هایی که با نظریه او می‌شد، از جانب آزمایش باورانی بود که درک ناچیزی از نظریه مطرح شده داشتند.[۲۷]
شهرتی که اینشتین بعد از چاپ مقاله ۱۹۱۹ دست آورده بود، باعث شد بسیاری از دانشمندان نسبت به او ابراز نفرت و انزجار کنند و نفرت و انزجار برخی از آن‌ها حتی تا دهه ۳۰ نیز ادامه یافت. مباحث زیادی در مورد ابراز انزجار نسبت به شهرت و معروفیت اینشتین وجود دارد، به‌ویژه در میان آن دسته از فیزیک‌دانان آلمانی که بعدها جنبش ضد اینشتینی ‹‹دویچه فیزیک›› را در مقدمه Klaus Hentschel به معنای ‹‹ فیزیک و سوسیالیسم اجتماعی›› به راه انداختند[۲۸] اینشتین در ۳۰ مارس سال ۱۹۲۱، یعنی همان سالی که برنده جایزه نوبل شد، برای ایراد سخنرانی در مورد نظریه جدید نسیبت به نیویورک رفت. اگرچه امروزه اینشتین به خاطر فعالیتهایش در مورد نسبیت شهرت یافته، اما جایزه نوبل به خاطر کارهای او در مورد اثر فوتوالکتریک به او اعطا شد، چرا که در مورد نسبیت عام در آن زمان هنوز اختلاف نظر وجود داشت. هیئت نوبل به این نتیجه رسیدند که اشاره به آن نظریه اینشتین در نوبل که اختلاف نظر و مخالفت در مورد آن کمتر است، بیشتر مورد قبول جامعه علمی واقع خواهد شد.تفسیر کوپنهاگی

اینشتین و نیلز بور در طول دهه ۱۹۲۰ بر سر نظریه کوانتوم اختلاف دارند. این عکس توسط پاول ارنفست در دسامبر سال ۱۹۲۵ در خلال سفر وی به لایدن گرفته شده‌است.

اینشتین و نیلز بور در بروکسل
در سال ۱۹۰۹ اینشتین در حضور جمعی از فیزیکدانان، مقاله‌ای تحت عنوان (Über die Entwicklung unserer Anschauungen über das Wesen und die Konstitution der Strahlung) ‹‹ شکل‌گیری نظریات و عقاید ما در مورد اجزای سازنده و ماهیت انرژی تابشی›› درمورد تاریخ نظریه اتر و مهم‌تر از آن در مورد اندازه‌گیری نور ارائه کرد. اینشتین در این مقاله و مقاله‌ای که پیش از آن در سال ۱۹۰۹ ارائه کرده بود، نشان داد که کوانتوم انرژی که توسط ماکس پلانک مطرح شده، نیز حامل مقدار حرکت مشخص و معینی بوده و از بسیاری جهات به گونه‌ای عمل می‌کرد که گویی آن‌ها ذرات مستقل و خاصی بوده‌اند. این مقاله نشانگر ارائه مفهوم جدید و بی‌سابقه فوتون بود (اگرچه این اصطلاح چندین سال بعد و طی مقاله‌ای به سال ۱۹۲۶ توسط گیلبرن لوئیز مطرح شد). حتی مهم‌تر از آن این است که اینشتین نشان داد که نور می‌بایست به‌طور هم‌زمان یک موج و یک ذره باشد. اینشتین همچنین بدرستی پیش‌بینی کرد که فیزیک در آستانه انقلابی قرار داشت که ایجاب می‌کرد آن‌ها این ماهیتهای دوگانه نور را یکسان و واحد سازند. با وجود این، پیشنهاد خود او برای راه حل یعنی اینکه هم‌ارزی‌های مطرح شده توسط جیمز ماکسول برای میدانهای الکترومغناطیسی تعدیل شوند تا زمینه برای راه حلهای موجی که با غرایب میدانی عجین هستند، فراهم شود، هیچگاه بسط و توسعه نیافت. این در حالی است که این پیشنهاد بر نظریات ‹‹ موج آزمایشی›› ‹‹ لوئیز دی بروگلی›› در ارتباط با مکانیک کوانتوم تأثیر داشته‌است.جبر باوری
با نشستن نظریه جدید مکانیک کوانتوم به جای نظریه کوانتوم اولیه که از اواسط دهه ۳۰ قرن ۲۰ آغاز شد، اینشتین اعتراضات خود را نسبت به تفسیر کپنهاکی از هم‌ارزی‌های جدید مطرح کرد. مخالفت و اعتراض اینشتین در این باره تا آخر عمرش ادامه یافت. به باور اکثریت افراد علت این مخالفت و اعتراض این بوده‌است که اینشتین فردی جبر باور و انعطاف‌ناپذیر بوده‌است. آن‌ها به نامه‌ای اشاره می‌کنند که اینشتین در سال ۱۹۲۶ به ماکس بورن نوشته و در آن آورده‌است:
مکانیک کوانتوم قطعاً مخالف آن چیزی است که تاریخ همیشه ما را به آن می‌خواند. اما صدایی از درون به من می‌گوید که این هنوز چیز حقیقی نیست. نظریه چیزهای زیادی می‌گوید، اما هرگز ما را گامی به راز آن قدیمی‌ترین نزدیک نمی‌کند. من به هر حال معتقد هستم که خداوند تاس نمی‌ریزد.
در جواب به این نوشته، نیلز بوهر که در مورد نظریه کوانتوم با اینشتین اختلاف نظر شدیدی داشت، خطاب به اینشتین چنین گفت:
از تعیین تکلیف کردن برای خدا دست بکش
[نیازمند منبع]
مناظرات بوهر- اینشتین در مورد جنبه‌های اساسی مکانیک کوانتوم در کنفرانس‌های سولوای انجام می‌شد. بخش مهم دیگری از دیدگاه اینشتین مقاله مشهوری است که در سال ۱۹۳۵ توسط اینشتین، پودولسکی و روزن نوشته شد.[۲۹] به زعم برخی فیزیک دانان این مقاله یکی دیگر از مواردی است که این نظریه را تقویت می‌کند که اینشتین جبر باور بوده‌است.
البته جا دارد از نظر کاملاً متفاوت اینشتین در مورد ارتودوکسی کوانتوم دفاع کرد. خود اینشتین گفته‌های بیشتری در این زمینه منتشر کرد و اظهار نظر گیرایی و قاطعانه‌ای توسط یکی از هم عصران او، یعنی ولفگانگ پاولی صورت پذیرفت. نقل قولی با مضمون ‹‹ خداوند نرد بازی نمی‌کند›› که در بالا به آن اشاره شد، در ابتدای کار اینشتین و توسط او مطرح شده بود، اما بیانیه‌ها و گفته‌هایی که بعدها از اینشتین داریم حول موضوعات دیگری می‌چرخد.[۳۰] نقل قول وولف گانگ به شرح ذیل است:[۳۱]
.. من نمی‌توانستم در آن زمان که شما در مورد اینشتین در نامه‌ای یا دست‌نوشته‌ای صحبت می‌کردید، او را شناسایی کنم. به نظرم چنین می‌آمد که شما یک اینشتین احمق برای خود ترسیم کرده‌اید و با کبکبه و دبدبه خاصی او را به زمین کوبیده‌اید. به‌ویژه آنکه اینشتین مفهوم جبر باوری را آنگونه که شماها مطرح می‌کنید، اساسی و بنیادین در نظر نمی‌گرفته‌است؛ (همان‌طور که خودش به کرات این موضوع را برای من بازگو کرده‌است). او با استدلال می‌گوید که برای پذیرش نظریات معیارهایی را به کار می‌بندد. سؤال این است که ‹‹آیا این به‌غایت جبر باورانه است؟ ...» او خیلی هم از دست تو ناراحت نبود، فقط می‌گفت تو آدمی هستی که به گفته‌های کسی گوش نمی‌دهی.
.(emphasis due to Pauli)نقص و واقع گرایی
بسیاری از اظهار نظرات بیان‌شده توسط اینشتین حکایت از اعتقاد او به ناقص بودن مکانیک کوانتوم است. این مسئله برای نخستین‌بار در مقالهٔ مشهوری که در سال ۱۹۳۵ توسط اینشتین، پودولسکی و روزن به نام پارادوکس EPR نوشته شد، مطرح گردید.[۳۲] و برای بار دوم در کتابی تحت عنوان آلبرت اینشتین، فیلسوف - دانشمند به سال ۱۹۴۹ عنوان شد. .[۳۳] The "EPR" مقاله تحت عنوان آیا توصیف مکانیکی کوانتوم و واقعیت فیزیکی را می‌توان کامل در نظر گرفت؟ بود و در آن چنین نتیجه‌گیری شد: از آنجایی ما نشان داده‌ایم که عملکرد موج توصیف کاملی از واقعیت فیزیکی را به دست نمی‌دهد، ما این سؤال را که آیا چنین توصیفی وجود دارد یا خیر حل نشده و بی پاسخ رها کردیم. با این حال، به اعتقاد ما چنین نظریه‌ای ممکن و میسر است. اینشتین پیشنهاد آزمایشی جالب توجهی را را ارائه می‌کند که تا حدودی با گربه شرودینگر مشابه‌است. او با پرداختن به موضوع متلاشی شدن رادیواکتیوی اتم کار خود را آغاز می‌کند. اگر کسی با یک اتم غیر متلاشی نشده کار خود را آغاز کند و منتظر وقفه زمانی خاصی باشد، در آن صورت نظریه کوانتوم این احتمال را می‌دهد که آن اتم دستخوش متلاشی شدن رادیواکتیوی قرار گرفته و دچار تغییر شده‌است. بدین ترتیب، اینشتین روش ذیل را به عنوان راهی برای پی بردن به متلاشی شدن مفروض می‌دارد:
به جای آنکه یک سیستمی را مورد نظر قرار دهند که تنها از یک اتم رادیواکتیوی (و روند تغییرو دگرگون آن) تشکیل شده، شما سیستمی را در نظر می‌گیرید که همچنین شامل راهی برای اندازه‌گیری تغییر و تحول رادیواکتیوی است. من‌باب مثال، یک شمارگر گایگر که دارای مکانیسم ثبت خودکار است. بگذارید که به آن یک باریکه ثبت اضافه کنیم که با مکانیسم کوکی به حرکت در آید و روی آن با حرکت شمارگر علامتی گذاشته شود. بله، از منظر مکانیک کوانتوم این سیستم جمعی بسیار پیچیده‌است و فضای پیکر بندی آن دارای گستره زیادی است. اما اگر قرار باشد به این سیستم مجعی از منظر مکانیک کوانتوم پرداخته شود، اساساً اعتراضی بر آن وارد نیست. در اینجا نیز نظریه احتمال هر یک از پیکربندی‌ها تمامی مختصات را برای هر لحظه در هر بار در نظر می‌گیرد. اگر کسی تمامی پیکربندی‌های مختصات را در نظر بگیرد، برای یک زمان طولانی در مقایسه با زمان متوسط متلاشی شدن هر یک از اتم‌های رادیواکتیو، (دست کم) یک نشانه - ثبت روی باریکه کاغذی پدیدار خواهد شد. برای نیل به مختصات - پیکربندی وضعیت خاصی از نشانه باید روی باریکه کاغذی مطابقت و همخوانی داشته باشد. اما، تا آنجا که این نظریه، نشان می‌دهد تنها احتمال نسبی مختصات-پیکربندی قابل تصور است، این نظریه همچنین، بی‌آنکه مکان و موقعیت مشخص و معینی برای نشانه قائل باشد، احتمالات نسبی برای وضعیتهای نشانه بر روی باریکه کاغذی را می‌پذیرد.
اینشتین هیچگاه نسبت به روش‌ها و افکار احتمالی و نیز در مورد آن‌ها بی اعتناء نبود و آن‌ها را رد نمی‌کرد. خود اینشتین یکی از متخصصان آمار بود. ,[۳۴] که از تحلیل آماری در کارهایش در ارتباط با پیشنهاد براون و مقالاتی که پیش از سال ۱۹۰۵ به چاپ رسیده بود، استفاده می‌کرد. اینشتین حتی وحدت گیبز را کشف کرده بود. مع‌هذا، بنا به گفته اکثر فیزیکدان‌ها او بر این باور بود که بی علت انگاری یکی از معیارها برای مطرح کردن اعتراض قاطعانه به نظریه فیزیکی است. دلیلی که پولی ارائه می‌کند در تضاد با این باور است، و گفته‌های خود اینشتین بیانگر آن است که او بر عدم تکامل به مثابه دغدغه اصلی خود تمرکز و تأکید داشت.
جان استوارت بل در تحقیقاتی که در مورد اینشتین، پودولسکی و روزن انجام داد، به نتایج جالب توجه (تئوری بل) و نابرابری بل بیشتری دست یافت. بر اساس تحلیل EPR در مورد عقاید و تفکراتی که در خصوص نتایج قابل استنتاج از این مسئله بیان شده، تفاوت و اختلاف وجود دارد. به زعم بل، نامکانی کوانتوم محرز شده‌است؛ این در حالی است که دیگران قائل به مرگ علیت باوری هستند.نظریه میدان یکنواخت
نوشتار اصلی: نظریات میدان یکنواخت کلاسیک
پس از شرح و بسط نظریه نسبیت، تلاش‌های تحقیقاتی اینشتین عمدتاً شامل یک سری اقدامات جهت تعمیم نظریه نیروی جاذبه بود که به منظور یکپارچه ساختن و آسان‌سازی قانون فیزیک، به ویژه نیروی جاذبه و الکترومغناطیس بود. او در سال ۱۹۵۰ به تشریح این کار پرداخت، و در یک مقاله علمی آمریکایی از آن تحت عنوان نظریه میدان یکنواخت یاد کرد. راهنما و الهام بخش اینشتین این نظر و عقیده بود که یک منبع واحد برای کل قوانین فیزیکی وجود دارد.
اینشتین در تحقیقاتش در مورد نظریه نسبیت عام به‌طور فزاینده‌ای منزوی و از دیگران جدا شد و تلاش‌های او در نهایت عقیم و بی‌نتیجه بود. بویژه، اینشتین در پیگیری وحدت نیروهای اساسی، به‌طور کل کارهای انجام شده در جامعه فیزیک را نادیده گرفت (و بالعکس)؛ به ویژه کشف نیروی هسته‌ای قوی و نیروی هسته‌ای ضعیف که تا حدود ۱۹۷۰؛ یعنی ۱۵ سال پس از مرگ اینشتین به‌طور مستقل شناخته نشده بود. هدف اینشتین از یکپارچه‌سازی قوانین فیزیک تحت لوای یک الگوی واحد هنوز هم برای نظریه یکپارچه‌سازی بزرگ به قوت خود باقی است.ویژگی‌های شخصی

در اواخر عمر
انیشتین در نوازندگی ویلون مهارت داشت.[۳۵] وی از کودکی تلاش داشت تا برای شمار بیشتری از همنوعان خود و به‌ویژه کسانی که در دور و بر او می‌زیسته‌اند سودمند باشد. ویژگی دوم او ذوق هنری او بود که انیشتین را وامی‌داشت که نه تنها اندیشه کلی مومی خود را به شیوه‌ای روشن و منطقی سازمان دهد بلکه روش سازمان‌دهی و بهینه‌سازی آن‌ها نیز به شیوه‌ای باشد که هم خود او و هم مستمعان، از دید جهان‌شناسی لذت برند. هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت ۱۹۰۵ که در آن اینشتین فقط به حرکت راستخط یکسان پرداخته بود اینشتین با کمک از اصل تعادل پدیده‌های جدیدی را در گفتگوی نور پیش‌بینی کند که قابل مشاهده بوده‌اند و می‌توانست درستی نظریه نوین او را از دید تجربی تأیید کرد.[نیازمند منبع]دیدگاه مذهبی
نوشتار اصلی: دیدگاه‌های مذهبی آلبرت آینشتاین
او بی‌دین بود و به گفته خودش به همه‌خدایی باروخ اسپینوزا یا اسپینوزیسم معتقد بود اما به خدای شخصی معتقد نبوده بلکه آن را نقد می‌کرد. او همچنین خودش را ندانم‌گرا معرفی می‌کرد در حالی که خودش را از برچسب آتئیست مجزا دانسته و ترجیح می‌داد که همان‌طور که خودش می‌گوید «یک دیدگاه انسانی نسبت به ضعف هوش ادراکی ما انسان‌ها دربارهٔ درک طبیعت و وجود خودمان» داشته باشد.[۲][۳]
به گزارش گاردین و دویچه‌وله، در نامه‌ای از اینشتین که از یک کلکسیون شخصی در لندن به مزایده گذاشته شد به قیمت ۳ میلیون دلار، وی ادیان و مذاهب را «خرافات بچگانه» صدا می‌کند[۳۶][۳۷] و با انتشار این نامه مشاجره‌های طولانی که بین طرفداران و مخالفان دین دربارهٔ گفتاورد وی «علم بدون دین لنگ است و دین بدون علم کور است» مطرح بود به پایان رسید.[۳۶][۳۸][۳۹][۴۰][۴۱]دیدگاه‌های سیاسی

کاریکاتوری از انیشتین، کسی که بالهای صلح‌طلبی خودش که روی آن‌ها نوشته «صلح‌طلبی غیرمقاومتی» را کنار انداخته، در کنار یک ستون راهنما با عنوان «صلح جهانی» ایستاده، در حال بالا زدن آستین‌هایش است و یک شمشیر با عنوان «آماده‌باشیدگی» را در دست دارد. (اثر کارلس مکالی ‏(en)‏، ۱۹۳۳) این کاریکاتور دربارهٔ سالی است که به دلیل روی کار آمدن نازیسم، وی می‌خواست به جای آلمان به بلژیک برگردد اما در بین راه مطلع شد که کلبه روستایی آن‌ها توسط نازی‌ها غارت شده و قایقش هم ضبط شده‌است و به دنبال آن وی بلافاصله تابعیت آلمانی خودش را باطل کرد[۴۲] و نازی‌ها هم قایقش را فروخته و کلبه‌اش را به کمپ جوانان هیتلری تبدیل کردند.[۴۳]
اینشتین خود را یک صلح‌طلب[۴۴] و بشردوست[۴۴] و در سال‌های بعد یک سوسیال دموکرات متعهد قلمداد می‌کرد. او گفته‌است که :[نیازمند منبع]
از نظر من نگرش گاندی روشن‌بینانه‌ترین نگرش در میان تمامی سیاست‌مداران زمان ماست. باید تلاش کنیم تا با روحیه وی کارها را انجام دهیم، نه آنکه برای نبرد برای آرمان‌هایمان به خشونت متوسل شویم، بلکه باید این کار را به دور از تمامی پلیدی‌ها انجام دهیم.
اینشتین که عمیقاً تحت تأثیر گاندی قرار داشت، بار دیگر در مورد گاندی گفت: «نسل‌های بعدی به سختی باور خواهند کرد که روزگاری چنین موجودی از گوشت و پوست بر روی زمین می‌زیسته‌است.»[نیازمند منبع]
گاهی اوقات عقاید اینشتین جنجال‌برانگیز بود. آلبرت اینشتین در مقاله‌ای با نام چرا سوسیالیسم؟ ‏(en)‏ در سال ۱۹۴۹، به توصیف مرحله شکارگری رشد انسان به نقل از تورستن وبلن پرداخته، و از بی‌قانونی جامعه سرمایه‌دار آن زمان، به عنوان منبع پلیدی که باید بر آن فائق آمد نام برده‌است.[۴۵] او با رژیم‌های خودکامه در اتحاد شوروی و دیگر نقاط جهان مخالف بود، و همواره از مزایای سیستم سوسیال دموکرات که ترکیبی از یک اقتصاد برنامه‌ریزی شده توأم با احترام به حقوق بشر بود سخن می‌گفت. اینشتین یکی از بنیان‌گذاران حزب دمکرات آلمان و یکی از اعضای اتحادیه فدراسیون معلمان آمریکا از اتحادیه‌های وابسته به فدراسیون کارگران آمریکا - کنگره سازمان‌های صنعتی بود.
اینشتین دخالت بسیاری در جنبش حقوق مدنی داشت. او یکی از دوستان نزدیک پل رابسون در طول بیش از ۲۰ سال بوده‌است. اینشتین یکی از اعضای چندین گروه طرفدار حقوق بشر از جمله بخش پرینستون انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان (NAACP) بود که رهبری بسیاری از جنبش‌های آن را پل رابسون بر عهده داشت. او به همراه پل رابسون ریاست «نهضت پایان زجرکشی در آمریکاً را بر عهده داشت. زمانی که دبلیو. ای. بی. دوبویس در دهه هشتاد عمر خود در طول دوره مک‌کارتی به نحوی جاهلانه متهم به جاسوسی برای کمونیست‌ها شد، اینشتین اعلام کرد داوطلبانه حاضر است به عنوان یکی از شهودی که به نفع وی شهادت می‌دهد در جلسه دادگاه حاضر شود. بلافاصله پس از آنکه اعلام شد اینشتین قرار است در جایگاه شهود قرار گیرد این پرونده رد شد. اینشتین گفته‌است «نژادپرستی بزرگ‌ترین بیماری آمریکاست».
اف‌بی‌آی پرونده‌ای ۱۴۲۷ صفحه‌ای در مورد فعالیت‌های اینشتین داشت و توصیه می‌کرد که به موجب قانون اخراج بیگانگان از مهاجرت اینشتین به آمریکا ممانعت شود، این اداره اینشتین را متهم به «اعتقاد به اصلی خاص و پیروی و تبلیغ و تدریس آن می‌دانست که از نظر قانون، و به اعتقاد دادگاه‌ها، منجر به ' ایجاد هرج و مرجطلبی و ایجاد دولتی می‌شد که تنها به اسم دولت'» «نامیده می‌شد. آنان همچنین اینشتین را متهم به» «عضویت، حمایت مالی، یا وابستگی به سی و چهار جبهه کمونیست در بین سال‌های ۱۹۳۷ و ۱۹۵۴» «و» «نیز رهبری افتخاری سه سازمان کمونیستی»" کردند.[۴۶] بسیاری از اسناد این پرونده عمدتاً توسط گروه‌های سیاسی غیرنظامی به اف‌بی‌آی تحویل شد، و خود اف‌بی‌آی آن‌ها را تهیه نکرده بود.
اینشتین با دولت‌های مستبد مخالف بود، و به همین دلیل (و به خاطر یهودی بودن)، با رژیم نازی نیز مخالف بوده و بلافاصله پس از آنکه این رژیم به قدرت رسید از آلمان گریخت. هم‌زمان، کارل اینشتین خواهرزاده هرج‌ومرج‌طلب او، که دارای بسیاری از عقاید اینشتین بود، سرگرم جنگ با فاشیست‌ها در جنگ داخلی اسپانیا بود. اینشتین ابتدا با تولید بمب اتم موافق بود، هدف وی اطمینان یافتن از این نکته بود که هیتلر زودتر به سلاح اتمی دست نیابد. او با ارسال نامه خطاب به رئیس‌جمهور روزولت (به تاریخ ۲ اوت ۱۹۳۹، پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، که احتمالاً توسط لئو زیلارد نوشته شده بود دولت آمریکا را تشویق به آغاز برنامه‌ای برای تولید سلاح هسته‌ای کرد. روزولت با ایجاد کمیته‌ای برای بررسی استفاده از اورانیوم به عنوان سلاح به این نامه پاسخ گفت، و چند سال بعد پروژه منهتن جایگزین این کمیته شد.
اما پس از جنگ، اینشتین برای خلع سلاح هسته‌ای و تشکیل یک دولت جهانی مبارزه کرد:
من نمی‌دانم چگونه جنگ سوم جهانی به وقوع خواهد پیوست، اما می‌دانم که مردم در جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ به جنگ هم می‌روند.[۴۷]

اسکناس شکل جدید اسرائیل در سال ۱۹۶۸ با تصویر اینشتینصهیونیسم
اینشتین حامی سرشناسی هم برای صهیونیسم کارگری و هم برای تلاشهای پیش برنده همکاری یهودی-عربی بود.[۴۸] او در زمان قیومیت بریتانیا بر فلسطین از ایجاد وطن ملی یهودی حمایت می‌کرد ولی در ابتدا مخالف ایده یک دولت یهودی دارای مرز، یک ارتش و درجه‌ای از قدرت دنیوی بود.[۴۹]

آلبرت اینشتین و همسرش الزا در این عکس به همراه رهبران صهیونیست، حییم وایزمن، رئیس‌جمهور آینده اسرائیل، همسرش دکتر وره وایزمن، مناحیم اوسیسکین، و بن-زایان موسینسن به هنگام ورود به نیویورک در سال ۱۹۲۱ دیده می‌شوند.
اینشتین در سال ۱۹۳۹ کتابی نیز به نام «دربارهٔ صهیونیسم»(About Zionism) نوشت.[۵۰] او پس از سفر به آمریکا به سخنرانی‌هایش به نفع صهیونیسم ادامه داد.[۵۱] اینشتین در یک سخنرانی در هتل کومودور نیویورک، به مردم گفت «آگاهی من از ماهیت اصلی یهودیت با عقیده یک کشور یهودی دارای مرز، ارتش، و درجه‌ای از قدرت دنیوی هر چقدر هم که متعادل باشد، مخالف است. من نگران آسیب داخلی هستم که یهودیت متحمل آن خواهد شد».[۵۲] او همچنین یک نامه سرگشاده منتشر شده در نیویورک تایمز[۵۳] این نامه مناخیم بگین و حزب ملی‌گرای هروت را خصوصاً برای برخورد نامناسب با بومیان عرب در جریان دیر یاسین که توسط نفراتی از ایرگون و لحی انجام پذیرفت محکوم کرد.
علی‌رغم این نگرانی‌ها، او در تأسیس دانشگاه عبری در اورشلیم، فعالیت بسیاری کرد و در سال (۱۹۳۰) کتابی با عنوان «در مورد صهیونیسم: مجموعه مقالات و سخنرانی‌های استاد آلبرت اینشتین» ، منتشر کرد و مقالات خود را وقف آن دانشگاه کرد.
در سال ۱۹۵۲ و پس از درگذشت حییم وایزمن، عزرائیل کارلیباخ، روزنامه‌نگار پرنفوذ اسرائیلی در نامه‌ای به آلبرت اینشتین پیشنهاد داد که مقام رئیس‌جمهوری اسرائیل را بپذیرد، اما اینشتین این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت که فاقد توانایی لازم برای این کار است؛ و به بهانه اشتغالات علمی از پذیرش این مسئولیت سر باز زد.
آلبرت اینشتین از ۱۹ اوت، ۱۹۴۶، با اعلام تشکیل بنیاد آموزش عالی آلبرت اینشتین ارتباط نزدیکی با طرح‌هایی داشت که مطبوعات از آن تحت عنوان «یک دانشگاه همگانی یهودی» نام می‌برد،
اما وی در ۲۲ ژوئن، ۱۹۴۷، از حمایت از این بنیاد دست برداشت و با استفاده از نامش در این بنیاد مخالفت کرد. این دانشگاه در سال ۱۹۴۸ با نام دانشگاه برندیس افتتاح شد.
اینشتین، به همراه آلبرت شوایتزر و برتراند راسل، علیه آزمایش هسته‌ای و بمب اتم مبارزه کردند. اینشتین به عنوان آخرین اقدام عمومی خود، تنها چند روز پیش از مرگ، بیانیه راسل-اینشتین را امضاء کرد، که این اقدام وی منجر به برگزاری کنفرانس پوگواش در مورد علوم و امور جهان شد.

برنامه نویسی

برنامه‌نویسی رایانه (به انگلیسی: Computer Programming) (یا به اختصار برنامه‌نویسی) به‌طور کلی به فرایند نوشتن و توسعه نرم‌افزار کامپیوتر گفته می‌شود. به بیان جزئی‌تر برنامه‌نویسی رایانه به معنای فرایند تبدیل و سوق دادن فرمول حل یک مسئله یا الگوریتم محاسباتی، به یک برنامه قابل اجرا (نرم‌افزار) می‌باشد.

معنای برنامه‌نویسی رایانه در فرهنگ عامه می‌تواند به تمامی فرایند توسعه نرم‌افزار (به انگلیسی: Software Development) اطلاق گردد که شامل فعالیت‌های مختلفی همچون بررسی، توسعه، درک، طراحی الگوریتم؛ پیاده‌سازی، تست، اشکال زدایی و نگهداری نرم‌افزار‌های رایانه‌ای نیز می‌شود. همچنین برنامه‌نویس به شخصی اطلاق می‌گردد که عمل برنامه‌نویسی و توسعه نرم‌افزار را انجام می‌دهد.

برنامه‌نویسی مستلزم فعالیت‌هایی همچون تحلیل و درک مسئله است و عموماً حل چنین مسایلی منجر به ایجاد یک الگوریتم می‌شود، بازبینی نیازمندی‌های الگوریتم که شامل صحت و میزان منابع مصرفی است، پیاده‌سازی (که معمولاً به عنوان کدینگ از آن یاد می‌شود) این الگوریتم در یک زبان برنامه‌نویسی مقصد، تست کردن، اشکال زدایی، نگهداری کد منبع، پیاده‌سازی سیستم ساخت (build system) و مدیریت مصنوعات مشتق شده مانند کد ترجمه شده به زبان ماشین برنامه‌های کامپیوتری. الگوریتم اغلب تنها به شکل قابل تجزیه و تحلیل برای انسان و قابل استدلال با منطق نمایش داده می‌شود. کد منبع به یک یا چند زبان برنامه‌نویسی، مانند ویژوال بیسیک، جاوااسکریپت، اسمال‌تاک، پایتون، جاوا، سی شارپ، سی پلاس‌پلاس و سی نوشته شده‌است.

محتویات

تاریخچه

موضوع دستگاه‌هایی که به دنباله‌ای از دستورالعمل‌های از قبل تعریف شده عمل می‌کند برمی‌گردد به Greek Mythology.

برنامه‌نویسی مدرن

نیازهای کیفیتی

هر روشی که برای برنامه‌نویسی به کار برود، برنامه نهایی باید دارای تعدادی مشخصات پایه باشد. مشخصات زیر تعدادی از مهم‌ترین آن‌ها هستند.

  • قابلیت اطمینان: این که چقدر نتایج یک برنامه درست باشند، به صحت طراحی الگوریتم و به حداقل رساندن اشتباهات برنامه‌نویسی مربوط می‌شود. اشتباهات برنامه‌نویسی شامل اشکالاتی مثل اشکال در مدیریت منابع (مثل سرریز شدن بافر یا وضعیت رقابتی) و اشکالات منطقی (مثل تقسیم بر صفر یا خطاهای off-by-one).
  • پایایی: این که یک برنامه چگونه اشکالاتی (نه باگ‌ها) را که ممکن است پیش بیایند، پیش‌بینی کرده‌است. این شامل حالتهایی مانند دریافت اطلاعات نادرست، نامناسب یا غلط می‌شود؛ همچنین کمبود منابعی مانند حافظه، سرویس‌های سیستم عامل یا اتصال به شبکه و سایر اشکالات مانند خطای کاربر یا اشکالات قطع برق نیز در این دسته قرار می‌گیرند.
  • کاربرد پذیری: ارگونومی یک برنامه: آسانی استفاده از برنامه برای شخصی که می‌خواهد از آن برای کار در نظر گرفته شده‌استفاده کند یا گاهی برای کارهای پیش‌بینی نشده آن را به کار برد. این مورد می‌تواند به تنهایی و علی‌رغم تمام موارد دیگر باعث موفقیت یا شکست شود. طیف وسیعی از عناصر متنی، تصویری و گاهی سخت‌افزاری وجود دارند که می‌توانند باعث ارتقای وضوح، درک، پیوستگی، کامل بودن واسط کاربری برنامه شوند.
  • قابلیت انتقال: طیف سخت‌افزارها و سیستم عاملهایی که کد منبع برنامه را بتوان روی آن‌ها با مترجم یا مفسر اجرا کرد. این قابلیت بستگی به تفاوت در تسهیلاتی دارد که سیستم‌های مختلف از نظر منابع سخت‌افزاری و سیستم عامل‌ها برای برنامه‌نویسی ارائه می‌کنند. همچنین رفتار پیش‌بینی شده سخت‌افزارها و سیستم‌های عامل، و در دسترس بودن مترجم‌ها (و منابع کتابخانه‌ای) اختصاصی در آن سیستم‌ها برای کد منبع موجود نیز مهم است.
  • نگهداشت پذیری: این که سازندگان و ارتقا دهندگان فعلی برنامه یا افراد دیگری در آینده بتوانند به راحتی ارتقاها یا تغییراتی در برنامه انجام دهند تا خطاها و حفره‌های امنیتی را رفع کنند یا بتوانند آن را برای محیط جدیدی تطبیق دهند. در این مورد تلاش مناسب اولیه[۱] در ایجاد برنامه است که نقش عمده‌ای بازی می‌کند. این خاصیت ممکن است تأثیر خیلی زیادی روی کاربر نهایی برنامه نداشته باشد ولی در بلند مدت برای سرنوشت یک برنامه خیلی مهم است.
  • کارایی / عملکرد :اندازه‌گیری منابع سیستمی مورد نیاز برای یک برنامه (زمان پردازنده، فضای حافظه، وسایل کند مثل دیسکها، پهنای باند شبکه و موارد دیگری مثل تعامل با کاربر): هر چقدر کمتر، بهتر. این خاصیت همچنین شامل مدیریت صحیح منابع مانند پاک کردن فایلهای موقت و از بین بردن نشتی‌های حافظه نیز می‌شود.

خوانایی کد منبع

در برنامه‌ریزی رایانه، خوانایی عبارت است از این که خواننده متن کد منبع بتواند هدف، جریان برنامه و عملکرد کد منبع را متوجه شود. این موضوع در مجموعه نیازهای کیفیتی شامل موارد قابلیت انتقال، کاربرد پذیری و نگهداشت پذیری می‌شود.

خوانایی خیلی مهم است به این علت که برنامه نویسان بیشترین وقتشان را به جای این که صرف نوشتن کد جدید بکنند، در زمینه درک و تغییر کد منبع موجود می‌کنند. کدهای ناخوانا معمولاً به خطا، نارسایی و کدهای تکراری ختم می‌شوند. یک تحقیق[۲] نشان داد که تغییرات جزئی و ساده‌ای برای خوانایی برنامه می‌تواند منجر به این شود که کد نهایی نوشته شده کوتاه‌تر شود و همچنین زمان فهم آن به‌طور قابل توجهی کاهش یابد.

پیروی از یک سبک برنامه‌نویسی منسجم معمولاً به خوانایی کمک می‌کند؛ اگر چه خوانایی چیزی بیش از فقط سبک برنامه‌نویسی است. عوامل زیادی که معمولاً دخالتی در توانایی رایانه برای ترجمه مناسب و اجرای بهتر برنامه ندارند، به خوانایی کمک می‌کنند. بعضی از این عوامل این‌ها هستند:

  • بلوک بندی متفاوت (فاصله سفید)
  • یادآورها
  • تکه‌تکه کردن نوشته‌های طولانی
  • قواعد نامگذاری برای اشیا (مثل متغیرها، کلاسها، روال‌ها و غیره)

جنبه‌های دیداری برای این کار (مثل تورفتگی، شکستن خطوط، علامت‌گذاری رنگی و مانند اینها) معمولاً به وسیله ویرایشگر کد منبع فراهم می‌شود، اما جنبه‌های محتوایی بازتابی از استعداد و توانایی‌های برنامه‌نویس است.

زبانهای برنامه‌نویسی دیداری متعددی با این منظور توسعه داده شده‌اند تا بتوانند از روش‌های غیر سنتی برای ارائه کد و تصویر استفاده کنند. محیطهای یکپارچه توسعه نرم‌افزار (IDEها) می‌خواهند تا تمام این گونه کمک‌ها را به شکل یکپارچه ارائه کنند. تکنیکهایی برای بازسازی کد می‌تواند خوانایی را افزایش دهد.

پیچیدگی الگوریتمی

محیطهای دانشگاهی و همچنین مهندسین فعال در برنامه‌نویسی هر دو عمیقاً به دنبال کشف و تکمیل الگوریتم‌های کارآمد تر برای گروه مشکلات مشخص شده هستند. برای نیل به این هدف الگوریتم‌ها در ترتیب‌هایی طبقه‌بندی می‌شوند که به عنوان نماد O بزرگ خوانده می‌شوند. این طبقه‌بندی نشانگر استفاده الگوریتم از منابع، مثل زمان اجرا یا انباشت حافظه در ازای اندازه یک داده وارده است.

برنامه نویسان حرفه‌ای با گستره‌ای از الگوریتم‌های خوب سازمان یافته آشنایی دارند و پیچیدگی‌های مخصوص آن‌ها را می‌دانند و در نتیجه از این دانسته‌ها برای انتخاب الگوریتم‌های مناسب برای شرایط مورد نظر خود، استفاده می‌کنند.

کاربرد الگوریتم و روند‌نما در برنامه‌نویسی

یکی از مهم‌ترین پیش‌نیازهای برنامه‌نویسی اطلاع داشتن از نحوهٔ حل مسئله و الگوریتم‌های برنامه‌نویسی است، الگوریتم‌ها به صورت خاص نحوهٔ حل و منطق زبان برنامه‌نویسی را بیان می‌کنند، نمای تصویری الگوریتم را روندنما می‌نامند، پس از نوشتن یک الگوریتم کامل برنامه‌نویسی می‌توان اقدام به رسم روندنما کرد تا نمود بصری الگوریتم به خوبی نمایان گردد.[۳]

روش‌ها

قدم اول در فرایند توسعه بیشتر نرم‌افزارها به شکل معمول شامل بررسی نیازمندی‌ها، سپس آزمایش برای تشخیص الگوی متغیرها، اجرا و سپس حذف خرابی‌ها (اشکال زدایی) است. راه‌های مختلفی برای رسیدن به هر کدام از این وظایف وجود دارند. یک راه پرطرفدار برای تحلیل نیازمندی‌ها تحلیل مورد کاربردی است. بسیاری از برنامه نویسان از شکل توسعه چابک نرم‌افزاری استفاده می‌کنند؛ در این روش مراحل مختلف توسعه نرم‌افزار به شکل چرخه‌های کوتاه با هم ترکیب می‌شوند به‌طوری‌که هر کدام از این چرخه‌ها فقط چند هفته طول بکشند. این در مقابل روش معمول است که ممکن است چند سال زمان ببرد. روش‌های خیلی زیادی برای روند توسعه برنامه‌ها وجود دارند.

محبوب‌ترین زبان در برنامه‌نویسی

تعیین اینکه محبوب‌ترین زبان برنامه‌نویسی مدرن کدام است کار بسیار مشکلی است. بعضی از زبان‌ها در کاربردهای خاصی محبوب است و بعضی دیگر مرتباً در نوشتن کاربردهای گوناگون استفاده می‌شود. روش‌های اندازه‌گیری محبوبیت زبان شامل موارد زیر می‌باشد: شمردن تعداد آگهی‌های اشتغال و توجه به یک زبان، تعداد کتاب‌های آموزشی فروخته شده در مورد یک زبان، تخمین تعداد خطوط کد نوشته شده در یک زبان. که می‌توان با استفاده سوابق کاری ایجاد شده با نرم‌افزارهای برنامه‌نویسی، زبان برنامه ویژوال بیسیک را جز محبوب‌ترین زبان یاد کرد.

اشکال زدایی

اشکال زدایی وظیفه بسیار مهمی در فرایند توسعه نرم‌افزار می‌باشد، زیرا یک برنامه غلط می‌تواند پیامدهای مهمی برای کاربر خود داشته باشد. بعضی از زبان‌ها بیشتر در معرض برخی اشتباهات می‌باشند، به خاطر خصوصیاتشان نیاز به بررسی بیشتر کامپایلر نسبت به زبان‌های دیگر ندارند.

کاربرد زبان برنامه‌نویسی

اجرا و عملی ساختن الگوریتم‌های انتزاعی وابسته به هم به‌وسیله تولید یک برنامه رایانه‌ای مشخص با ابزار زبان برنامه‌نویسی ممکن است.

نمونه یک برنامه

یک برنامهٔ ساده در زبان برنامه‌نویسی Basic که از ساده‌ترین زبان‌های برنامه‌نویسی است می‌تواند به شکل زیر باشد:

 REM MY FIRST TRY TO COMMAND THIS MACHINE TO DO WHAT I LIKE
 PRINT "HELLO NEW WORLD!"
 END

سطر نخست که با واژه کلیدی "REM" آغاز شده و از سوی برنامهٔ واسط در نظر گرفته نمی‌شود و تنها برای نگاه داشتن یک توضیح یا مانند آن برای خود برنامه‌نویس است. سطر دوم با واژه کلیدی "PRINT" به دستگاه فرمان می‌دهد تا نوشته "HELLO NEW WORLD!" ("سلام دنیای نو!") را روی نمایشگر بنویسد (چاپ کند). سطر آخر پایان فرامین و برنامه را به ماشین اطلاع می‌دهد.

پس از نوشتن یک برنامه مانند بالا، برنامهٔ مترجم (در اینجا Basic) دستورها را تبدیل به فرامینی می‌کند که لایه زیرین، که ممکن است همان سخت‌افزار باشد، می‌تواند آن‌ها را اجرا کند.

برای راحت‌تر شدن کدنویسی (برنامه‌نویسی) از نرم‌افزارهای مختلفی وابسته به زبان ان استفاده می‌کنند به عنوان مثال برای کدنویسی به زبان c# از نرم‌افزار visual studio, sql server... استفاده می‌شود.

پارادایم‌ها

مقاله اصلی: پارادایم برنامه‌نویسی

زبان‌های برنامه‌نویسی گوناگون براساس قابلیت‌های در نظر گرفته شده از شیوهٔ خط‌های مختلف استفاده می‌کنند. موارد ریزتری مانند چگونگی برخورد با نیازهای پشت پردهٔ ماشین مانند مدیریت حافظه و مدیریت زباله نیز در زبان‌های مختلف متفاوت است. علاوه بر این‌ها، مفاهیمی متفاوت از (اجرای) یک برنامه تصور شده‌اند که پارادایم یا الگو نام دارند.

زبان‌های برنامه‌نویسی

مقاله اصلی: زبان برنامه‌نویسی

زبان‌های متعدد برنامه‌نویسی وجود دارند که هر کدام از آن‌ها سبک‌های خاصی را پشتیبانی می‌کنند . انتخاب زبان برنامه‌نویسی مورد نظر بر اساس ملاحظات متعددی صورت می‌گیرد: مانند سیاست شرکت، مناسب بودن برای وظیفه در نظر گرفته شده، موجود بودن بسته‌های برنامه از پیش آماده شده یا نظرات شخصی. به شکل ایده‌آل مناسب‌ترین زبان برنامه‌نویسی برای کاربرد مورد نظر که در دسترس باشد، انتخاب می‌شود. موضوعاتی که باعث می‌شوند از این وضعیت ایده‌آل فاصله گرفته شوند شامل موضوعاتی مانند یافتن تعداد کافی برنامه نویسان ماهر که بتوانند تیم کاری تشکیل دهند، در دسترس بودن کامپایلرهای مناسب برای زبان مورد نظر، کارایی برنامه‌های نوشته شده با زبان مورد نظر، است.

زبان‌های برنامه‌نویسی در طیفی بین زبان‌های "سطح پائین " تا "زبان‌های سطح بالاً قرار می‌گیرند. زبان‌های سطح پائین معمولاً به زبان ماشین نزدیکتر هستند و سریعتر اجرا می‌شوند، در مقابل زبان‌های سطح بالا خلاصه تر و برای کاربرد آسان‌تر هستند ولی با سرعت کمتری اجرا می‌شوند. کد نویسی با زبان‌های سطح بالا معمولاً آسان‌تر از کد نویسی با زبان‌های سطح پائین هستند.

آلن داونی در کتاب " چگونه به شکل یک استاد رایانه فکر کنیم " می‌نویسد:

جزئیات در زبان‌های برنامه‌نویسی مختلف متفاوت به نظر می‌رسند ولی تعدادی از ساختارهای اساسی در همه زبان‌های برنامه‌نویسی یکسان هستند:

  • ورودی: داده‌ها را از صفحه کلید، یک فایل یا وسایل دیگر فراهم می‌کند.
  • خروجی: اطلاعات را روی صفحه تصویر نشان می‌دهد، به یک فایل می‌فرستد یا به دستگاه‌های دیگری انتقال می‌دهد.
  • محاسبات: اعمال محاسباتی اساسی مثل جمع و ضرب را انجام می‌دهد.
  • حالت‌های شرطی: شرط‌های مشخصی را کنترل می‌کند و بر اساس آن رشته مناسبی از عبارات را اجرا می‌کند.
  • حلقه: بعضی اعمال را به شکل تکراری انجام می‌دهد، معمولاً با استفاده از تعدادی از متغیرها این کار انجام می‌شود.

بسیاری از زبان‌های برنامه‌نویسی مکانیسم‌هایی را برای استفاده از کتابخانه‌های مشترک فراهم می‌کنند. توابعی در این کتابخانه‌ها بر اساس الگوهای مناسب اجرایی ایجاد می‌شوند (مانند روش‌های انتقال آرگومان‌ها) و سپس می‌توان از این توابع در زبان‌های متعدد برنامه‌نویسی استفاده کرد.

برنامه‌نویس‌ها

نوشتار اصلی: برنامه‌نویس

همچنین ببینید: توسعه دهنده نرم‌افزار، مهندس نرم‌افزار

برنامه نویسان رایانه کسانی هستند که نرم‌افزارهای رایانه را می‌نویسند. معمولاً شغل آن‌ها شامل موارد زیر است:

دانلود برنامه فرمول های علمی اندروید

نسخه بدون تبلیغات و کامل برنامه برای اولین بار در ایران

تمامی ما از سال های ورود به مدرسه با درس ها و علوم مختلفی آشنا می شویم که برخی از آن ها به دلیل اهمیت بالایشان بیشتر از بقیه دورس مورد توجه هستند. ریاضی، فیزیک و شیمی محبوب ترین علم هایی هستند که هر دانشمند و یا فیلسوفی از ابتدا به درستی آن ها را یاد گرفته و هم اکنون نیز مشغول مطالشعان می باشد. همین گسترگی دروس اشاره شده نشان دهنده وجود فرمول های متعدد آن ها می باشد که به خاطر سپردن تمامیشان امکان پذیر نیست و در شرایط خاص ممکن است مهم ترین این فرمول ها را فراموش کنیم. اما هم اکنون می خواهیم که شما را با یک ابزار ساده و منحصر به فرد برای دسترسی به مجموعه فرمول هایی گسترده آشنا سازیم. All Formulas عنوان یک اپلیکیشن خاص برای دسترسی به تمامی فرمول های فیزیک، ریاضی و شیمی می باشد که توسط DrishtiTech برای اندروید توسعه و در مارکت بزرگ گوگل پلی منتشر شده است. تنها کافیست برنامه را نصب کنید و در هر زمان و مکانی به فرمول های اصلی و مهم دروس معرفی شده دسترسی داشته باشید. تمامی فرمول های موجود بر اساس درس آن ها در گروه هایی خاص قرار گرفته اند و تنها کافیست صفحه نمایش را لمس کنید تا هر کدامشان را به سادگی هر چه تمام تر مشاهده کنید. در دسته ی شیمی جدول مندلیف نیز گنجانده شده است تا هر گونه نیازی در محیطی بسیار ساده برطرف شود. بر خلاف بسیاری از اپ های مشابه موجود در مارکت های اندرویدی این برنامه هیچگونه نیازی به دسترسی اینترنت ندارد و همه چیز به صورت کاملا آفلاین در اختیار کاربران قرار می گیرد. علاوه بر این یک تابع خاص نیز برای جست و جوی فرمول ها موجود می باشد که دسترسی های لازم را هر چه سریع تر فراهم می کند.

 

com.theanilpaudel.allformulas

 

اپلیکیشن All Formulas با برخورداری از مجموعه فرمول هایی مختلف در سه گروه گوناگون توانسته است اعتماد کاربران مختلفی را در سراسر جهان جلب کند و امتیاز 4.2 از 5.0 را توسط آن ها کسب نماید که هم اکنون می توانید جدید ترین نسخه منتشر شده آن را بدون هیچ گونه تبلیغاتی از لینک های مستقیم وبسایت محبوب فارسروید دریافت نمایید.

تغییرات نسخه v1.5.0 :

* برطرف سازی مشکلات برنامه

 

 

 

 

 

 

وقت دانلود رسید

 

این برنامه بدون تبلیغات ازار دهنده است.

دانلود برنامه فضایی و نجوم

 

نرم افزار دیدن زمین از ایستگاه فضایی

4.5 (50623) امتیاز در گوگل‌پلی

علمی , نرم افزار

تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p تصویر محیط ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast v5.7.4p

به فضا یا نجوم علاقه‌مند هستید؟ می‌دانستید می‌توانید عبور ایستگاه فضایی بین‌المللی از بالای سرتان را با چشمان خود مشاهده نمایید؟ و مانند فضانوردان زمین را از زاویه دید ایستگاه فضایی بین‌المللی ببینید؟

پس از برنامه ISS on Live: HD View Earth Live | Chromecast که برای دستگاه‌های اندرویدی ارائه شده خوشتان خواهد آمد.

این برنامه دیدنی‌ترین امکان از ایستگاه فضایی بین‌المللی را به گوشی یا تبلت شما می‌آورد: مشاهده کره زمین از فضا به صورت زنده. می‌توانید از مشاهده کره زمین با کیفیت اچ‌دی لذت ببرید. مکان‌هایی مانند افریقا یا استرالیا را از ارتفاع 400 کیلومتر بالاتر از سطح دریا ببینید!

از طریق نقشه درون برنامه می‌توانید موقعیت ایستگاه فضایی بین‌المللی را در هر زمان مشاهده کرده و بدانید دقیقا در کجا قرار دارد. نوع نقشه قابلیت پیکربندی داشته و اطلاعاتی از جمله عرض و طول جغرافیایی ارتفاع و سرعت را درباره ایستگاه فضایی بین‌المللی بر روی صفحه نمایش می‌دهد.

همچنین می‌توانید قابلیت دید مدارها، منطقه روز/شب کره زمین و محدودیت دید ایستگاه فضایی بین‌المللی و خودتان را سفارشی‌سازی نمایید.

اطلاعات بیشتر

  • پیش نیاز : Android 4.1 و بالاتر
  • نسخه کنونی : 5.7.4p
  • اندازه : 8M
  • تاریخ به‌روزرسانی : 1398/10/08

دانلود کنید

سردار قاانی

سردار قاانی

از ویکی بلی

اسماعیل قاآنی

Esmail Gha'ani 2020-01-04.jpg
زادهٔ۱۷ مرداد ۱۳۳۶ ‏(۶۲ سال)[۱][منبع بهتری نیاز است]
مشهد، ایران[۲]
وفادار به/عضوِایران
سازمان/شاخهسپاه پاسداران انقلاب اسلامی
سال‌های خدمت۱۳۵۸–اکنون
درجهسرتیپ پاسدار
بخشنیروی قدس
فرماندهی درلشکر ۲۱ امام رضا
لشکر ۵ نصر
نیروی قدس
نبردها/جنگ‌هاجنگ ایران و عراق (جانباز)
جنگ داخلی سوریه
مداخله نظامی علیه داعش

اسماعیل قاآنی (زاده ۱۷ مرداد ۱۳۳۶ در مشهد[۲][۱] نظامی ایرانی و فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.[۳]

او در جنگ ایران و عراق فرماندهی لشکر ۵ نصر و لشکر ۲۱ امام رضا را عهده‌دار بود.[۴][۵] با پایان یافتن جنگ ایران و عراق، محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران، سردار قاآنی را به قائم مقامی واحد هشتم عملیاتی نیروی زمینی سپاه پاسداران واقع در مشهد منصوب کرد.[۶] قاآنی برای مدتی نیز معاون اطلاعات ستاد مشترک سپاه بود که پس از آن جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه شد.[۷] وی یکی از امضا کنندگان نامه تهدیدآمیز فرماندهان سپاه در جریان وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ به سید محمد خاتمی؛ رئیس‌جمهوری وقت بود.[۸] پس از ترور شدن قاسم سلیمانی در ۱۳ دی ۱۳۹۸، وی از سوی سید علی خامنه‌ای به عنوان فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران معرفی شد.[۹]

حضور در جنگ ایران و عراق

اسماعیل قاآنی از سال ۶۰ تا پایان جنگ ایران و عراق، در جبهه فعال بود. وی پس از طی دوره‌های آموزشی به مشهد بازگشت و در مرکز آموزش سپاه به عنوان کادر به فعالیت پرداخت. قاآنی با وقوع حوادث کردستان، در اواسط سال ۵۹ به آن منطقه رفت. او در آن دوران فرماندهی، یگان‌های «۵ نصر» و «۲۱ امام رضا» را برعهده داشت. وی همچنین، تا سال ۶۶ فرمانده «تیپ امام رضا (ع)» بود و سپس فرماندهی لشکر ۵ نصر شد.[۱۰]

مواضع خارجی

اسماعیل قاآنی در تاریخ بیست و ششم دی ماهِ سال ۱۳۹۳، در یکی از مواضع خویش (علیه آمریکا و اسرائیل) گفت: «آمریکا و اسراییل کوچک‌تر از آن هستند که خود را همتراز با قدرت نظامی ایران بدانند؛ این قدرت اکنون خود را در کنار مردم مظلوم فلسطین و غزه در قالب موشک و سلاح به منصه ظهور رسانیده‌است.» وی همچنین در ۱۸ فروردین ۱۳۹۶ بیان داشت: «ما وقتی برای دفاع از مسلمانان کشورهای اسلامی گام برداشتیم هدفمان انجام وظیفه الهی بود و اولین نتیجه اش متوجه خود نظام شد. به برکت دستگیری از مسلمانان خداوند خطراتی را از این کشور دفع کرد و باعث شد تا ایران اسلامی به یک مرکز امنیت و ایجاد امنیت برای دیگر کشورها تبدیل شود.»[۱۰]

سردار قربانی

از ویکی بلی

 

 

 

مرتضی قربانی

Brig Gen Morteza Ghorbani 2013 (cropped).jpg
زادهٔ۱۳۳۶
اصفهان، ایران
وفادار به/عضوِایران
سازمان/شاخهسپاه پاسداران انقلاب اسلامی
سال‌های خدمت۱۳۵۸–اکنون
درجهسرتیپ پاسدار
بخشنیروی زمینی سپاه پاسداران
فرماندهی درلشکر ۲۵ کربلا
لشکر ۵ نصر
لشکر ۱۴ امام حسین
جنگ‌هاجنگ ایران و عراق

عملیات‌های مهم:[نمایش]

نشان‌هانشان فتح (سه بار)[۱] نشان درجه یک فتح نشان درجه ۲ فتح نشان درجه ۳ فتح
بستگانشهناز اشکیان (همسر)

مرتضی قربانی (زاده ۱۳۳۶[۲] اصفهان) فرمانده نظامی ایرانی است، که هم‌اکنون بعنوان مشاور رئیس ستاد کل نیروهای مسلح[۳] و مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران فعالیت می‌کند.[۴]

وی در طول جنگ ایران و عراق از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران بود و بنیانگذار و نخستین فرمانده لشکر ۲۵ کربلا و لشکر ۵ نصر بشمار می‌آید.[۵] قربانی در تمامی عملیات‌های گسترده سپاه در طول جنگ ایران و عراق حضور فعال داشت و در عملیات‌های فتح‌المبین، بیت‌المقدس، محرم و عملیات فاو نقش مهمی داشت.[۶] او تا سال ۱۳۷۶ فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین را برعهده داشت. سید علی خامنه‌ای برای پاسداشت خدماتش در جنگ، سه بار نشان فتح به او اهدا کرد.[۷][۸]

محتویات

زندگی‌نامه

مرتضی قربانی در سال ۱۳۳۶ در شهر اصفهان زاده شد. او در سال ۱۳۵۸ با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به این نهاد پیوست و از اولین نیروهای سپاه پاسداران بود، که سال ۱۳۵۸ برای سرکوب ناآرامی‌های گروه‌های مسلح مخالف نظام جمهوری اسلامی، به کردستان رفته بود. وی با شروع جنگ ایران و عراق راهی خوزستان شد. در نبرد خرمشهر و سپس محاصره آبادان نقش فعالی داشت و در عملیات شکست حصر آبادان در جبهۀ ذوالفقاریه بود. قربانی بنیان‌گذار تیپ ۲۵ کربلا (که بعدها به لشکر ۲۵ کربلا ارتقاء یافت) می‌باشد و در عملیات‌های بیت‌المقدس و محرم، فرماندهی این تیپ را برعهده داشت. او در دوران جنگ، مدتی نیز فرمانده لشکر ۵ نصر و لشکر ۱۴ امام حسین بود.[۹] وی در مجموع، در تمامی عملیات‌های گسترده در طول جنگ ایران و عراق حضور داشت.[۸]

همسر مرتضی قربانی، شهناز اشکیان، از نیروهای داوطلبی بوده که در مناطق جنگی برای کمک به نیروهای ایرانی حضور داشته‌است و نسبت فامیلی نیز با او دارد. همسر قربانی گفته‌است: «بعد از عملیات بیت‌المقدس، برای دیدار خانواده به اصفهان آمدم. همان زمان بود که آقا مرتضی به خواستگاری آمد. در آن زمان فرمانده لشکر ۲۵ کربلا بود.» این زوج در ابتدای زندگی‌شان شهرک بهشتی اهواز مستقر شدند. همسرش می‌گوید که هر سه تا چهار ماه یک بار از شهری به شهر دیگر منتقل می‌شدند. به طوریکه فرزند اول‌شان در اهواز و فرزند دوم‌شان در ایلام به دنیا آمده‌است.[۱۰]

قربانی تا سال ۱۳۷۶ فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین بود. در انتخابات ۱۳۷۶ از محمد خاتمی حمایت کرد و در دولت اصلاحات مشاور محمد خاتمی در امور ایثارگران بود. با این وجود سال ۱۳۷۸ در پی حمله به کوی دانشگاه تهران او از امضا کنندگان نامه تهدیدآمیز به رئیس‌جمهور بود. قربانی تا سال ۱۳۹۴ رئیس «سازمان موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس» بود و از ۱۳۹۴ مشاور رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در «امور حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس» است. او همچنین مشاور عالی فرمانده سپاه پاسداران نیز است.[۱۱]

جنگ ایران و عراق

بنابر خاطرات فرماندهان سپاه پاسداران، پس از گذشت مدتی از محاصره آبادان توسط نیروهای عراقی، حدود ۲۰۰ نفر از نیروهای داوطلب در قالب سه گروهان رزمی سپاه به فرماندهی مرتضی قربانی به همراه یک گروهان از نیروهای لشکر۷۷ ارتش به فرماندهی سرهنگ کهتری به نیروهای عراقی در کوی ذوالفقاری حمله کردند و موفق شدند آن‌ها را به آن سوی بهمنشیر عقب برانند و پل‌های نصب شده توسط ارتش عراق را منهدم کنند.

یحیی رحیم‌صفوی دربارهٔ حضور قربانی در عملیات ثامن‌الائمه (آزادسازی خرمشهر) می‌گوید: «در محورهای ایستگاه‌های ۷ و ۱۲، جعفر اسدی، فرمانده و مرتضی قربانی معاون بود. اما با سر و زبانی که مرتضی داشت، همیشه خودش را جلو می‌انداخت.»

مرتضی قربانی در سال‌های ابتدایی دهه ۶۰، از طرف محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران، مأمور می‌شود لشکر ۲۵ کربلا را بنیان نهد؛ لشکری که از نیروهای استان‌های مازندران و گلستان تشکیل شده بود. فرماندهی مرتضی قربانی بر این لشکر اما برخلاف روال رایج سپاه بود که معمولاً فرماندهان لشکرهای هر استان از نیروهای سپاه آن استان انتخاب می‌شدند. این تجربه اما بار دیگر تکرار شده و او مسوول پایه‌گذاری لشکر ۵ نصر خراسان می‌شود. محمد باقر قالیباف و نورعلی شوشتری، از جمله نخستین فرماندهان تیپ‌های این لشکر در زمان تشکیل آن بودند.

در عملیات بیت‌المقدس، مرتضی قربانی که نزدیک «پل سابله» می‌جنگید، از خستگی به خواب رفته بود و گم شد. روایت این ماجرا در مستند آخرین روزهای زمستان، انتقادهای برخی از نیروهای سپاه پاسداران را برانگیخت. منتقدان می‌گفتند این سریال مستند ماجرای به خواب رفتن مرتضی قربانی را به‌طور تمسخرآمیزی روایت می‌کند.

صیاد شیرازی در کتاب «در کمین گل سرخ»، دربارهٔ این ماجرا گفته‌است: «عراقی‌ها هم در خط خوابیده بودند. شب دوم در محور پایین یک گلوله هم شلیک نشد. از زور خستگی و فرسودگی، دو طرف از پا درآمده بودند.»[۱۲]

پیش از انجام عملیات والفجر۸ برای تصرف فاو، مرتضی قربانی به‌خاطر خوابی که همسرش دیده بود، به محسن رضایی و عباس محتاج، فرمانده قرارگاه کربلا، گفته بود: «اگر شما می‌خواهید من در این عملیات شرکت کنم و لشکر ویژه ۲۵ کربلا خط‌شکن شود و موفق شویم، رمز عملیات را باید «یا فاطمه زهرا» بگذارید». در همین عملیات فاو، محسن رضایی از تولیت آستان قدس رضوی می‌خواهد که پرچم روی حرم امام رضا را به جبهه بفرستند. او پرچم را همراه نامه‌ای برای مرتضی قربانی می‌فرستد تا پس از تصرف فاو، آن را روی مناره مسجد این شهر قرار دهد.[۱۳]

محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران گفته‌است: «در عملیات کربلای۱، فرمانده گردان خط شکن لشکر ۲۵ کربلا اعلام کرد امکان پیش‌روی در این محور وجود ندارد. در این لحظه به دستور مرتضی قربانی، فرمانده لشکر۲۵ کربلا، کلیه خودروهای موجود در منطقه، اعم از تویوتا، وسایل مهندسی، ادوات و زرهی با چراغ روشن و با سرعت به طرف خط حرکت کردند. با حرکت این ستون و وارد شدن در میدان نبرد، نیروهای دشمن متزلزل شدند و بدون مقاومت در خور توجهی، عقب‌نشینی کردند.»

غلامعلی رشید، از فرماندهان ارشد جنگ، نیز دربارهٔ عملیات کربلای ۴ که به دلیل لو رفتن در میانه کار متوقف شد، گفته‌است: «البته ساعت پنج صبح آقای قاسم سلیمانی و مرتضی قربانی پشت بی‌سیم فریاد می‌زدند که وارد «ام‌الرصاص» شدیم و می‌خواهیم عبور کنیم و وارد «ام‌الخسیب» شویم؛ یعنی با روحیه‌ای بسیار قوی دم از پیروزی می‌زدند ولی سایر واحدها این‌طور نبودند.» قربانی سال ۱۳۹۳ در سخنانی گفت: «در کربلای ۴ کوتاهی کردیم و غرور ما را گرفت … اما برای کربلای ۵ امید بستیم به خدا و دست به دعا شدیم … در عملیات کربلای ۵ که به شکل غرورآفرینی انجام شد و به پیروزی رسیدیم … و ۱۹ هزار شهید تقدیم کردیم.»[۱۴]

محمدعلی جعفری در خاطراتش می‌گوید چند روز پیش از عملیات طریق‌القدس، مرتضی قربانی که فرمانده تیپ کربلا بود، در اعتراض به این که خودرو ندارد، در یک اقدام اعتراضی، با الاغ به جلسه فرماندهان آمده بود.»[۸]

پس از جنگ

مرتضی قربانی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶ از محمد خاتمی حمایت کرد. اما پس از رخدادهای تیرماه ۱۳۷۸ و حمله به کوی دانشگاه تهران او از امضاکنندگان نامه تهدیدآمیز به رئیس‌جمهور بود.

پس از انتشار خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی مبنی بر تصمیم دادگاه‌های پایان جنگ برای اعدام فرماندهان مقصر در بازپس‌گیری فاو توسط ارتش عراق، او از یحیی رحیم صفوی دفاع کرد و گفت: «آن کسی که می‌آید و تحلیل‌های آب‌دوغ خیاری می‌دهد، بیاید ببیند که آیا این بچه‌ها نجنگیدند؟ آیا مقاومت نکردند؟ … اینجا [شکست فاو]، دشمن مقصر اصلی است نه این بچه‌ها و آقای صفوی. آقای هاشمی هم این را بدانند آن روز صبح که فرماندهان دیگر هم بودند، اولین فرماندهی که داوطلب شد به همراه فرمانده لشکرها بیاید، جانشین فرمانده کل سپاه، رحیم صفوی بود.»[۱۵][۸]

در پی خروج آمریکا از برجام و افزایش تنش‌ها بین ایران و آمریکا، قربانی خرداد ۱۳۹۸ ادعا کرد که ایران می‌تواند با دو موشک جدید و به کلی محرمانه ناوهای هواپیمابر آمریکا را کاملاً غرق کند.[۱۶]

جایزه‌ها و نشان‌های افتخار

این بخش شامل نشان‌ها و جایزه‌های رسمی مرتضی قربانی است که بر روی لباس همسان او نصب می‌شد ولی جایزه‌های غیرنظامی و غیررسمی را دربر نخواهد گرفت.

نوار نشان‌ها

Fath Medal 1st Order.jpgFath Medal 2nd Order.jpgFath Medal 3rd Order.jpg

نام نشان‌ها

نشان درجه ۱ فتحنشان درجه ۲ فتحنشان درجه ۳ فتح

جستارهای وابسته

شیرین عسل

شیرین‌عسل
Shirinasal.jpg
نوعسهامی خاص
بنا نهاده۱۳۷۱ هجری شمسی
دفتر مرکزیتبريز
مالکیونس ژائله
وبگاه[۱]

گروه صنایع غذایی شیرین عسل نام یک شرکت تولیدکننده مواد غذایی مستقر در شهر تبریز است.[۱] محصولات تولیدی این شرکت شامل بیسکویت، شکلات، کیک، ویفر، مارش مالو، آبنبات، تافی، آدامس و پودر و کره کاکائو و ... می‌باشد.[۲][پیوند مرده]


منابع

  1.  
  1. «شرکت شیرین‌عسل». درباره.
[نهفتن]

شرکت‌های غذایی در ایران

لبنیات
آردی
نوشیدنی
رستوران‌های زنجیره‌ای
سایر

فهرست شرکت‌های ایرانی

رده‌ها:

حیدر بابا الدرم لار ...

ر

حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا

حیدربابا چو ابر شَخَد ،‌ غُرّد آسمان

سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا

سیلابهاى تُند و خروشان شود روان

قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا

صف بسته دختران به تماشایش آن زمان

سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !

بر شوکت و تبار تو بادا سلام من

منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه

گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من

حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا

حیدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک

کوْل دیبینَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا

خرگوشِ زیر بوته گُریزد هراسناک

باخچالارون چیچکلنوْب ، آچاندا

باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک

بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله

 

ممکن اگر شود ز منِ خسته یاد کن

آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله

دلهاى غم گرفته ، بدان یاد شاد کن

بایرام یئلى چارداخلارى ییخاندا

چون چارتاق را فِکنَد باد نوبهار

 

نوْروز گوْلى ، قارچیچکى ، چیخاندا

نوروزگُلى و قارچیچگى گردد آشکار

 

آغ بولوتلار کؤینکلرین سیخاندا

بفشارد ابر پیرهن خود به مَرغزار

بیزدن ده بیر یاد ائلییه ن ساغ اوْلسون

از ما هر آنکه یاد کند بى گزند باد

دردلریمیز قوْى دیّکلسین ، داغ اوْلسون

گو :‌ درد ما چو کوه بزرگ و بلند باد

حیدربابا ، گوْن دالووى داغلاسین !

حیدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب

اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسین !

رخسار تو بخندد و جوشد ز چشمه آب

اوشاخلارون بیر دسته گوْل باغلاسین !

یک دسته گُل ببند براى منِ خراب

یئل گلنده ، وئر گتیرسین بویانا

بسپار باد را که بیارد به کوى من

بلکه منیم یاتمیش بختیم اوْیانا

باشد که بخت روى نماید به سوى من

حیدربابا ،‌ سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !

حیدربابا ،‌ همیشه سر تو بلند باد

دؤرت بیر یانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !

از باغ و چشمه دامن تو فرّه مند باد

بیزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !

از بعدِ ما وجود تو دور از گزند باد

دوْنیا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ایتیمدى

دنیا همه قضا و قدر ، مرگ ومیر شد

دوْنیا بوْیى اوْغولسوزدى ، یئتیمدى

این زال کى ز کُشتنِ فرزند سیر شد ؟

حیدربابا ، یوْلوم سنَّن کج اوْلدى

حیدربابا ، ‌ز راه تو کج گشت راه من

عؤمروْم کئچدى ، گلممه دیم ، گئج اوْلدى

عمرم گذشت و ماند به سویت نگاه من

حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا

حیدربابا چو ابر شَخَد ،‌ غُرّد آسمان

سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا

سیلابهاى تُند و خروشان شود روان

قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا

صف بسته دختران به تماشایش آن زمان

سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !

بر شوکت و تبار تو بادا سلام من

منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه

گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من

حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا

حیدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک

کوْل دیبینَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا

خرگوشِ زیر بوته گُریزد هراسناک

باخچالارون چیچکلنوْب ، آچاندا

باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک

بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله

 

ممکن اگر شود ز منِ خسته یاد کن

آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله

دلهاى غم گرفته ، بدان یاد شاد کن

بایرام یئلى چارداخلارى ییخاندا

چون چارتاق را فِکنَد باد نوبهار

 

نوْروز گوْلى ، قارچیچکى ، چیخاندا

نوروزگُلى و قارچیچگى گردد آشکار

 

آغ بولوتلار کؤینکلرین سیخاندا

بفشارد ابر پیرهن خود به مَرغزار

بیزدن ده بیر یاد ائلییه ن ساغ اوْلسون

از ما هر آنکه یاد کند بى گزند باد

دردلریمیز قوْى دیّکلسین ، داغ اوْلسون

گو :‌ درد ما چو کوه بزرگ و بلند باد

حیدربابا ، گوْن دالووى داغلاسین !

حیدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب

اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسین !

رخسار تو بخندد و جوشد ز چشمه آب

اوشاخلارون بیر دسته گوْل باغلاسین !

یک دسته گُل ببند براى منِ خراب

یئل گلنده ، وئر گتیرسین بویانا

بسپار باد را که بیارد به کوى من

بلکه منیم یاتمیش بختیم اوْیانا

باشد که بخت روى نماید به سوى من

حیدربابا ،‌ سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !

حیدربابا ،‌ همیشه سر تو بلند باد

دؤرت بیر یانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !

از باغ و چشمه دامن تو فرّه مند باد

بیزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !

از بعدِ ما وجود تو دور از گزند باد

دوْنیا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ایتیمدى

دنیا همه قضا و قدر ، مرگ ومیر شد

دوْنیا بوْیى اوْغولسوزدى ، یئتیمدى

این زال کى ز کُشتنِ فرزند سیر شد ؟

حیدربابا ، یوْلوم سنَّن کج اوْلدى

حیدربابا ، ‌ز راه تو کج گشت راه من

عؤمروْم کئچدى ، گلممه دیم ، گئج اوْلدى

عمرم گذشت و ماند به سویت نگاه من

حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا

حیدربابا چو ابر شَخَد ،‌ غُرّد آسمان

سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا

سیلابهاى تُند و خروشان شود روان

قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا

صف بسته دختران به تماشایش آن زمان

سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !

بر شوکت و تبار تو بادا سلام من

منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه

گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من

حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا

حیدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک

کوْل دیبینَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا

خرگوشِ زیر بوته گُریزد هراسناک

باخچالارون چیچکلنوْب ، آچاندا

باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک

بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله

 

ممکن اگر شود ز منِ خسته یاد کن

آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله

دلهاى غم گرفته ، بدان یاد شاد کن

بایرام یئلى چارداخلارى ییخاندا

چون چارتاق را فِکنَد باد نوبهار

 

نوْروز گوْلى ، قارچیچکى ، چیخاندا

نوروزگُلى و قارچیچگى گردد آشکار

 

آغ بولوتلار کؤینکلرین سیخاندا

بفشارد ابر پیرهن خود به مَرغزار

بیزدن ده بیر یاد ائلییه ن ساغ اوْلسون

از ما هر آنکه یاد کند بى گزند باد

دردلریمیز قوْى دیّکلسین ، داغ اوْلسون

گو :‌ درد ما چو کوه بزرگ و بلند باد

حیدربابا ، گوْن دالووى داغلاسین !

حیدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب

اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسین !

رخسار تو بخندد و جوشد ز چشمه آب

اوشاخلارون بیر دسته گوْل باغلاسین !

یک دسته گُل ببند براى منِ خراب

یئل گلنده ، وئر گتیرسین بویانا

بسپار باد را که بیارد به کوى من

بلکه منیم یاتمیش بختیم اوْیانا

باشد که بخت روى نماید به سوى من

حیدربابا ،‌ سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !

حیدربابا ،‌ همیشه سر تو بلند باد

دؤرت بیر یانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !

از باغ و چشمه دامن تو فرّه مند باد

بیزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !

از بعدِ ما وجود تو دور از گزند باد

دوْنیا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ایتیمدى

دنیا همه قضا و قدر ، مرگ ومیر شد

دوْنیا بوْیى اوْغولسوزدى ، یئتیمدى

این زال کى ز کُشتنِ فرزند سیر شد ؟

حیدربابا ، یوْلوم سنَّن کج اوْلدى

حیدربابا ، ‌ز راه تو کج گشت راه من

عؤمروْم کئچدى ، گلممه دیم ، گئج اوْلدى

عمرم گذشت و ماند به سویت نگاه من

ریاضی عالمینده

97/01/17 14:39

ریاضی عالمینده من حیاتین فرمولون تاپدیم....

 

ریاضی عالمینده من حیاتین فرمولون تاپدیم...
گجه گوندوز چالیشماخلار سراسر صفر ضرب اولدی...!

شاعرین اشاره سی بونادی کی من ریاضی چتین و
پیچیده فرموللارین ایچینده زندگانین ساده فرمولون
تاپدیم!
یانی انسانین هاممیسی زحمت لری وتلاش لاری آخرده
ضرب در صفر اولاجاخ!!! یانی هرزاد صفردن باشلاناجاخ
وبو انسانین اعمالینا بستلیغی واردی کی آخرت
سفرینه نمنه لر اوزینن آپاریب...
اشالله سیزین آخرت یاشایشیز دنج وراحت اولسون

فردوسی

فردوسیپیکرهٔ فردوسی کارِ ابوالحسن صدیقی در آرامگاه فردوسی طوسنام اصلیابوالقاسم فردوسی طوسیزمینهٔ کاریادبیات فارسی، شعرزادروز۳۲۹ قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدیدهکدهٔ پاژ، طوس،[۱] خراسانمرگطوسملیتایرانیمحل زندگیطوس، پاژجایگاه خاکسپاریطوس، خراسان۳۶°۲۹′۱۰٫۱۵″ شمالی ۵۹°۳۱′۳٫۳۴″ شرقیمذهبمسلمان،شیعهدر زمان حکومتفرمانروایی سامانیان و غزنویانلقبحکیم طوس، حکیم سخنپیشهشاعر و دهقانسبک نوشتاریسبک خراسانیکتاب‌هاشاهنامهدلیل سرشناسیسرایش شاهنامهاثرگذاشته برادب فارسی و ادبیات جهاناثرپذیرفته ازآیین‌های مزدیسنا، زروانی و مهرپرستی، جنبش شعوبیه، رودکی و دقیقیاز سلسله مقالات دربارهٔفردوسی
سروده‌ها و کتاب‌ها[نمایش]
زادگاه[نمایش]
معاصران[نمایش]
یادمان‌[نمایش]
فردوسی شناسی[نمایش]
آثار مرتبط[نمایش]سخناننبو
ابوالقاسم فردوسی طوسی (زادهٔ ۳۲۹ هجری قمری – درگذشتهٔ ۴۱۶ هجری قمری، در طوس خراسان)، شاعر حماسه‌سرای ایرانی و سرایندهٔ شاهنامه، حماسهٔ ملی ایران، است. برخی فردوسی را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند[۲] که از شهرت جهانی برخوردار است. فردوسی را حکیم سخن و حکیم طوس گویند.
پژوهشگران سرودن شاهنامه را برپایهٔ شاهنامهٔ ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند. تنها سروده‌ای که روشن شده از اوست، خود شاهنامه است. شاهنامه پرآوازه‌ترین سرودهٔ فردوسی و یکی از بزرگ‌ترین نوشته‌های ادبیات کهن پارسی است. فردوسی شاهنامه را در ۳۸۴ ه‍.ق، سه سال پیش از برتخت‌نشستن محمود، به‌پایان برد و در ۲۵ اسفند ۴۰۰ ه‍.ق برابر با ۸ مارس ۱۰۱۰ م، در هفتاد و یک سالگی، تحریر دوم را به انجام رساند. سروده‌های دیگری نیز به فردوسی منتسب شده‌اند، که بیشترشان بی‌پایه هستند. نامورترین آن‌ها به صورت مثنوی به نام یوسف و زلیخا است. سرودهٔ دیگری که از فردوسی دانسته شده، هجونامه‌ای در نکوهش سلطان محمود غزنوی است. برابر کتابشناسی فردوسی و شاهنامه، گردآوری ایرج افشار، با به‌شمارآوردن سروده‌های منسوب به فردوسی مانند یوسف و زلیخا تا سال ۱۳۸۵، تعداد ۵۹۴۲ اثر گوناگون در این سال‌ها نوشته شده‌است.[یادداشت ۱]
فردوسی دهقان و دهقان‌زاده بود. او آغاز زندگی را در روزگار سامانیان و هم‌زمان با جنبش استقلال‌خواهی و هویت‌طلبی در میان ایرانیان سپری کرد. شاهان سامانی با پشتیبانی از زبان فارسی، عصری درخشان را برای پرورش زبان و اندیشهٔ ایرانی آماده ساختند و فردوسی در هنر سخنوری آشکارا وامدار گذشتگان خویش و همهٔ آنانی است که در سده‌های سوم و چهارم هجری، زبان فارسی را به اوج رساندند و او با بهره‌گیری از آن سرمایه، توانست مطالب خود را چنین درخشان بپردازد. در نگاهی کلی دربارهٔ دانش و آموخته‌های فردوسی می‌توان گفت او زبان عربی می‌دانست، اما در نثر و نظم عرب چیرگی نداشت. او پهلوی‌خوانی را به‌طور روان و پیشرفته نمی‌دانست، اما به‌گونهٔ مقدماتی مفهوم آن را دریافت می‌کرد. به‌هرروی، در شاهنامه هیچ نشانه‌ای دربارهٔ پهلوی‌دانی او نیست.
در «پیشگفتار بایسنقری» نام فردوسی با «حکیم» همراه است، که از دید برخی اشاره به حکمت خسروانی دارد. فردوسی در شاهنامه، فرهنگ ایران پیش از اسلام را با فرهنگ ایران پس از اسلام پیوند داده‌است. از شاهنامه برمی‌آید که فردوسی از آیین‌های ایران باستان مانند زروانی، مهرپرستی و مزدیسنا اثر پذیرفته، هرچند برخی پژوهشگران سرچشمهٔ این اثرپذیری‌ها را منابع کار فردوسی می‌دانند، که او به آن‌ها بسیار وفادار بوده‌است. همچنین، وی به‌سبب خاستگاه دهقانی، با فرهنگ و آیین‌های باستانی ایران آشنایی داشت و پس از آن نیز بر دامنهٔ این آگاهی‌ها افزود، به‌گونه‌ای‌که این دانسته‌ها، جهان‌بینی شعری او را بنیان ریخت. آنچه که فردوسی به آن می‌پرداخت، جدای از جنبهٔ شعری، دانشورانه نیز بود؛ او افسانه ننوشت. فردوسی خرد را سرچشمه و سرمایهٔ تمام خوبی‌ها می‌داند. او بر این باور است که آدمی با خرد، نیک و بد را از یکدیگر بازمی‌شناسد و از این راه به نیک‌بختی این جهان و رستگاری آن جهان می‌رسد. فردوسی با ریزبینی، منابع خود — که بیشترینِ آن‌ها شاهنامهٔ ابومنصوری بود — را بررسی می‌کرد. او توانست از میان انبوه دانسته‌هایی که در دسترس داشت، مطالبی را گزیده و گردآوری کند که در یاد ایرانیان، ترکان و هندیان زنده بماند.محتویات۱ زمینهٔ تاریخی۱.۱ زبان و ادب پارسی در روزگار فردوسی۲ داستان‌های زندگی۲.۱ در روزگار نو۲.۱.۱ زایش۲.۱.۲ نام و نشان۲.۱.۳ پرورش و بالندگی۲.۱.۴ آموزش و دانش۲.۱.۵ خانواده۳ سروده‌های فردوسی۳.۱ سُرایش شاهنامه۳.۲ هجونامه۴ پشتیبانان فردوسی۴.۱ ستایش سلطان محمود در شاهنامه۵ درگذشت و آرامگاه۶ جهان‌بینی فردوسی۶.۱ مذهب فردوسی۶.۲ حکمت و اندیشهٔ فردوسی۷ اثرپذیری فردوسی از پیشینیان و هم‌روزگاران۷.۱ آیین‌های مزدیسنا، زروانی و مهرپرستی۷.۲ حکمت خسروانی۷.۳ کتاب‌ها و منابع پارسی میانه۷.۴ شعوبیه۷.۵ سبک خراسانی، به‌ویژه رودکی و دقیقی۸ اثرگذاری فردوسی بر ادبیات ایران و جهان۹ دیدگاه مخالفان و موافقان و منتقدان دربارهٔ فردوسی و شاهنامه۹.۱ نقد فردوسی و شاهنامه۱۰ فردوسی‌پژوهی۱۱ جایگاه جهانی فردوسی۱۱.۱ تندیس‌های فردوسی۱۱.۲ بزرگ‌داشت و گرامی‌داشت فردوسی۱۲ راه‌اندازی نهادهایی به نام فردوسی۱۳ منبع‌شناسی۱۳.۱ پیشگفتارهای شاهنامه۱۳.۲ کتاب‌های تاریخ۱۳.۲.۱ دربارهٔ تاریخ سامانیان و غزنویان۱۳.۲.۲ دربارهٔ فردوسی و شاهنامه۱۴ جستارهای وابسته۱۵ یادداشت‌ها۱۶ پانویس۱۷ منابع۱۸ پیوند به بیرون۱۹ برای مطالعه بیشترزمینهٔ تاریخی
نوشتارهای وابسته: سامانیان، غزنویان، و سبک خراسانی

پیکرهٔ فردوسی در آرامگاه فردوسی، طوس
در سده‌های دوم و سوم ه‍جری، افزون بر تودهٔ مردم، بسیاری از کسانِ برجستهٔ خاندان‌های کهن ایرانی برای زنده‌کردن فرهنگِ دیرینِ ایران و فرمانرواییِ مستقلِ ایرانی به‌پا خاستند. از سویی، خدای‌نامه و دیگر کتاب‌های پهلوی به‌دست ابن مُقَفَّع و دیگران و به‌تشویقِ بَرمَکیان و خاندان سَهْل در خلالِ نهضت ترجمه از زبان پهلوی به زبان عربی برگردانده و در درازنای یک سده در گوشه‌وکنار ایران پراکنده شده‌بود. به‌نوشتهٔ مرتضی راوندی، صَفّاریان و یعقوب لِیْث نقشی پررنگ در گسترش ادب پارسی داشتند. با پیدایش دولت سامانی — و به‌ویژه در روزگار فرمانروایی نصر بن احمد که به‌باور ریچارد فِرای دورانِ زرّینِ سامانیان بود[۳][۴] — همهٔ این اندیشه‌ها در یک‌جا گرد آمدند و بخارا کانون مردانِ دارای اندیشه، خاندان‌های جِیهانیان، بَلعَمیان و دانشمندانی چون ابوطَیِّب مُصعَبی شد.[یادداشت ۲][۵] فرای می‌گوید شمارِ سرایندگانِ این روزگار در تذکره‌هایی مانند یَتیمَةُالدَّهْرِ ثَعالِبی و لُباب‌ُالاَلبابِ محمد عوفی و دیگران تکان‌دهنده است و دانشمندان دینی، شاعران، تاریخ‌دانان و دیگر دانشمندانْ دربار نصر بن احمد را آراسته بودند. در آن هنگام، کتاب‌های فارسی و عربی در پایتخت و دیگر شهرها نوشته می‌شد و کتابخانهٔ بخارا شگفتیِ دانشمندانی چون ابن سینا را برانگیخته‌بود.[۶] برابریِ طبقات اجتماعی در جامعهٔ فرارود از پیش از اسلام برخلاف جامعهٔ طبقاتی ایران، زمینه را برای پیدایشِ جامعه‌ای برابرخواه در فرارود آماده کرد؛ و ازهمین‌رو نوزاییِ ایرانی نه در خود ایران، بلکه در آن‌جا آغاز شد. به‌نوشتهٔ فرای، این نوزایی، رُنِسانْسی اسلامی–ایرانی بود که در روزگار سامانی پرورش یافت و جنبهٔ ایرانی‌اش، بیش‌تر از جنبهٔ عربی آن بود. سامانیان با این کار اسلام را به فرهنگی جهانی تبدیل کردند و نشان دادند که اسلام می‌تواند به زبانِ عربی وابسته نباشد.[۷] ترجمهٔ نوشته‌های دینی و غیردینی از زبان عربی به فارسیِ دَری در این روزگار انجام می‌گرفت. بلعمی تاریخ طَبَری را از عربی به فارسی برگرداند. کتاب‌هایی دربارهٔ پزشکی و دارو نوشته شد؛ و خوارزمی دانشنامه‌ای گردآورد. در این روزگار، سرایندگان نیز شاید بیشتر جایگاه داشتند. دقیقی به‌فرمان نوح دوم، کار سرایش تاریخ ایران پیش از اسلام را آغاز کرد که با مرگش بی‌سرانجام ماند. کاری که فردوسی به انجام رساند و با این کار، تا اندازه‌ای ادب پارسی میانه را از نابودی رهانید.[۸]
در روزگار فردوسی اندکی از شور جنبش شعوبیه کاسته شده‌بود. بااین‌همه، هنوز برخی از ایرانیانِ میهن‌پرست در اندیشهٔ گذشتهٔ نیاکانیِ خویش بودند.[۹] راوندی می‌گوید بدین ترتیب، بسیاری از دانشمندان و نویسندگانِ ایرانی برای زنده‌کردنِ تاریخ ایران باستان گام برداشتند. برای این هدف، همهٔ نوشته‌های تاریخی، ادبی و اجتماعی که از دستبردِ یورش اعراب بی‌گزند مانده‌بود، گردآوری و برای نگارش تاریخ‌ها و شاهنامه‌ها آماده شدند. ابُوالْمُؤَیِّد بَلْخی شاهنامه‌ای را به نثر نوشت و مسعودیِ مَرْوَزی به نظم.[۱۰] فردوسی از همان روزگارِ کودکی، بینندهٔ کوشش‌های مردمِ پیرامونش برای پاسداریِ ارزش‌های دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه و زمینه‌ای پابه‌پای بالندگیِ جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو سخت‌گام همان راه شد.[۱۱]زبان و ادب پارسی در روزگار فردوسی
لازار بر این باور است که دوریِ خراسان و فرارود از خلافت بغداد و وجود فرمانروایی‌های ایرانی، — که در عمل مستقل از خلافت بودند — دلیل پیدایش ادب پارسی در خاورِ ایران و محدود بودن بالندگی آن تا اواخر سدهٔ چهارم ه‍.ق به این سرزمین‌ها بود. این فرمانروایان ایرانی و به‌ویژه امیرانِ سامانی در اندیشهٔ گسترش ادب ملی و میهنی بودند، اما نمی‌توان این اندیشه و خواسته را تنها انگیزه یا انگیزهٔ بنیادین دانست، چراکه این خواسته را جنبشِ همگانیِ ریشه‌دار در شرایط اجتماعی به‌وجود آورد. برخلاف ناحیه‌های فارس و جِبال — که نزدیک‌تر به بغداد و بیشتر زیرِ نفوذِ فرهنگ عرب بودند — در خاور ایران، طبقهٔ دهقانان هنوز وجود داشت و دست‌نخورده به‌جامانده‌بود و فرهنگ عرب در زندگی آنان اثری کوچک داشت؛ و گمان می‌رود آنان پیدایش و بالندگیِ شعری را پشتیبانی کردند، که از هر دو ویژگی ترکیب‌های شعر عربی رسمی و آیین‌های ایرانی نگاه‌داری‌شده در سروده‌های مردمی و نیمه‌مردمی بهره داشت. دلیل دیگر این موضوع این بود که هنوز ادبیات پارسی میانه در سدهٔ سوم ه‍جری در فارس کاربرد داشت و موبَدانِ زرتشتی از آن بهره می‌بردند و ازهمین‌رو — برخلاف خاور ایران که زبان دری یکه‌تازی می‌کرد — میدانی برای پیدایش زبانی نوین در غرب ایران نبود. هم‌چنین در شرق کاربرد و شناخت عربی گسترهٔ کمتری داشت و زبان ادبی هم، چنان توانی نداشت که از پیدایش زبان نوین جلوگیری کند. آیین مَزْدَیَسْنا در این ناحیه چندان ریشه نداشت. فرهنگ ایرانی در قالب روایت‌ها و سروده‌های شفاهیِ فراوانی به زبان دری وجود داشت. اما این فرهنگِ نیمه‌مردمی — که در برابر فرهنگ طبقهٔ اشرافِ اثرگرفته از عرب بود — نیاز به آثاری برتر داشت تا در کنار فرهنگِ عرب‌گرا قرار گیرد.[۱۲]
شعر حِماسی در ادب پارسی، در برابر شعر غِنایی جای داشت؛ گونه‌ای از شعر که در شعرِ عرب، ناشناخته و به‌طور کاملْ ایرانی و نشانگر پیوستگی ادبیات پیش و پس از اسلام بود. درون‌مایه‌های پیوندی مانند بینش اخلاقی، پند و اندرز برپایهٔ خرد، ناپایداری این جهانی این پیوستگی را برقرار می‌کرد. اثرگذاری اسلام بر این درون‌مایه‌ها بسیار کم بود و ریشه‌های ایرانی آن‌ها کهن و ژرف بودند. حتی برخی درون‌مایه‌های شعر غنایی چون وصفِ طبیعت ریشه در ادب پیش از اسلام داشتند.[۱۳]
به‌باور ذَبیح‌ُالله صفا، یکی از ویژگی‌های شعر پارسی در سدهٔ چهارم و نیمهٔ نخست سدهٔ پنجم ه‍.ق، شمار فراوان سرایندگان است. این موضوع هنگامی اهمیت می‌یابد که به محدودبودن گسترهٔ شعر پارسی به شرق ایران در آن روزگار نگریسته شود. زِبَردستی سرایندگان و توانایی آنان در بیان مضمون‌های نو و رسایی سخن آنان از دیگر موارد این دوران است. چرایی این موضوع را باید افزون بر آمادگی محیط، طبیعی بودن زبان برای سرایندگان دانست؛ به‌گونه‌ای‌که شاعران نیاز بسیاری به یادگیری زبان پارسی نداشتند، آن‌چنان‌که سرایندگان سدهٔ ششم هجری در عراق و آذربایجان و دیگر جای‌ها به این فراگیری نیازمند بودند. از ویژگی‌های دیگر این روزگار، فزونی شعر است. شمارِ بیت‌هایی را که برای رودکی آورده‌اند، به گزارشی یک میلیون و سیصدهزار و به گزارشی قابل‌قبول‌تر، یکصدهزار بیت بوده و شاهنامه را هم شصت‌هزار بیت گزارش کرده‌اند. برای دیگر شاعرانِ این دوران نیز چنین بود. از سوی دیگر، علت ازمیان‌رفتن بیشتر سروده‌های این روزگار یکی کهن‌بودن زبان و ترکیب‌های آن و ناآشنابودن آن‌ها برای مردم در دوران‌های پسین، و دیگرْ یورشِ پیاپیِ قوم‌های همسایهٔ خاوری ایران به فرارود و خراسان و نابودی کتاب‌ها و کتابخانه‌های فراوانی در این یورش‌هاست. دیگر ویژگی‌های شعر پارسی در این روزگار، سادگی و روانیِ سخن و اندیشه، دگرگونیِ وزن‌های شعر و تکامل آن‌ها در سنجش با سدهٔ سوم هجری و تازه‌بودن مضمون‌ها و اندیشه‌هاست. بازتاب چگونگیِ زندگیِ سرایندگان و اوضاع اجتماعی و نظامی و سیاسی از دیگر ویژگی‌های شعر این دوران است. چراییِ این بازتاب، واقع‌بینی شاعران و آشنایی آنان با محیط پیرامون و نگرش اندک به نازک‌خیالی و وَهْم — مگر در سروده‌های غنایی و غزل‌گونه — است. زندگی مُرَفَّهِ بیشتر سرایندگان در این روزگار، سبب شده تا در شعرِ این دوران بیشتر از کامرانی و خوشی‌ها و آسایش سخن رود، آن‌چنان‌که خوانندهٔ این سروده‌ها از سرزندگی بیشتر بهره می‌برد.[۱۴]داستان‌های زندگی
افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه پرداخته‌شده که بیشتر از شور و دلبستگیِ مردمِ دوستدارِ فردوسی و خیال‌پردازیِ شاهنامه‌خوانان پدید آمده و اغلب بی‌پایه است و با منابع تاریخی و متنِ شاهنامه نمی‌خواند. از این دست می‌توان داستانِ راه‌یافتنِ نسخهٔ پهلویِ شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند و سرانجام به ایران آمدنش به‌دست یعقوب لیث، رویارویی فردوسی با سه سرایندهٔ دربار غزنویان (عنصری، فَرُّخی، و عَسجَدی)، داستان فرارش به بغداد، هند، طبرستان، یا قُهِستان پس از نوشتن هَجوْنامه، داستان پیشکش کردنِ شاهنامه به سلطان محمود به‌سبب نیازمندی و تنگدستیِ وی در فراهم آوردنِ جهیزیه برای دخترش، داستان فرستادنِ پیشکشی که سلطان محمود به فردوسی نوید داده بوده‌است به‌سان پولِ سیمین به‌جای زر به‌پیشنهاد احمد بن حسن مِیْمَندی و بخشیدن آن پاداش به فُقاع‌فروش و حَمّامی به‌دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانیِ رسیدن پاداشِ زر با مرگ فردوسی را برشمرد.[۱۵] ازدیگرسوی، خالقی مُطلَق — با اشاره به این‌که دانسته‌ها دربارهٔ زندگی فردوسی پس از سال ۴۰۰ ه‍.ق فراتر از گزارش چهارمقاله نیست — می‌گوید هرچند که برخی گفته‌ها مانند آنچه که نظامیِ عَروضی آورده، جای تردید دارد، اما از سویی دلیل محکمی هم در رد آن‌ها نیست؛ و برخی از آن‌ها با سنجشِ منابعِ دیگر درست انگاشته می‌شوند. مانند داستانِ سفر فردوسی به غَزنه و رویارویی او با محمود در کتاب تاریخ سیستان، یا نمونهٔ دیگر این‌که نظامی گنجوی و عطّار نیز به کشمکش فردوسی با محمود و ناسپاسی محمود در حقِّ فردوسی و حتی فقاع‌نوشیِ فردوسی و بخشیدن پاداش محمود اشاره کرده‌اند. خالقی مطلق برپایهٔ چهارمقاله، فقاع‌نوشی و بخشیدن پاداش، گریختن از غزنه، رفتن به هرات و سفر به طبرستان نزد اسپَهبُد شهریار باوَند را گزارش می‌کند. اما سفر بغداد و رفتن به اصفهان را — که در برخی پیشگفتارهای دست‌نویس‌ها و بخش‌های الحاقی شاهنامه دیده می‌شود — افسانه می‌داند.[۱۶][۱۷]
افزون بر این‌ها، در «پیشگفتار بایسُنقُری» داستانی از سفرنامهٔ ناصرخسرو آمده‌است که ناصرخسرو در سال ۴۳۷ ه‍.ق در راه سرخس به طوس کاروانسرای بزرگی در روستای چاهه می‌بیند که می‌گویند از پاداشی که محمود برای فردوسی فرستاده بوده‌است، ساخته شده و چون فردوسی در آن هنگام درگذشته بوده، وارثش آن پاداش را نپذیرفته‌است. این داستان در دست‌نویس‌های سفرنامه نیست، اما تقی‌زاده گمان بر درستی آن دارد. نُلدِکه هم در آغاز آن را برساخته می‌دانست ولی سپس‌تر از رأی خویش برگشت.[۱۸][۱۹]در روزگار نو
در سدهٔ بیستم افسانهٔ زندگی فردوسی به کارِ سیاست‌پیشگان هم آمد. رضاشاه، که مرام ملی‌گرایی تبلیغ می‌کرد، شیفتهٔ فردوسی بود.[۲۰] عبدُالْحسین سِپَنتا نیز در زمان رضاشاه فیلمِ فردوسی را به‌سال ۱۳۱۳ ساخت و زندگی فردوسی را از نگاه خود به‌تصویر کشید، که یکی از نخستین نمونه‌های افسانه‌پردازیِ تصویری از زندگی فردوسی به‌شمار می‌رود. پیش از او علی نصر در سال ۱۳۰۰ نمایشنامهٔ فردوسی را تنظیم کرده‌بود. ازدیگرسو، افسانه‌های چپ‌گرایان دربارهٔ فردوسی نیز به کارِ مبارزهٔ سیاسی می‌آمد. ازراهِ‌نمونه، علی حصوری و احمد شاملو فردوسی را سخت نکوهیدند و او را تبلیغاتچیِ سرکوب و محافظه‌کاری در خدمتِ حفظِ نظام طبقاتی دانستند.[۲۱][۲۲]
افسانه‌پردازی دربارهٔ فردوسی امّا ادامه یافت و خود هنری شد ستوده. در روزگاران بعدی سخنوران و هنرمندان فراوانی، زندگانیِ فردوسی را به‌داستان کشیده‌اند. ازاین‌دست، بهرام بیضایی در فیلمنامهٔ دیباچهٔ نوین شاهنامه (۱۳۶۵) فردوسی را غریبه‌ای خشمگین از زمانه نشان داده که برای زنده‌کردن میراثِ ایرانِ کهن ،دارایی خود را باخته و جز تهمت و دشنامش نداده‌اند.[۲۳] ساتِم اُلُغ‌زاده نیز در رمانِ تاریخی فردوسی (۱۳۶۹) فردوسی را چنان‌که خود دانسته به‌تصویر کشیده‌است.[۲۴]
ازسوی‌دیگر هم پژوهشگران در جستجوی زندگی واقعی فردوسی از میان انبوه داده‌های تاریخی و افسانه‌ای همواره تاحدودی کامیاب بوده‌اند. دانسته‌هایی ازاین‌دست در پی می‌آید:
زایش
برپایهٔ دیدگاه بیشترِ پژوهشگرانِ امروزی، فردوسی در سال ۳۲۹ ه‍.ق برابر با ۹۴۰ م، در روستای پاژ در شهرستان طوس در خراسان دیده به جهان گشود. نظامی عروضی (وفات ۵۶۰ ه‍.ق)، نخستین پژوهنده‌ای که دربارهٔ زندگی فردوسی جُستاری نوشته، زایش فردوسی را در روستای «باز» (پاژ) دانسته‌است.[۲۵] منابع تازه‌تر روستاهای «شاداب» و «رَزان» را نیز جایگاه زایش فردوسی دانسته‌اند، اما بیشتر پژوهشگران امروزی این گمانه‌ها را بی‌پایه می‌دانند.[۲۶]
سال زایش فردوسی در ۳۲۹ ه‍.ق از آن‌جا دریافته شده، که وی در سه پاره از سروده‌هایش، به سنِّ خود اشاره کرده‌است. نخست در داستان «جنگ بزرگ کیخسرو» از تهیدستی خود در شصت و پنج سالگی می‌گوید و پس از آن می‌افزاید که در پنجاه و هشت سالگی و زمانی که جوانی را گذرانده‌بود، فریدون دوباره زنده شده و جهان را به‌دست گرفت که منظور وی، به‌تخت‌نشستن محمود است:[۲۷]بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت — نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت —خروشی شنیدم ز گیتی بلند — که اندیشه شد تیز و تن بی‌گزند —که‌ای نامداران و گردن‌کشان که جُست از فریدونِ فرّخ نشان؟!فریدونِ بیداردل زنده شد زمان و زمین پیش او بنده شد
و از آن‌جا که زمان چیرگیِ سلطان محمود غزنوی بر شرق ایران در سال ۳۸۷ ه‍.ق بوده، می‌توان دریافت که سال زایش فردوسی ۳۲۹ ه‍.ق است؛ و هم‌چنین با درنگریستن به این‌که فردوسی در سال ۳۸۷ ه‍.ق، پنجاه و هشت ساله بوده، می‌توان درست بودن این گمان را پذیرفت.[۲۸] بار دوم در داستان «پادشاهی بهرام بهرامیان»، واژهٔ شصت و سه را برای سن خود می‌گوید[یادداشت ۳] و این تاریخ را در حدود ۷۳۰ بیت پسین‌تر دوباره می‌آورد و می‌افزاید که در آن هنگام، روز آدینه به هُرمُزْدِ بَهمِن، یعنی روز نخست بهمن، افتاده‌است.[یادداشت ۴] بنا بر پژوهش شاپور شهبازی، تنها در سال ۳۷۱ یزدگردی برابر با ۱۰۰۳ م، روز آدینه با روز نخست بهمن برابر افتاده‌است؛ و چنان‌چه ۶۳ سال از آن سال کاسته شود، سال زایش فردوسی ۳۲۹ ه‍.ق به‌دست می‌آید. سومین بار در پایان شاهنامه فردوسی سن خود را هفتاد و یک بیان می‌کند و سال خاتمه شاهنامه را ۴۰۰ ه‍.ق می‌گوید؛ و چنان‌چه ۷۱ از ۴۰۰ کاسته شود، برای بار سوم سال ۳۲۹ آشکار می‌شود.[۲۹][یادداشت ۵]
بااین‌حال، شمار دیگری از فردوسی‌پژوهانْ سال‌های دیگری را برای سال زایش فردوسی آورده‌اند. نلدکه به این نتیجه می‌رسد که او اندکی پس از ۳۲۰ ه‍.ق زاده شده‌است.[۳۰] رُکن‌ُالدّین همایون‌فَرُّخ دیدگاه دیگری دارد و سال ۳۱۳ ه‍.ق را سال زایش فردوسی می‌داند.[۳۱]
نام و نشان
کُنیهٔ وی «ابوالقاسم»، و تخلص و شهرتش «فردوسی» است، هیچ‌گونه آگاهی قطعی از نام و خانواده‌اش در دست نیست. در منابع گوناگون و در دیباچهٔ برخی نسخه‌های دست‌نویس شاهنامه، نام وی منصور، حسن یا احمد آمده و نام پدرش حسن، احمد یا علی و نام پدربزرگش شَرَفشاه یاد شده‌است. از میان این گفته‌های گوناگون، معتبرترین نامِ این شاعرِ ایرانی «ابوالقاسم فردوسی طوسی» است. این‌که چرا شاعر تخلص فردوسی را برای خود گزیده‌است، روشن نیست. شاید این موضوع به دیدار وی با سلطان محمود غزنوی بازگردد. گویا سلطان محمود چنین لقبی به فردوسی داده و منظور وی مردی بوده که از بهشت آمده‌است.[۳۲]
نام او همه جا ابوالقاسم فردوسی شناخته شده‌است. نام کوچک او را در منابع کهن‌تر مانند عَجایِب‌ُالْمَخلوقات و تاریخ گُزیدهٔ حَمدُالله مُستُوفی و «سومین پیشگفتار کهن شاهنامه»، «حسن» نوشته‌اند. منابع دیگر هم‌چون برگردانِ عربی بُنداری اصفهانی، «پیشگفتار دست‌نویس فِلُورانْس» و «پیشگفتار شاهنامهٔ بایسنقری» و نوشته‌های برگرفته از آن، نام او را «منصور» گفته‌اند. پیش از همهٔ این‌ها، کهن‌ترین منبعی که از فردوسی و نام و تخلص و شهر او یاد کرده، گَرْشاسْپ‌ْنامهٔ اسدی طوسی است.[۳۳] نام پدر او نیز در تاریخ گزیده و «سومین پیشگفتار کهن شاهنامه» «علی» گفته شده‌است. محمدامین ریاحی پس از بررسی کهن‌ترین منابع، نام «حسن بن علی» را پذیرفتنی و این نام را با قرینه‌های دیگری که وابستگی او را به یکی از شاخه‌های تشیع می‌رساند، سازگارتر دانسته‌است، هرچند که هم‌چون بیشتر پژوهندگان زندگانی فردوسی، او را از هرگونه تعصّبِ مذهبی برکنار می‌داند.[۳۴][۳۵][۳۶]
برای پدر فردوسی در منابع کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز آورده‌اند، مانند: «مولانا احمد بن مولانا فرّخ» در «پیشگفتار شاهنامهٔ بایسنقری»، «فَخرُالدّین احمد» در هفت اِقلیم، «فخرالدین احمد ابن حکیم مولانا» در مَجالس‌ُالْمؤمنین و مَجمع‌ُالْفُصَحاء، و «حسن اسحاق شرفشاه» در تَذکِرَةُالشُّعَراء. تئودور نلدکه در کتاب حِماسهٔ ملی ایران دربارهٔ نادرست بودن نام «فخرالدین» نوشته که دادن لقب‌های مختوم به «الدین»، در زمان آغاز نوجوانی فردوسی کاربرد پیدا کرده و ویژهٔ «امیران مقتدر» بوده‌است، ازاین‌رو پدر فردوسی نمی‌توانسته چنین لقبی داشته‌باشد.[۳۷][۳۸][۳۹]
عُمَر فَرّوخ در یادکرد بنداری اصفهانی، نام و نسب فردوسی را «ابوالقاسم منصور بن احمد بن فَرُّخ فردوسی» نوشته‌است.[۴۰] محمدرضا شفیعی کَدکَنی در تصحیح تاریخ نیشابور از روشی سخن می‌گوید که از شیوهٔ نام‌نوشت‌های حاکم نیشابوری که هم‌روزگار فردوسی بوده، برگرفته شده، روشی که از رابطهٔ کنیه‌ها و نام‌ها در روزگار فردوسی در خراسان ساخته شده‌است:[۴۱]
از مطالعهٔ آمارگونهٔ این کنیه‌ها تا حدی می‌توان حُکم کرد که اَعَمّْ اغلبِ ابوالحسنها، علی نام دارند و بیشتر ابوعبداللهها، محمد... از روی این رابطهٔ کنیه‌ها و نام‌ها شاید بتوان در مواردی که کنیهٔ کسی مسلّم نیست و نام او مورد تردید، تصمیم گرفت؛ مثلاً، اگر مسلّم باشد — که مسلّم است یقیناً — کنیهٔ فردوسی ابوالقاسم است، وقتی دربارهٔ نام او که آیا منصور است یا حسن شک کنیم، می‌توانیم از روی این فرمول حسن را انتخاب کنیم.
پرورش و بالندگی
برپایهٔ اشاره‌های گذرای فردوسی، دانسته‌شده که او دهقان و دهقان‌زاده بوده‌است. دهقانان طبقه‌ای از زمین‌داران در دوران پیش از اسلام و سده‌های دوم و سوم هجری بودند که بیشتر برای نگاه‌بانی از جایگاهِ مالی و اجتماعیِ خود به اسلام گرویدند و ازهمین‌روی به رسوم و سنت‌های نیاکانی خود عشق می‌ورزیدند و در پاسداری از آن‌ها کوشش می‌کردند. فرزندان دهقانان با آداب و رسوم ایرانی پرورش می‌یافتند و نگهبانان سنت‌ها و فرهنگ ملی ایرانی بودند.[۴۲][۴۳][۴۴] دربارهٔ دوران کودکی و جوانی او، نه خودِ شاعر سخنی گفته و نه در منابع کهن جز افسانه و خیال‌بافی چیزی به‌چشم می‌خورد. بااین‌حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی–فرهنگیِ شاهنامه، می‌توان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه خواندن و ژرف‌نگری در سروده‌ها و نوشتارهای پیشینیانِ خویش، سرمایهٔ کلانی را اندوخته، که بعدها دست‌مایهٔ او در سرایش شاهنامه شده‌است.[۴۵] کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند. فردوسی در روزگار و شهری می‌زیست که داستان‌های کهن ایرانی مورد علاقهٔ همگان بود — همان‌گونه که خود در دیباچهٔ شاهنامه ستایش و آفرین‌گویی «کِهان» و «مِهان» را از ناموَرنامهٔ ابومنصوری[یادداشت ۶] و این‌که «جهان دل نِهاده برین داستان» را بازگفته‌است.[۴۶][۴۷][۴۸]
آموزش و دانش
از شاهنامه این‌گونه برداشت کرده‌اند که فردوسی با زبان و دیوان‌های شاعران عرب و نیز با زبان پَهلَوی آشنا بوده‌است.[۴۹] نلدکه بر این باور است که فردوسی دانشِ روزگارِ خود به‌ویژه دانش‌های دینی و فلسفی را به‌گونه‌ای رسمی و دانشورانه نیاموخته‌بود و در اندازهٔ یک فردِ باسواد و در سطحِ دانسته‌های عمومی از این دانش‌ها آگاهی داشته‌است و هم‌چنین می‌گوید فردوسی پهلوی نمی‌دانست. در برابر این دیدگاه، حسن تقی‌زاده و شیرانی بر این باورند که فردوسی با دانش‌های روزگار خود آشنایی داشته؛ و بَدیع‌ُالزَّمان فروزانفَر و احمد مهدوی دامغانی نیز باور دارند که فردوسی حتی در زمینهٔ شعر و نثرِ عرب دانش گسترده‌ای داشته‌است. اما دربارهٔ پهلوی دانستن فردوسی برخی پژوهشگران مانند سعید نفیسی، حبیب یغمایی و لازار، پهلوی‌دانیِ او را پذیرفته‌اند، اما برخی دیگر مانند نلدکه، محمدتقی بهار، شاپور شهبازی و جلال خالقی مطلق بر این باور نیستند.[یادداشت ۷][۵۰] روی‌هم‌رفته، دربارهٔ عربی‌دانی و پهلوی‌دانی و آموخته‌های فردوسی می‌توان رأی نلدکه را پذیرفت. می‌توان گفت فردوسی عربی را آموخته‌بود، اما در نثر و نظم عرب چیره نبود. هم‌چنین سختیِ پهلوی‌خوانی در دوران فردوسی، شیوهٔ نگارش آن بود. آن‌گونه که اگر نوشته‌ای برای او خوانده می‌شد، مفهوم آن را دریافت می‌کرد، اما خود پهلوی‌خوانی نمی‌دانست. به‌هرروی، در شاهنامه هیچ نشانه‌ای دربارهٔ پهلوی‌دانی فردوسی نیست.[۵۱] گاهی در شاهنامه نشانه‌هایی از دانش‌های ستاره‌شناسی و فلسفه و دانش‌های دیگر به‌چشم می‌خورد، اما نمی‌توان از آن‌ها چیرگیِ فردوسی بر این دانش‌ها را برداشت کرد. چیرگی فردوسی بر فرهنگ و تاریخ و آداب و آیین‌های ایران باستان و هم‌چنین زبان پارسی بر کسی پوشیده نیست. اما این‌گونه دانش‌ها در گروه دانش‌های بنیادیِ آن روزگار جای نمی‌گرفت و امروزه هم به این دانش‌ها که در تاروپود شاهنامه تنیده شده‌اند، چندان بهایی داده نمی‌شود.[۵۲]
خانواده
از زندگانی فردوسی تا پیش از سرایش شاهنامه آگاهی چندانی در دست نیست. تنها این‌که پسر او در سال ۳۵۹ ه‍.ق زاده شده، پس فردوسی باید پیش از ۳۵۸ ه‍.ق ازدواج کرده‌باشد. از همسر فردوسی چیزی دانسته نیست. پژوهشگرانی چون حبیب یَغمایی، محمدتقی بهار و ذبیح‌الله صفا، زنی را که در آغاز داستان «بیژن و مَنیژه» نام برده شده، همسر فردوسی دانسته‌اند.[یادداشت ۸] اگر این گمان درست باشد، احتمالاً او زنی فرهیخته بوده، که توانایی چنگ‌نوازی داشته‌است و مانند خود فردوسی از خانواده‌ای دهقان‌نژاد بوده و از آنچه که در این خانواده‌ها به دختران آموزش داده می‌شده، بهره داشته‌است. پسر فردوسی در سال ۳۹۶ ه‍.ق در ۳۷ سالگی و زمانی که فردوسی ۶۷ ساله بوده، درگذشت. فردوسی از پیشی‌گرفتن پسر بر پدر گِله کرده و از خداوند خواستار آمرزش فرزندش می‌شود.[یادداشت ۹] به گزارش نظامی عروضی، از فردوسی تنها یک دختر به‌جای ماند و فردوسی پاداش شاهنامه را برای کابین او می‌خواست. پس از مرگ فردوسی دختر پاداش را نپذیرفت و آن پاداش برای بهبود کاروانسرای چاهه خرج شد.[۵۳][۵۴]سروده‌های فردوسی
آغاز سرودنِ شاهنامه را برپایهٔ شاهنامهٔ ابومنصوری از زمان سی سالگیِ فردوسی می‌دانند، اما با نگریستن به تواناییِ فردوسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی می‌پرداخته و چه‌بسا سرودنِ بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و برپایهٔ داستان‌های کهنی که در داستان‌های گفتاریِ مردم جای داشته‌اند، آغاز کرده‌است.[۵۵][۵۶] این گمانه می‌تواند یکی از سبب‌های ناهمگونی‌های زیادِ ویرایش‌های دست‌نویسِ شاهنامه باشد. بدین‌سان که ویرایش‌های کهن‌تری از این داستان‌های پراکنده، دست‌مایهٔ نسخه‌برداران شده‌باشد. گذشته از دلایل عقلی، از روایت‌های افسانه‌ای هم چنین برمی‌آید که فردوسی داستان‌هایی را به‌صورت جدا سروده بوده و از این داستان‌ها رونویس‌هایی تهیه می‌شده و دست‌به‌دست می‌گشته‌است. اشارهٔ خود فردوسی در پارهٔ انجامِ شاهنامه نیز به همین نکته است. از میان داستان‌هایی که گمان می‌رود در زمان جوانی وی گفته شده‌باشد، می‌توان داستان‌های «چند پادشاهی نخست» در شاهنامه،[۵۷] «بیژن و منیژه»، «رستم و اسفندیار»، «رستم و سهراب»، «داستان اَکْوانِ دیو» و «داستان سیاوش» را نام برد.[۵۸][۵۹]
جدای از بیت‌هایی که خود فردوسی از سروده‌های دقیقی دانسته، تنها سروده‌ای که روشن شده از اوست، خود شاهنامه است. سروده‌های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده‌اند، که بیشترشان بی‌پایه هستند. ناموَرترین آن‌ها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در «پیشگفتار شاهنامهٔ بایسنقری» سرودهٔ فردوسی به‌شمار رفته‌است. اما این گمانه از سوی پژوهشگران نادرست دانسته شده و از آن میان مجتبی مینُوی در سال ۱۳۵۵ گویندهٔ آن را «ناظمِ بی‌مایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است.[۶۰] سروده‌های دیگری نیز از فردوسی دانسته شده‌اند، مانند چند قطعه، چهارپاره، رباعی، قصیده، و غزل که پژوهشگران در این‌که سرایندهٔ آن‌ها فردوسی باشد، بسیار دودل هستند.[۶۱] و به‌ویژه قصیده‌ها را سرودهٔ روزگار صفویان می‌دانند.[۶۲] در مَخزَن‌ُالْغَرائِب، لباب‌الالباب، تذکرهٔ آتشکده، هفت اقلیم، ریاض‌ُالشُّعَراء و تَذکرهٔ بُتخانه، قصیده و قطعه و رباعی به فردوسی نسبت داده‌اند، که برخی از آن‌ها مورد تردید است. هِرمان اِته این سروده‌ها را گردآوری و به زبان آلمانی برگردانده‌است. اما تقی‌زاده می‌گوید برخی از این سروده‌ها درست نیستند، چراکه دور از زبان و سبک فردوسی و شعر سدهٔ چهارم ه‍.ق هستند.[۶۳] در این میان گمان درست‌بودنِ یک غزل، دو قطعه و دو رباعی و انتساب آن‌ها به فردوسی بسیار است.[۶۴]سُرایش شاهنامه
نوشتار اصلی: شاهنامه

برگی از شاهنامهٔ تهماسبی
شاهنامه پرآوازه‌ترین سرودهٔ فردوسی و یکی از بزرگ‌ترین نوشته‌های ادبیات فارسی است. فردوسی هنگامی سرودن شاهنامه را آغاز کرد که زبان پارسی دری توانایی‌های بایسته را برای بیان موضوع‌های گوناگون یافته، اما هنوز در سراسر سرزمین‌های پارسی‌زبان به‌گونه‌ای یکدست و یکسان درنیامده‌بود؛ و در لهجهٔ هر شهر و ناحیه، واژه‌ها و تعبیرهای ویژه وجود داشت، و گردآورندگانِ کتاب مَسالِک و مَمالِک به برخی نکته‌ها در این زمینه اشاره کرده‌اند.[۶۵]
فردوسی داستان‌هایی را در روزگار منصور بن نوح، امیر سامانی، سروده‌بود. پس از آن در حدود سال ۳۷۰ ه‍.ق، در روزگار نوح دوم پسر منصور و پس از مرگ دقیقی، به‌نظم درآوردن متن شاهنامهٔ ابومنصوری را آغاز کرد.[۶۶] گمان می‌رود که دقیقی به‌دستور شاه سامانی کار نظم شاهنامه را آغاز کرده‌بود. ازاین‌رو، فردوسی برای دنبال کردنِ کار دقیقی، خواست تا به بخارا، پایتخت سامانیان، سفر کند تا هم فرمان ادامهٔ کار را از شاه سامانی ستاند و از پشتیبانی مالی او برخوردار شود و هم این‌که از نسخه‌ای از شاهنامهٔ منثورِ ابومنصور محمد بن عبدُالرَّزّاق — که به‌گمان نگاه‌داری‌شده در کتابخانهٔ دربار سامانی و مورد بهرهٔ دقیقی بود — بهره گیرد. اما پس از این‌که دوستی از همشهریانش — که در «پیشگفتار بایسنقری» محمد لشکری نام برده شده‌است[۶۷] — دست‌نویسی از این منبع را در دسترس او گذاشت، از این رأی برگشت و کار را در شهر خویش آغاز کرد. او در آغاز از پشتیبانی مالی اَمیرَکْ منصور، فرزند ابومنصور محمد بن عبدالرزاق بهره‌مند می‌شود. اما این دوران دیری نمی‌پاید و با کشته‌شدن منصور پایان می‌یابد.[یادداشت ۱۰][۶۸][۶۹][۷۰]
او سرانجام شاهنامه را در سال ۳۸۴ ه‍.ق، سه سال پیش از برتخت‌نشستنِ محمود، به‌پایان رساند.[۷۱][۷۲] این ویرایش نخستینِ شاهنامه بود و فردوسی نزدیک به شانزده سالِ دیگر، در پرمایه‌تر و پیراسته کردن آن کوشید.[۷۳] این سال‌ها هم‌زمان با برافتادن سامانیان و برآمدن سلطان محمود غزنوی بود. روشن است که در ویرایشِ نخستین، ستایش محمود نبود و به‌گمانْ ستایش منصور بن ابومنصور، بیش از آنچه که اکنون هست، بوده و چه‌بسا که ویرایشِ نخست به نام امیرک منصور بوده‌باشد.[۷۴] فردوسی در سال ۳۹۴ ه‍.ق در شصت و پنج سالگی بر آن شد که شاهنامه را به سلطان محمود پیشکش کند، و ازاین‌رو دست به کارِ تدوینِ ویرایشِ تازه‌ای از شاهنامه شد.[۷۵] او در ویرایش دوم، بخش‌های مربوط به پادشاهی ساسانیان را تکمیل کرد.[۷۶] پایان ویرایش دومِ شاهنامه در ۲۵ اسفند سال ۴۰۰ ه‍.ق برابر با ۸ مارس ۱۰۱۰ م[یادداشت ۱۱] در هفتاد و یک سالگی فردوسی بوده‌است:[۷۷][۷۸][۷۹]چو سال اندرآمد به هفتادویک همی زیر بیت اندرآرم فلک!تن شاه‌محمود آباد باد! سرش سبز و جان و دلش شاد باد!چُنانش ستایم که تا در جهان سخن باشد از آشکار و نهان،مرا از بزرگان ستایش بود! ستایش وُرا در فزایش بود!که جاوید باد آن خردمندمرد همیشه به کام دلش کارکرد!همش رای و هم دانش و هم نسب چراغ عجم، آفتاب عرب!سرآمد کنون قصّهٔ یزدگرد به ماه سپندارمذ روز اِرد،ز هجرت شده پنج هشتاد بار به نام جهان‌داور کردگار!
به‌گزارش عروضی، علی دِیلَم شاهنامه را در هفت دفتر نوشت و فردوسی به‌همراه بودُلَف آن را به دربار غزنه نزد سلطان محمود بُرد. در آن‌جا با کمک احمد بن حسن مِیمَندی، وزیر سلطان، شاهنامه به سلطان محمود پیشکش می‌شود.[یادداشت ۱۲] اما به‌خاطر بدگویی حسودان و باورِ مذهبیِ فردوسی، محمود شاهنامه را نمی‌پسندد و ارج نمی‌نهد و به‌جای پاداش نخستین شصت‌هزار دینار، پنجاه‌هزار درهم برای او در نظر می‌گیرند و سرانجام هم بیست‌هزار درهم بیشتر به فردوسی نمی‌دهند.[۸۰][۸۱] از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله و انتقاد از محمود و تلخ‌کامیِ سراینده از اوضاع زمانه بوده‌است. برپایهٔ بیتی در هجوْنامه، فردوسی در سال‌هایی پس از سرایش شاهنامه، از سن خود دگربار یاد کرده و خود را هشتاد ساله خوانده‌است:[۸۲][۸۳]کنون عمر نزدیک هشتاد شد امیدم به یک باره بر باد شد
برپایهٔ اشاره‌های نظامی عروضی و فریدُالدّین عطار، زمان کُلیِ سرودن شاهنامه ۲۵ سال بوده‌است. در هجونامه در سه جای سخن از سی سال است و یک بار سی و پنج سال گفته می‌شود. اگر آغاز کار شاهنامه ۳۶۷ ه‍.ق و سال پایان آن ۴۰۰ ه‍.ق پنداشته شود، درازای سرایش شاهنامه به سی و سه سال می‌رسد.[۸۴] برپایهٔ دیدگاه جلال خالقی مطلق، با نگرش به زمان سرایش «بیژن و منیژه» و هم‌چنین بازنگری شاهنامه پس از سال ۴۰۰ ه‍.ق، فردوسی ۳۵ سال از عمر خویش را بر سر سرایش شاهنامه گذاشته‌است.[۸۵]هجونامه
سرودهٔ دیگری که از فردوسی دانسته شده‌است «هَجْوْنامه»ای در نکوهش سلطان محمود است که به گفتار نظامی عروضی صد بیت بوده و شش بیت از آن به‌جای مانده‌است.[۸۶][۸۷] ویرایش‌های گوناگونی از این هجونامه در دست بوده‌است که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت داشته‌اند. برخی از پژوهشگران نسبت دادن چنین هجونامه‌ای به فردوسی را نادرست دانسته‌اند، مانند محمود شیرانی که با درنگریستن به این‌که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگر نیز از دید ادبی کاستی دارند، چنین نتیجه‌گیری کرد که این هجونامه ساختگی است.[۸۸] اما محمدامین ریاحی با درنگریستن به این‌که از این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری، از ستایشگران مسعود سوم غزنوی نوادهٔ محمود، — که پیش از چهارمقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده، نام برده شده — سرودن هجونامه‌ای به‌دست فردوسی را پذیرفتنی دانسته‌است.[۸۹] پژوهشگرانی مانند نلدکه، تقی‌زاده و صفا نیز باور به اصیل بودن هجونامه و بنیاد برخی بیت‌های آن دارند.[۹۰] نلدکه باور دارد که به گواهِ واژهٔ «این نامه» در برخی بیت‌های هجونامه، فردوسی به پیوست شاهنامه، هجونامه را آورده‌است تا با این کار همهٔ بیت‌های پراکنده در شاهنامه را — که در ستایش محمود بوده‌است — بزداید.[۹۱] هم‌چنین جلال خالقی مطلق بر این باور است که به‌سبب برساخته بودن بیشتر بیت‌های هجونامه نمی‌توان بنیاد آن را نادیده گرفت و در آن‌جا نیز بیت‌های زیبایی وجود دارد که از شاهنامه برگرفته نشده‌است؛ و می‌گوید چنین می‌نماید که شیرانی بیشتر در پی پشتیبانی از محمود بوده‌است.[۹۲] برپایهٔ بیتی در هجونامه که فردوسی در آن به هشتاد سالگی خود اشاره می‌کند، هجونامه پیش از سال ۴۰۹ ه‍.ق سروده شده‌است.[۹۳][۹۴]پشتیبانان فردوسی

نمایی از داستان‌های شاهنامه در آرامگاه فردوسی
فردوسی شش نفر را در شاهنامه ستوده‌است: نخست منصور بن ابومنصور محمد فرزند حکمران طوس در آغاز سرایش شاهنامه،[یادداشت ۱۳] دوم سلطان محمود، سوم ابُوالْعَبّاس اسفراینی وزیر محمود، چهارم نصر بن سَبُکتَکین برادر کوچک‌تر محمود و سپهسالار خراسان، پنجم ارسلان جاذب والی طوس و ششم حُییّ بن قُتَیْبه عامل خَراج طوس.[۹۵] از میان این کسان، فردوسی منصور را مردی بخشنده و جوانمرد و وفادار می‌نمایاند و او را گرامی می‌دارد. تنها جایی در سراسر شاهنامه که فردوسی بی‌پرده از دریافت کمک مالی کسی سخن می‌گوید، دربارهٔ منصور است؛ و از آن‌رو که این ستایش پس از مرگ منصور بوده، پس گمان این‌که این سخن برای پسندِ وی بوده نادرست است. افزون بر این، از آن‌جا که فردوسی این ستایش را حتی پس از ستودن محمود از شاهنامه برنداشته، پس نشان‌دهندهٔ گرامی‌داشت و مهر فراوان فردوسی دربارهٔ منصور بوده‌است. تا جایی که در داستان ایرج آن‌جا که سخن از سرزنش کشندهٔ ایرج است، گویا ایرج با منصور همانند می‌شود.[۹۶][۹۷][یادداشت ۱۴] به‌جز منصور، تنها کسی که به فردوسی کمک می‌کرده، حُییّ بن قتیبه بوده‌است. به‌گمان، حُییّ بن قتیبه که به او مال و متاع بخشیده و او را از پرداخت خراج زمین مُعاف داشته‌است، آن‌گونه که عروضی تصدیق می‌کند، عامل طوس — و به‌گمان بهتر، عامل خراج طوس — بوده‌است. فردوسی او را به‌گرمی می‌ستاید و او را «آزاده» می‌نامد.[۹۸][۹۹][۱۰۰] جز این دو تن، در شاهنامه نشانی دیگر از کمک و پشتیبانی کسانی از این گروه چون محمود، یا دیگر بزرگان دربار او مانند برادرش نصر یا ارسلان جاذب یا بزرگ دیگری نیست.[۱۰۱]
افزون بر این شش تن، فردوسی از کسان دیگری نیز یاد می‌کند مانند ابومنصور عبدالرزاق، دقیقی، دوست مهربان شاعر در دیباچه و علی دیلم و بودلف در پایان شاهنامه، اما هیچ‌کدام را نمی‌توان ستایش پنداشت.[۱۰۲] عروضی علی دیلم را از بودلف جدا می‌شمارد. عروضی می‌نویسد که علی دیلم، شاهنامه را در هفت جلد برای فردوسی پاک‌نویسی کرده و ابودلف راوی وی بوده‌است. با نگرش به گفتهٔ عروضی، گویا این دو تن از راه نوشتن و بازگویی شاهنامه برای بزرگان طوس، مزدی هم دریافت می‌کرده‌اند.[۱۰۳][۱۰۴]
چنان‌که نظامی عروضی گفته‌است، پشتیبان فردوسی در دربار محمود، وزیر او احمد بن حسن میمندی بوده‌است. اما این گزارش چندان درست نمی‌نماید. زیرا با آن‌که میمندی در دربار محمود دارای جایگاه ویژه‌ای بوده، اما در هیچ جای شاهنامه نامی از او به‌میان نیامده‌است. از سوی دیگر، او از اهل سنت و به‌سختی متعصب بوده و با رافِضیان و قَرمَطیان دشمنی آشکاری داشته‌است؛ و گمان می‌رود که در برکناری و کشته‌شدن ابوالعباس اسفراینی در سال‌های ۴۰۱ و ۴۰۴ ه‍.ق و هم‌چنین در کشته‌شدن حَسَنَکِ وزیر در سال ۴۲۲ ه‍.ق — که نسبت رافضی بدو می‌دادند — دست داشته‌است. میمندی پس از اسفراینی در سال ۴۰۱ ه‍.ق به وزارت می‌رسد و دستور برگرداندن زبان نامه‌های دولتی — که در زمان اسفراینی به فارسی نگاشته می‌شد — به عربی را داد. او تا سال ۴۱۲ یا ۴۱۶ ه‍.ق وزیر بود و سپس برکنار شد و به زندان افتاد و پس از او حسنک میکال وزیر شد؛ بنابراین، وزیری که محمود را از رفتارش با فردوسی پشیمان کرد، نه میمندی بلکه حسنک وزیر بوده‌است.[۱۰۵][۱۰۶]ستایش سلطان محمود در شاهنامه
فردوسی در جای‌جای شاهنامه بیش از همه به ستایش محمود پرداخته و ستودن دیگران بیشتر در لابه‌لای ستایش محمود آورده شده‌است.[۱۰۷] او در حدود ۲۵۰ بیت که گاهی بسیار بزرگنمایی‌ شده‌است، به ستایش محمود پرداخته و نام یا کنیهٔ او، ابوالقاسم را، نزدیک به سی بار یاد کرده‌است. اما راستی و پاکی‌ای که در بیت‌های ستایش منصور به‌چشم می‌خورد، در بیت‌های ستودن محمود دیده نمی‌شود. هم‌چنین او آشکارا محمود را اندرز می‌دهد. پشتیبانی و پاداش محمود و امید فردوسی بدان یکی از دلایل ستودن محمود بود. بااین‌همه، در هیچ جای شاهنامه نشانی از دریافتِ کمکِ محمود نیست.[۱۰۸]
از دیگر سوی، اگر فردوسی می‌خواست در قلمروی سلطان محمود — که سلطانِ مقتدرِ سنی‌مذهب و ترک‌زاده بود — به سرودن شاهنامه و بیان سرگذشت نیاکان خود و پیروزی‌های آنان بر ترکان بپردازد و بااین‌همه از گزند وی در امان مانَد، چاره‌ای نداشت جز آن‌که به ستودن او دست زند. او یا بایست زادگاه خود را ترک می‌کرد یا پس از روی‌کارآمدن محمود از سرایش شاهنامه دست می‌کشید. اما این‌ها ممکن نبود؛ بنابراین او بر آن می‌شود تا شاهنامه را به نام محمود کند و او را با رساترین و بلندترین واژه‌ها می‌ستاید، تا به او بدبین نشوند و شاعری او را بازیچه نگیرند.[۱۰۹]درگذشت و آرامگاه
نوشتار اصلی: آرامگاه فردوسی

آرامگاه فردوسی در طوس خراسان
سال مرگ فردوسی تا چهار سده پس از زمان او در منابع کهن نیامده‌است. نخستین نوشته‌ای که از زمان مرگ فردوسی یاد کرده «پیشگفتار شاهنامهٔ بایسنقری» است که سال ۴۱۶ ه‍.ق را آورده‌است. این دیباچه که امروزه بی‌پایه بودن نوشتارهای آن آشکار شده، از منبع دیگری یاد نکرده‌است. تذکره‌نویسانِ پسین، همین تاریخ را بازگو کرده‌اند. حمدالله مستوفی و فَصیحِ خوافی نیز همین رأی را دارند.[۱۱۰] بنا به‌گزارش نظامی عروضی، اگر داستان وزارت حسنک میکال به‌هنگام پشیمانی محمود از رفتارش با فردوسی و فرستادن پاداش درست باشد، سال ۴۱۶ ه‍.ق برای سال مرگ فردوسی درست‌تر پنداشته می‌شود.[۱۱۱][۱۱۲] جدای از این‌ها تَذکِرةُالشُّعَرای دولتشاه — که آن هم بسیار بی‌پایه است — زمان مرگ او را در سال ۴۱۱ ه‍.ق آورده‌است.[۱۱۳] محمدامین ریاحی، با درنگریستن در گفته‌هایی که فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد کرده‌است، این‌گونه نتیجه‌گیری کرده که فردوسی می‌بایست پس از سال ۴۰۵ ه‍.ق و پیش از سال ۴۱۱ ه‍.ق از جهان رفته‌باشد.[۱۱۴] اما همایون‌فرخ با درنظرگرفتن این‌که زایش فردوسی در سال ۳۱۳ ه‍.ق و عمر او ۷۲ یا ۷۳ بوده، سال مرگ او را ۳۸۵ یا ۳۸۶ ه‍.ق دانسته‌است.[۱۱۵]
چنان‌که مشهور است، واعظ شهر به‌دلیل شیعه بودن فردوسی، از خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستانِ مسلمانان جلوگیری کرد[۱۱۶][۱۱۷] و ناچار او را در باغِ خودش درون شهرِ تابَران طوس، نزدیک به دروازهٔ شرقی رَزان به‌خاک سپردند. آرامگاه او زیارتگاه اهل دانش و معرفت بود و با آن‌که بارها آن را با خاک یکسان کردند، از نو ساخته می‌شد.[۱۱۸] خبری نه چندان درست ساختن اولین بنا بر گور فردوسی را به سپهدار طوس در زمان فردوسی، یعنی ارسلان جاذب نسبت داده، که یاد او در دیباچهٔ شاهنامه آمده‌است.[۱۱۹] پس از آن عُبِیْدُالله خان اُزبَک (میان ۹۳۱ تا ۹۳۷ ه‍.ق) بنا به تعصبی که ضد شیعیان داشت، دستور ویرانی آرامگاه فردوسی را داد تا این‌که قاضی نورالله شوشتَری (وفات ۱۰۱۹ ه‍.ق) از آن دیدار کرد.[۱۲۰] در روزگار پادشاهان صفوی با توجه به آبادانی مشهد و پیرامون آن، آرامگاهِ خرابه دوباره ساخته‌شد. آرامگاه فردوسی بین سال‌های ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ به فرمانِ رضاشاه بازسازی شد.[۱۲۱]جهان‌بینی فردوسیمذهب فردوسی

آرامگاه فردوسی در طوس خراسان
برپایهٔ بیت‌هایی در خود شاهنامه و منابع نخستینی چون گزارش‌های نظامی عروضی و نصیرالدّین قزوینی، فردوسی یک مسلمانِ شیعه بود؛ اما برخی از پژوهشگران در سال‌های اخیر دربارهٔ کیش وی اظهار تردید کرده‌اند. برخی تنها او را شیعه نامیده‌اند؛ برخی دیگر همچون مَلِکُ الشُّعَرای بهار این پرسش را بیان کرده‌اند که آیا فردوسی شیعهٔ زِیْدی، اسماعیلی یا دوازده امامی بوده‌است. نلدکه بر این باور بود که فردوسی شیعه بود، ولی او را جزوِ غُلاتِ شیعه نمی‌دانست. شیرانی فردوسی را سنّی یا شیعهٔ زیدی می‌خواند، ولی شیرانی بیشتر دغدغهٔ پشتیبانی از سنی‌مذهب بودن سلطان محمود را دارد. محیط طباطبایی نیز فردوسی را شیعهٔ زیدی می‌دانست. عباس زریاب خویی بحث می‌کند که فردوسی شیعهٔ اسماعیلی است، درحالی‌که احمد مهدوی دامغانی بر این باور است که فردوسی شیعهٔ دوازده‌امامی است. تنها گواهی که برای سنّی یا زیدی‌مذهب بودن فردوسی آورده شده‌است همان بیت‌هایی است که در ستایش ابوبکر، عمر و عثمان در بخش آغازین شاهنامه آورده‌شده، ولی این بیت‌ها هم‌چنان‌که از سیاقِ آن‌ها برمی‌آید با متن همخوانی ندارند و افزودنی هستند. با کنار گذاردن این بیت‌ها، شکی باقی نمی‌ماند که فردوسی شیعه بوده‌است. افزون بر این، باید این مطلب را در نظر داشت که طوس از دیرباز کانونِ تشیع بوده‌است و نیز خاندان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق هم به‌ظاهر شیعه بوده‌اند.[۱۲۲][۱۲۳]
فردوسی در مورد مذهبْ آسان‌گیر بود و کیشِ نیاکانِ خویش را پاس می‌داشت. افزون بر این، به‌نوشتهٔ نلدکه و خالقی مطلق، نشانه‌های ایمان اسلامیِ ژرف از خود اظهار نمی‌داشت. در واقع فردوسی در شاهنامه گهگاه به ثبت لحظاتی می‌پردازد، که حتی اگر هم برگرفته از منابع ایران باستان بوده‌اند، نمی‌بایست در نوشته‌های یک مسلمان پایبند بیایند. بااین‌حال فردوسی در مورد مذهب خود، تشیع، تعصب داشت و هم‌چنان‌که از دیباچهٔ شاهنامه برمی‌آید او کیش خود را اسلامِ راستین می‌دانست. یک توضیح این دوگانگی این است که در سده‌های نخستین اسلام در ایران، باور شیعی با مبارزه‌های میهنی در خراسان آمیخته شده‌بود. به‌گونه‌ای‌که خلفای بغداد و طرفداران‌شان در ایران هیچ‌گاه بین «مَجوس» (زرتشتیان)، «زِنْدیق» (مانَویان)، «قرمطی» (اسماعیلیان) و «رافضی» (شیعیان به‌طور کلی) فرقی نمی‌گذاشتند. فردوسی همان‌گونه که نلدکه بیان می‌دارد بالاتر از همهٔ این گفتگوها «یک یکتاپرست بود که پیوندش را با نیاکانش پابرجا نگاه داشته‌بود.»[۱۲۴] در برابر این دیدگاه، رسول جعفریان پیونددادن شعوبیه و تشیع، به‌ویژه غلات و اسماعیلیه را، به‌طور خاص از زمان سلجوقیان می‌داند و بر این باور است که برخی مانند خواجه نظام‌الملک در سیاست‌نامه می‌کوشند با پیونددهی شعوبیه با جنبش‌های ضداسلامیِ سده‌های دوم و سوم ه‍.ق، باطنیان را با زندیقان و در نهایت شعوبیه را با تشیع مرتبط سازند.[۱۲۵]
فردوسی به‌راستی خداپرست و یکتاپرست است و این باور بنیادین خود را دربارهٔ همهٔ پهلوانان خود، حتی دربارهٔ اسکندر که در کتاب او یک نفر تَرسا خوانده می‌شود، نیز شامل می‌دارد. درهرحال به‌هیچ‌روی نمی‌توان نشانه‌ای یافت که برپایهٔ آن بتوان فردوسی را متعصبِ مذهبی نامید. بااین‌حال، در برخی جاهای دیگر فردوسی به‌طور قطع و یقین خود را مسلمان قلمداد می‌کند. اما از سویی باید در نظر داشت که بدون چنین اقراری، او متهم به روی‌گرداندن از اسلام و در نتیجه محکوم به اعدام می‌شد. چنین به‌نظر می‌رسد که او نسبت به علی بن ابی‌طالب تمایل و دوستیِ شدیدی داشته؛ که با توجه به این‌که در زمان سلطان محمود تشیع متهم و مظنون بود، پس این‌گونه گفتار و رفتار فردوسی نیازمند علت‌های بیرونی مانند جلب توجه سلطان نبوده‌است. نلدکه این پرسش را بیان می‌کند که چگونه فردی مانند فردوسی که پرستش ایران باستان در جانش ریشه دوانده، دشمن عرب است و با نرمی دربارهٔ دیگر کیش‌ها داوری می‌کند و دست بالا نیمه‌مسلمانی بیش نیست، این‌گونه نسبت به داماد محمد، پیامبر اسلام، ابراز ارادت می‌کند؛ و ادامه می‌دهد که این‌گونه اندیشه در میان ایرانیانِ برجسته فراوان است. مانند بیرونی که با این‌که خود را ایرانی می‌داند و اعراب را دوست ندارد، اما تمایل به تشیع دارد.[۱۲۶][۱۲۷] در توضیح این رویکرد، شاپور شهبازی می‌گوید برای بسیاری از ایرانیان که هنوز در اندیشهٔ روزگار پادشاهی باستان بودند و یادگارهای آن را گرامی می‌داشتند و خود را وارثِ آنان یا بزرگان آن دوران می‌دانستند، اندیشهٔ شیعی، به‌ویژه باور به میراثی‌بودن امامت جذاب بود. این ادعای وراثتِ پادشاهان یا بزرگان، به خاندان علی بن ابی‌طالب نیز گسترش یافت و امامان شیعه از طریق شهربانو، همسر حسین بن علی، وارث فَرّهٔ شاهان ایرانی دانسته شدند. این هماهنگی میان اندیشه‌های شیعی و احساسات میهنی به‌دست بزرگان طوس و دیگر شهرها چنان بود که بسیاری از آنان به زرتشتی‌گری متهم شدند.[۱۲۸] از سوی دیگر، شهبازی و نیز عبدالحسین زرین‌کوب بر این باورند که آنچه در شاهنامه از دشمنی با عرب یا اسلام، طرفداری از زرتشتی‌گری یا حتی ضدایرانی بودن به‌چشم می‌آید، همه از منابع کار فردوسی سرچشمه می‌گیرد و از آن‌رو که فردوسی به‌شدت به منابع وفادار بوده، نمی‌توان قاطعانه اندیشه‌های موجود در شاهنامه را با باورهای فردوسی یکی دانست. افزون بر این‌که فردوسی خود هیچ‌گاه از اسلام بدگویی نمی‌کند و در مقامِ بیانِ باورهای خویش، از پیامبر اسلام و خاندان او با احترام فراوان یاد می‌کند.[۱۲۹][۱۳۰]حکمت و اندیشهٔ فردوسی
آنچه که فردوسی به آن می‌پرداخت، جدای از جنبهٔ شعری، دانشوَرانه نیز بود. او افسانه ننوشت. فردوسی با ریزبینی منابع خود را — که بیشتر آن، شاهنامهٔ ابومنصوری بود — بررسی می‌کرد. هرچند از منابع دیگر هم در این کار بهره گرفت. او توانست از میان انبوه دانسته‌هایی که در دسترس داشت، مطالبی را گزیده و گردآوری کند که در یاد ایرانیان، ترکان و هندیان زنده بماند. درون‌مایه‌های گونه‌گون شاهنامه بی‌واسطه از ادب اخلاقی پارسی میانه گرفته شده‌اند. آرمان و باور شاهنامه که در سراسر آن به گونه‌ای یکدست به‌چشم می‌خورد، از ایران روزگار ساسانی آمده‌است. آن هنگامی که درستی و راستیِ پادشاهان، فرمانبرداریِ مردم از آنان و ستیزِ جاودانِ میان نیکی و بدی — که در جنگ‌های ایران و توران بازتاب یافته‌بود — اندیشه‌ای همگانی بود. شاهنامه گزیدهٔ همهٔ میراث ایران باستان است که در سدهٔ چهارم ه‍.ق، به‌ویژه میان دهقانان آن روزگار زنده بود. آنان شاهنامه را چون داستانی ساده نمی‌نگریستند. به‌چشمِ آنان شاهنامه سرچشمهٔ گذشتهٔ آنان و نگاهبان آگاهی ملی‌شان بود.[۱۳۱]
به‌نوشتهٔ خالقی مطلق، فردوسی به‌سبب منش دهقانی، با فرهنگ و آیین‌های باستانی ایران آشنایی داشت و پس از آن نیز بر دامنهٔ این آگاهی‌ها افزود به‌گونه‌ای‌که این دانسته‌ها، جهان‌بینیِ شعری او را بنیان ریخت. از راه نمونه، می‌توان آیین باده‌گساری را نام برد. فردوسی بر بنیاد باورهای کهن ایرانی، مِی را نشان‌دهندهٔ واقعیتِ ذات و گوهرِ آدمی می‌دانست که انسان باید در گاهِ شادمانیْ شراب بنوشد، اما شادی و مستی آن است که از راه باده‌خواری به‌دست آید نه از مستی. او اعرابی را که با آیینِ می‌گساری بیگانه‌اند نکوهش می‌کند.[۱۳۲][۱۳۳]
خالقی مطلق می‌گوید فردوسی با فیلسوفان و آن‌هایی که در پیِ اثبات وجود خدا بودند مخالف بود. او باور داشت، خدا را با خِرَد، دل یا دلیل نمی‌توان یافت. بلکه به باور او وجود، یکتایی، و قدرت خدا، همگی با صِرفِ وجود آفرینش به‌خودی‌خود تقریر می‌شوند. به‌همین دلیل او خدا را در حالی می‌پرستید که دربارهٔ چرایی و چگونگی ایمان خاموش بود. برپایهٔ باورهای او، همه چیز از خوب و بد تنها به‌ارادهٔ خدا برای انسان‌ها رخ می‌دهند. این باور بی‌چون‌وچرا به یگانگی و قدرت خدا گاهی در شاهنامه در رویارویی با سرنوشت‌باوری — که به‌گمان از پیامدهای آیین زُرْوانی در روزگار ساسانی است — آشفته می‌گردید و دچار دوگانه‌گویی می‌شد.[۱۳۴] فردوسی در منظومهٔ خویش هر جا که توانست از بزرگ‌داشت خِرَد و دانش دریغ نکرده و از آن به‌نیکی نام برده و آن را مایهٔ رستگاری دانسته و از هرچه ایزدداده بهتر و برتر شمرده‌است. فردوسی در ستایش خرد به‌پیروی از باور حکیمان آن را نخستین آفریدگان پنداشته‌است. او سرودهٔ خود را با ذکر خرد که آن را حد برتر آفرینش دانسته، آغاز کرده:[۱۳۵][۱۳۶]به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
به‌نوشتهٔ خالقی مطلق، فردوسی خرد را سرچشمه و سرمایهٔ تمام خوبی‌ها می‌داند. به‌باور وی حتی زندگی یا ناراحتی آن، غم‌ها و شادی‌ها، همه بر اثر بود و نبودِ خرد است و شخص خردمند چون برنامهٔ زندگی بسیار مرتب و منظم دارد همیشه در حال پیشروی است و به‌آرامی به اوج انسانیت که هدف نهایی آدمی است می‌رسد. او بر این باور است که آدمی با خرد، نیک و بد را از یکدیگر بازمی‌شناسد و از این راه به نیک‌بختیِ این جهان و رستگاریِ آن جهان می‌رسد:[۱۳۷][۱۳۸]خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد بهر دو سرایازو شادمانی و زویت غمیست وُ زویت فزونی و هم زو کمیستخرد تیره و مرد روشن روان نباشد همی شادمان یکزمانچه گفت آن سَخُنگوی مرد از خرد که دانا ز گفتار او بَرخورد:کسی کو خرد را ندارد به پیش دلش گردد از کردهٔ خویش ریشهُشیوار دیوانه خواند وُرا همان خویش بیگانه داند وُراازویی بهر دو سرای ارجمند گسسته خرد پای دارد به بند
به‌نوشتهٔ خالقی مطلق، فردوسی در شاهنامه در برابر پُرخرد و کم‌خرد، از بی‌خرد و کم‌خرد نام می‌برد. به آن معنا که همهٔ آدمیان از خردِ غریزی به یک اندازه بهره دارند. اما به خرد تجربی جز با به‌کاربستن خرد غریزی نمی‌توان دست یافت؛ و هرچه آدمی خردوَرزی کند، پُرخردتر گردد، وگرنه کم‌خرد و بی‌خرد شود. از سویی، پُراندیشی همیشه نیک نیست. چراکه خرد می‌تواند هم در راه نیک باشد و هم بد. چنان‌که اهریمن نه بی‌خرد، که بدخرد است. بی‌خرد نادان است و اگر اهریمن نادان بود، مورد توجه ایزد نبود. اما بدخرد، بداندیش است. اهریمن و مردمان بد بی‌خرد نیستند، آنان خردِ گمراه و ویرانگر دارند. در شاهنامه آدمی هدفِ بنیادین از آفرینش است و همهٔ آفریدگان از خِرَد تا جانداران برای انسان بوده‌است. آدمی تنها آفریده‌ای است که به نیروی جداکردن نیک و بد که همان خرد باشد، آراسته‌است و ازهمین‌رو تنها اوست که پاسخگوی کارهای خویش است و از او بازخواست می‌شود.[۱۳۹][۱۴۰]نخستین نشان خرد آن بوَد که از بد همه ساله ترسان بود!بداند تن خویش را در نهان به چشم خرد جستِ راز جهان!خرد افسر شهریاران بود همان زیور نامداران بود!بداند بد و نیک مرد خرد بکوشد ز داد و بپیچد ز بد!
در «پیشگفتار بایسنقری» نام فردوسی با «حکیم» همراه است. افزون بر آن‌که گاهی فیلسوف را حکیم می‌گفتند، در فرهنگ مردمی، انسانِ بادانش و اندیشمند را می‌گفتند که دور از خواهش‌ها و هوس‌ها اندیشه کند و به چشمی جز چشمِ سر به جهان بنگرد؛ بنابراین فردوسی را حکیم گفتند چون او نمود این‌چنین انسانی بود. او افزون بر دانش‌های روزگار و خوانده‌های بسیار، مردی ژرف‌نگر، آزاداندیش، تیزبین و نکته‌سنج در رویدادهای گذشته و حال بود.[۱۴۱]
به‌باور جلال خالقی مطلق، شاهنامه بزرگ‌ترین منبع فرهنگِ ساسانی است که در فرهنگ شاعر نیز اثرگذار بوده‌است. ازهمین‌رو فردوسی را حکیم می‌نامند. حکمت او از سرچشمه‌ای فلسفی نبوده، حکمت او حکمتِ عملی و اخلاقی است. آن‌چنان‌که بررسی اخلاق در شاهنامه خود کتابی سِتُرگ می‌شود. ازاین‌رو خالقی مطلق شاهنامه را حماسه‌ای معنوی می‌نامد. او شاهنامه را فلسفهٔ زندگی از دیدگاه فردوسی بیان می‌کند و آن را سراسر سرودِ مهرِ ایران می‌داند. او می‌گوید سراسر شاهنامه سرشار از پند و اندرز به فرمانروایان است؛ و اندرزِ خسروپرویز به پسرش شیرویه را شایستهٔ آب زر و آویختن پیش چشم سردمداران می‌داند:[۱۴۲][۱۴۳]که ایران چو باغیست خرّم‌بهار شکفته همیشه گلِ کامگار،پر از نرگس و نار و سیب و بهی؛ چو پالیز گردد ز مردم تهی،سپرغم یکایک ز بُن برکنند همه شاخ نار و بهی بشکنند!سپاه و سِلیحست دیوار اوی به پَرچینش‌بر نیزه‌ها خار اوی!اگر بفگنی خیره دیوار باغ چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ!نگر تا تو دیوار او نفگنی دل و پشت ایرانیان نشکنی!کزان پس بود غارت و تاختن خروش سواران و کین آختن!زن و کودک و بوم ایرانیان به اندیشهٔ بد منه در میان!چو سالی چُنین بر توبر بگذرد خردمند خواند ترا بی‌خرد!